فهرس الكتاب

الصفحة 794 من 1009

=المُبَلَّق-

[بلق] : ابلق (لك و پيس) .

=المَبْلُود-

[بلد] : گيج و كم عقل، شگفت زده.

=المُبَلِّيَات-

[بلي] : زنانى كه اطراف مرده بايستند و بر او شيون و زارى كنند.

=المَبْنَى-

ج مَبَانٍ [بني] : ساختمان، كاخ، اساس، تعبير و روش؛ «الْمَعْنَى و الْمَبْنَى» :

معنى و مفهوم؛ «المَبَانِي» : ساختمانها؛ «حُرُوفُ الْمَبَانِي» حروف هجائي و يا الفبائى.

=المِبْهَاج-

[بهج] : زن زيبا؛ مذكر آن (بهيج) است.

=المُبْهِج-

[بهج] : خوشحال كننده.

=المُبْهَم-

[بهم] : بسته و گنگ، نامشخص؛ «امْرٌ مُبْهَمٌ» : موضوعى بى اساس؛ «طريقٌ مُبْهَمٌ» راه نامعيّن؛ «حائطٌ مبهَم» : ديوار بدون درب؛ «العَددُ المُبْهَم» : عدد فرضى.

=المَبْهُور-

[بهر] : مرد خسته از كار و كوشش بسيار.

=المَبْهُوظ-

كسيكه به او كارى محول شود و او نتواند؛ «القِرنُ المَبْهُوظُ» شكست خورده.

=المُبَوَّب-

[بوب] : آنچه كه به بابها يا انواع و يا فصلها تقسيم شده باشد.

=المُبوَّق-

[بوق] : گفتار باطل.

=المَبْوَلَة-

[بول] : آنچه كه باعث ادرار شود.

=المِبْوَلة-

[بول] : ظرف يا جائيكه در آن ادرار مى كنند.

=المَبِيت-

[بيت] : محلّ سكونت.

=المُبِيدَات-

[بيد] : وسايل نابود كننده.

=المَبِيض-

[بيض] : تخم دان حيوانات، قسمت زيرين گل كه داراى تخم گل است.

=المُبيِّض-

[بيض] : لباسشو، سفيدگر، نويسنده و نسخه بردار از كتاب.

=المُبَيَّضة-

[بيض] : نوشته پاكنويس شده.

=المُبِين-

[بين] : واضح و روشن.

=مَتَّ-

-مَتًّا [متّ] هُ: آنرا كشيد،- الْحَبْلَ:

طناب را بدون قرقره كشيد،- الى فلانٍ بقرابةٍ: نزد فلانى رفت و تقاضاى پناهندگى كرد،- هُ: از او پيوند خويشاوندى طلب كرد.

=مَتَا-

-مَتْوًا [متو] الشي ءَ: آنرا كشيد و دراز كرد،- هُ بِالْعَصَا: با چوبدستى او را زد.

=مَتَى-

اسم استفهام است بمعناى كي، اسم شرط است كه دو فعل را مجزوم مى كند مانند «متى اضَعُ الْعمامةَ تعرفوني» :

هرگاه كه عمامه ام را بردارم مرا خواهيد شناخت.

=المَتَات-

[متّ] : مرادف (الْمَاتَّة) است.

=المُتَاح-

[تيح] : كار ارزيابى شده.

=المَتَّاح-

بلند و كشيده.

=المُتاخِم-

[تخم] : مجاور و همسايه.

=المَتار-

[تير] (ف) : مولّد برق.

=المَتاع-

ج أَمْتِعَة و جج أَمَاتِع و أَمَاتِيع: بر هر چيز مورد استفاده در زندگى بجز سيم و زر اطلاق مى شود، استفاده موقت از هر چيزى، آنچه كه انسان بپوشد يا بگستراند؛ «سَقَطُ المَتاع» : چيزهاى اسقاط و بدرد نخور.

=المُتالي-

[تلو] : پيرو و دنباله رو، كسيكه با خواننده با صداى بلند دم گيرد.

=المِتَان-

ج مُتُن: فاصله ميان دو ستون.

=المَتانَة-

[متن] : نيرو و زورمندى.

المَتانَة

[تين] : زمينى كه در آن درختهاى بسيارى از انجير كاشته شود و به آن «أَرْضٌ مَتَانةٌ» نيز گويند.

=المَتاهَة-

[تيه] : جاى بيراهه كه در آن گم شوند.

=المَتاوِلة-

[ولي] : شيعه و پيروان.

=المِتْآم-

[تأم] : پارچه دوبل بافته شده،- ج مَتَائِيم: زنيكه معمولا دو قلو مى زايد.

=المُتَآمِر-

[أمر] : توطئه گر با ديگران.

=المُتَأَخِّر-

[أخر] : عقب افتاده و كسيكه با زمان خود نبوده و دور از عقربه زمان خود باشد «الْمُتَأَخِّرون» محافظه كاران و مرتجعين، متضاد اين كلمه المُعَاصِر يا العَصْري يا المُتَقَدِّم است (امروزى و پيشرفته) ، متخلّف، اقتصاد و آبادى ناقص و نامنظم و از اين تعبير است (البُلْدَانُ الْمُتَأَخّرة»: كشورهاى عقب افتاده.

=المُتَأَسِّف-

[أسف] : اسم فاعل است، افسوس خور؛ «مُتَأَسِّف» كلمه معذرت خواهى است.

=المُتَأَلِّق-

[ألق] : درخشنده و روشن.

=المُتْئِيم-

[تأم] : زنيكه دو قلو زائيده است.

=المُتأَمْرك-

كسيكه با اخلاق و روش امريكائيان خو گرفته باشد.

=المُتَأَهِّب-

[أهب] : آماده.

=المُتَأَهِّل-

[أهل] : كسيكه ازدواج كرده است.

=المُتَبَادَل-

[بدل] : متقابل، داد و ستد.

=المُتَبَرِّم-

[برم] : خسته و ناراحت، غمگين.

=المُتَبَقّى-

[بقي] : باقيمانده.

=المَتْبَن-

[تبن] : انبار كاه.

=المُتَجَانِس-

[جنس] : چيزى كه اجزاى آن از يك جنس واحد باشند، كسيكه با ديگرى احساسات مشترك و همسان داشته باشد.

=المَتْجَر-

[تجر] : بازرگانى، آنچه كه با آن تجارت كنند.

=المَتْجِرَة-

ج مَتَاجِر [تجر] : تجارتخانه؛ «ارْضٌ مَتْجِرَة» سرزمين تجارت و بازرگانى.

=المُتَجَلِّي-

[جلو و جلي] : واضح و روشن.

=المُتَجَمِّد-

[جمد] : يخ زده، يخ بسته، جامد شده (خون) ؛ «المُحيطُ المُتَجَمِّد» :

اقيانوس منجمد شمالى.

=المُتَجَوِّل-

[جول] : فا،؛ «بائِعٌ مُتَجَوِّل» :

دست فروش.

=مَتَحَ-

-مَتْحًا الماءَ: آب را با وسيله اى در آورد،- با دلو از چاه آب كشيد،- الشَّي ءَ: آنرا كند،- الشّجرةَ: درخت را كند،- الخمسينَ: به پنجاه سالگى نزديك شد،- فلانًا: او را زد، او را بر زمين افكند.

=المُتَحَارِبُون-

[حرب] : كسانيكه در جنگ شركت كرده اند.

=المُتَحدَّث-

[حدث] : «مُتَحَدَّثُ القوم» : جاى سخن گفتن.

=المُتَحَدِّر-

[حدر] : فا؛ «الْمُتَحَدِّر منْ» :

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت