[بلق] : ابلق (لك و پيس) .
=المَبْلُود-
[بلد] : گيج و كم عقل، شگفت زده.
=المُبَلِّيَات-
[بلي] : زنانى كه اطراف مرده بايستند و بر او شيون و زارى كنند.
=المَبْنَى-
ج مَبَانٍ [بني] : ساختمان، كاخ، اساس، تعبير و روش؛ «الْمَعْنَى و الْمَبْنَى» :
معنى و مفهوم؛ «المَبَانِي» : ساختمانها؛ «حُرُوفُ الْمَبَانِي» حروف هجائي و يا الفبائى.
=المِبْهَاج-
[بهج] : زن زيبا؛ مذكر آن (بهيج) است.
=المُبْهِج-
[بهج] : خوشحال كننده.
=المُبْهَم-
[بهم] : بسته و گنگ، نامشخص؛ «امْرٌ مُبْهَمٌ» : موضوعى بى اساس؛ «طريقٌ مُبْهَمٌ» راه نامعيّن؛ «حائطٌ مبهَم» : ديوار بدون درب؛ «العَددُ المُبْهَم» : عدد فرضى.
=المَبْهُور-
[بهر] : مرد خسته از كار و كوشش بسيار.
=المَبْهُوظ-
كسيكه به او كارى محول شود و او نتواند؛ «القِرنُ المَبْهُوظُ» شكست خورده.
=المُبَوَّب-
[بوب] : آنچه كه به بابها يا انواع و يا فصلها تقسيم شده باشد.
=المُبوَّق-
[بوق] : گفتار باطل.
=المَبْوَلَة-
[بول] : آنچه كه باعث ادرار شود.
=المِبْوَلة-
[بول] : ظرف يا جائيكه در آن ادرار مى كنند.
=المَبِيت-
[بيت] : محلّ سكونت.
=المُبِيدَات-
[بيد] : وسايل نابود كننده.
=المَبِيض-
[بيض] : تخم دان حيوانات، قسمت زيرين گل كه داراى تخم گل است.
=المُبيِّض-
[بيض] : لباسشو، سفيدگر، نويسنده و نسخه بردار از كتاب.
=المُبَيَّضة-
[بيض] : نوشته پاكنويس شده.
=المُبِين-
[بين] : واضح و روشن.
=مَتَّ-
-مَتًّا [متّ] هُ: آنرا كشيد،- الْحَبْلَ:
طناب را بدون قرقره كشيد،- الى فلانٍ بقرابةٍ: نزد فلانى رفت و تقاضاى پناهندگى كرد،- هُ: از او پيوند خويشاوندى طلب كرد.
=مَتَا-
-مَتْوًا [متو] الشي ءَ: آنرا كشيد و دراز كرد،- هُ بِالْعَصَا: با چوبدستى او را زد.
=مَتَى-
اسم استفهام است بمعناى كي، اسم شرط است كه دو فعل را مجزوم مى كند مانند «متى اضَعُ الْعمامةَ تعرفوني» :
هرگاه كه عمامه ام را بردارم مرا خواهيد شناخت.
=المَتَات-
[متّ] : مرادف (الْمَاتَّة) است.
=المُتَاح-
[تيح] : كار ارزيابى شده.
=المَتَّاح-
بلند و كشيده.
=المُتاخِم-
[تخم] : مجاور و همسايه.
=المَتار-
[تير] (ف) : مولّد برق.
=المَتاع-
ج أَمْتِعَة و جج أَمَاتِع و أَمَاتِيع: بر هر چيز مورد استفاده در زندگى بجز سيم و زر اطلاق مى شود، استفاده موقت از هر چيزى، آنچه كه انسان بپوشد يا بگستراند؛ «سَقَطُ المَتاع» : چيزهاى اسقاط و بدرد نخور.
=المُتالي-
[تلو] : پيرو و دنباله رو، كسيكه با خواننده با صداى بلند دم گيرد.
=المِتَان-
ج مُتُن: فاصله ميان دو ستون.
=المَتانَة-
[متن] : نيرو و زورمندى.
المَتانَة
[تين] : زمينى كه در آن درختهاى بسيارى از انجير كاشته شود و به آن «أَرْضٌ مَتَانةٌ» نيز گويند.
=المَتاهَة-
[تيه] : جاى بيراهه كه در آن گم شوند.
=المَتاوِلة-
[ولي] : شيعه و پيروان.
=المِتْآم-
[تأم] : پارچه دوبل بافته شده،- ج مَتَائِيم: زنيكه معمولا دو قلو مى زايد.
=المُتَآمِر-
[أمر] : توطئه گر با ديگران.
=المُتَأَخِّر-
[أخر] : عقب افتاده و كسيكه با زمان خود نبوده و دور از عقربه زمان خود باشد «الْمُتَأَخِّرون» محافظه كاران و مرتجعين، متضاد اين كلمه المُعَاصِر يا العَصْري يا المُتَقَدِّم است (امروزى و پيشرفته) ، متخلّف، اقتصاد و آبادى ناقص و نامنظم و از اين تعبير است (البُلْدَانُ الْمُتَأَخّرة»: كشورهاى عقب افتاده.
=المُتَأَسِّف-
[أسف] : اسم فاعل است، افسوس خور؛ «مُتَأَسِّف» كلمه معذرت خواهى است.
=المُتَأَلِّق-
[ألق] : درخشنده و روشن.
=المُتْئِيم-
[تأم] : زنيكه دو قلو زائيده است.
=المُتأَمْرك-
كسيكه با اخلاق و روش امريكائيان خو گرفته باشد.
=المُتَأَهِّب-
[أهب] : آماده.
=المُتَأَهِّل-
[أهل] : كسيكه ازدواج كرده است.
=المُتَبَادَل-
[بدل] : متقابل، داد و ستد.
=المُتَبَرِّم-
[برم] : خسته و ناراحت، غمگين.
=المُتَبَقّى-
[بقي] : باقيمانده.
=المَتْبَن-
[تبن] : انبار كاه.
=المُتَجَانِس-
[جنس] : چيزى كه اجزاى آن از يك جنس واحد باشند، كسيكه با ديگرى احساسات مشترك و همسان داشته باشد.
=المَتْجَر-
[تجر] : بازرگانى، آنچه كه با آن تجارت كنند.
=المَتْجِرَة-
ج مَتَاجِر [تجر] : تجارتخانه؛ «ارْضٌ مَتْجِرَة» سرزمين تجارت و بازرگانى.
=المُتَجَلِّي-
[جلو و جلي] : واضح و روشن.
=المُتَجَمِّد-
[جمد] : يخ زده، يخ بسته، جامد شده (خون) ؛ «المُحيطُ المُتَجَمِّد» :
اقيانوس منجمد شمالى.
=المُتَجَوِّل-
[جول] : فا،؛ «بائِعٌ مُتَجَوِّل» :
دست فروش.
=مَتَحَ-
-مَتْحًا الماءَ: آب را با وسيله اى در آورد،- با دلو از چاه آب كشيد،- الشَّي ءَ: آنرا كند،- الشّجرةَ: درخت را كند،- الخمسينَ: به پنجاه سالگى نزديك شد،- فلانًا: او را زد، او را بر زمين افكند.
=المُتَحَارِبُون-
[حرب] : كسانيكه در جنگ شركت كرده اند.
=المُتَحدَّث-
[حدث] : «مُتَحَدَّثُ القوم» : جاى سخن گفتن.
=المُتَحَدِّر-
[حدر] : فا؛ «الْمُتَحَدِّر منْ» :