فهرس الكتاب

الصفحة 246 من 1009

=تَسَطَّحَ-

تَسَطُّحًا [سطح] : مطاوع (سَطَحَ) است،- الرّجُلُ: آن مرد بر پشت خوابيد- اين تعبير در زبان متداول رايج است-

التَّسْطِيح-

[سطح] : مص؛ «تَسْطِيحُ الكُرةُ» :

ترسيم كره ى زمين بر روى سطح مستوى با رعايت قواعد تعيين شده در نقشه هاى جغرافيائى.

=تَسَعَ-

-تَسْعًا القومَ: آن مرد نهمين نفر آن قوم بود، آن قوم را نه نفر گردانيد، يك نهم مال آنها را گرفت،- المالَ: يك نهم آن مال را گرفت.

=التُّسْع-

ج أَتْساع: يك نهم هر چيزى.

=التِّسْعَة-

ج تِسْعَات، مؤنَّثُهُ تِسْعٌ (ع ح) : سه سه تا؛ «تِسْعَة رجال» : نه نفر مرد؛ «تِسْعُ نساء» : نه نفر زن و «تسعَةَ عَشَرَ رجلًا» : نوزده مرد و «تِسْعَ عَشرةَ امرأةً» : نوزده نفر زن.

=تَسَعَّدَ-

تَسَعُّدًا [سعد] : فال خوب زد. اين واژه ضد (تَشَاءَمَ) است،- الراعي: چوپان بدنبال گياه (سَعْدان) شد.

=تَسَعَّرَ-

تَسَعُّرًا [سعر] تِ النارُ: آتش روشن شد،- الحَطَبُ: هيزم آتش گرفت.

=تَسَعَّفَ-

تَسَعُّفًا [سعف] تْ أظفارُه: ناخنهاى او شكاف برداشت.

=التِّسْعُون-

نه ده تا، نود.

=التِّسْعَوِيّة-

مترادف (التُّساعِيّة) است.

=تَسَفَّرَ-

تَسَفُّرًا [سفر] المرأَةَ: از آن زن خواست تا روى خود را باز نگاهدارد.

=تَسَفَّعَ-

تَسَفُّعًا [سفع] بالنار: با آتش خود را گرم كرد.

=تَسَفَّلَ-

تَسَفُّلًا [سفل] : پائين آمد، فرود آمد.

=تَسَفَّهَ-

تَسَفُّهًا [سفه] الرجُلُ: خود را به نادانى زد،- تِ الرّيجُ: باد به سختى وزيد،- تِ الرّيحُ الغُصُون: باد شاخه هاى درخت را كج كرد،- فلانًا عن مالِهِ: او را در مال خود فريب داد.

=تَسَقَّى-

تَسَقِّيًا [سقي] : نوشيدن را پذيرفت و سيراب شد.

=تَسَقَّطَ-

تَسَقُّطًا [سقط] هُ: خطا و لغزشهاى او را پيگيرى كرد،- الخَيْرَ: اندك اندك از نكوئى بهره مند شد.

=تَسَقَّفَ-

تَسَقُّفًا [سقف] : اسْقف مسيحيان شد.

=تَسَكَّعَ-

تَسَكُّعًا [سكع] : مدتى را در كارهاى باطل گذرانيد،- الظُّلْمةَ: به تاريكى زد،- في امرِهِ اوْ مسيرِهِ: در كار و رفتار خود سرگردان شد،- لهُ: نسبت به او چاپلوسى و اظهار زبونى كرد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=تَسَكَّفَ-

تَسَكُّفًا [سكف] البابَ: پاى بر روى آستانه ى درب گذاشت.

=تَسَكَّنَ-

تَسَكُّنًا [سكن] : آرامش يافت و با وقار شد، بينوا شد.

=تَسَلَّى-

تَسَلِّيًا [سلو] : مطاوع (سَلَّى و أَسْلَى) است؛ «سَلَّاهُ و اسْلَاهُ فَتَسَلَّى» او را آرامش خاطر داد پس او آرام شد،- الهَمُّ: اندوه دور شد.

=تَسَلَّحَ-

تَسَلُّحًا [سلح] : آن مرد سلاح در بر كرد.

=تَسَلَّخَ-

تَسَلُّخًا [سلخ] جلدُهُ: پوست او خراشيده شد.

=تَسَلَّسَ-

تَسَلُّسًا [سلسل] الشي ءُ: آن چيز نرم و روان شد.

=تَسَلْسَلَ-

تَسَلْسُلًا [سلسل] الماءُ: آب در سرازيريها به راه افتاد،- فِرِندُ السيف: تيغه ى شمشير درخشيد،- الثّوبُ: پيراهن پوشيده شد تا اينكه نرم گرديد.

=التَّسَلْسُل-

[سلسل] : مص، ترتيب، تسلسل؛ «تَسَلْسُلُ الأَفكارِ» : تتابع و پياپى شدن انديشه ها.

=تَسَلَّطَ-

تَسَلُّطًا [سلط] عليه: بر او مسلّط شد و توان يافت.

=التَّسَلُّطِيَّة-

[سلط] : سياست توسع استعمارى يا (امپرياليسم) .

=تَسَلَّعَ-

تَسَلُّعًا [سلع] عَقِبُهُ: پشت آن چيز شكاف برداشت.

=تَسَلَّفَ-

تَسَلُّفًا [سلف] الرجُلُ: آن مرد پيش غذا خورد،- المالَ: وام گرفت.

=تَسَلَّقَ-

تَسَلُّقًا [سلق] : بر پشت خوابيد،- على فراشِه: از درد يا اندوه ناآرام شد،- الجدارَ: از ديوار بالا رفت.

=تَسَلَّلَ-

تَسَلُّلًا [سلّ] من الزحام: از ميان جمعيت آهسته و پنهانى بيرون رفت.

=تَسَلَّمَ-

تَسَلُّمًا [سلم] الشي ءَ: آن چيز را گرفت، تحويل گرفت،- منهُ: از او دورى كرد،- الرّجلُ: آن مرد مسلمان شد.

=التَّسْلِيف-

[سلف] : مص، پيش پرداخت مدت دار پرداخت وام، مساعدة.

=التَّسْلِيم-

[سلم] : مص، تسليم شدن،- عِند ارباب السَّياسَة: و در اصطلاح سياستمداران دست از جنگ كشيدن و اعلام آتش بس و تسليم شدن به دشمن است.

=تَسَمَّى-

تَسَمِّيًا [سمو] : ناميده شد، اين واژه مطاوع (سَمَّى) است،- الى او بالْقَومِ: به آن قوم مُنتسب شد.

=تَسَمَّحَ-

تَسَمُّحًا [سمح] في كذا: در آن كار آسان گرفت.

=تَسَمَّرَ-

تَسَمُّرًا [سمر] : مطاوع (سَمَّرَ) است.

=تَسَمَّعَ-

تَسَمُّعًا [سمع] الرجُلَ و اليه: به سخنان آن مرد گوش داد؛ و در زبان متداول تعبير «تَسَمَّعَ عليه» را موقعى گويند كه شخصى بخواهد چيزى را كه ديگرى آهسته مى گويد بشنود.

=تَسَمَّكَ-

تَسَمُّكًا [سمك] : بلند شد و مرتفع گرديد.

=تَسَمَّلَ-

تَسَمُّلًا [سمل] : ته مانده ى آب را نوشيد،- النَّبِيذَ: در نوشيدن مى پافشارى كرد.

=تَسَمَّنَ-

تَسَمُّنًا [سمن] : چاق و فربه شد، به آنچه كه نداشت از خير و بزرگوارى ادّعا كرد.

=التَّسْمِيط-

[سمط] : مص،- (طب) : التهابى است كه در بالاى رانها بعلت سائيده شدن بهم از بسيارى راه رفتن پديد آيد.

=تَسَنَّى-

تَسَنِّيًا [سني] الأمرُ: آن كار آماده شد،- الرَّجُلُ: آن مرد در كارهاى خود سهل و آسان شد،- القُفْلُ: قفل باز شد،- الرَّجُلَ:

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت