فهرس الكتاب

الصفحة 751 من 1009

چنانچه (ما) ى مصدريّه ظرفيّه به آخر آن در آيد معناى تكرار را مى رساند مانند «كُلَّمَا أتَاكَ زيدٌ اكْرِمْهُ» : هر زمان كه زيد نزد تو آيد به او عطا كن، و گاهى صفت براى نكره مى شود يا براى معرفه كه در اين صورت دلالت بر كامل بودن آن است و به منتهاى وصف خود مى رسد مانند «هُوَ الْعَالِمُ كُلُّ العَالِم» يعنى او دانشمندى بتمام معناى دانشمندى است و گاهى تأكيد بر معرفه و يا نكره محدوده مى شود مانند «سَجَدَ الْمَلَائكةُ كُلُّهم» : همه فرشتگان سجده كردند؛ «اقَمْنَا حَوْلًا كاملًا كُلَّهُ» : يكسال تمام اقامت گزيديم و حكم لفظ (كُلّ) مفرد و مذكر بودن است كه معناى آن بر حسب آنچه بدان اضافه شود مى باشد. پس اگر بر نكره اضافه بشود مراعات معنى لازم مى گيرد و ضمير بعد از آن مفرد و مذكر مىيد مانند «وَ كُلُّ شَى ءٍ فَعَلُوه بِحِكْمَة» : هر كارى كه كرده اند با حكمت بوده است و گاهى مفرد مؤنّث آيد مانند «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوتِ» :

هر كسى طعم مرگ را مى چشد و نيز مثنى آيد مانند «وَ كُلُّ رَفيقَي كُلِّ رَحْلِ وَ انْ هُما» و نيز جمع مذكر آيد مانند «وَ كُلُّ اناسٍ سَوفِ تدخُلُ بَيْنَهم» ، و همچنين جمع مؤنث آيد مانند «و كُلُّ مُصيباتِ الزَّمان وَجَدْتُها» : و اگر بر معرفه اضافه شود مراعاة لفظ و معناى آن جايز است مانند «كُلُّ القَوْمِ حَضَرَ او كُلُّ القَوْمِ حَضَرُوا» : و اگر اضافه حذف شود نيز مراعاة لفظ و مراعاة معنى جايز است مانند «كُلٌّ حَضَرَ وَ كُلُّ حَضَرُوا» : و گاهى چنانچه مقدَّر مفرد و نكره باشد بايد بصورت مفرد آيد و اگر جمع باشد بصورت جمع آيد كه در اينجا تنوين عوض از مضافٌ اليه است و تقدير آن چنين است «كُلُّ وَاحِدٍ» در مفرد و «كُلُّهُمْ» در جمع و اگر كُلّ بعد از نفى قرار گيرد نفى براى همه نخواهد بود مانند «ما جَاءَ كُلُّ القَومِ» يعنى بعضى از آن قوم آمدند و اگر نفى بعد از كُلّ قرار گيرد نفى براى همه مى باشد مانند «كُلُّهمْ لم يَقُومُوا» يعنى هيچ يك از آنها بر نخواستند، (الْ) بر سر كُلّ در نمىيد مگر آنكه عوض از مضافٌ اليه باشد يا آنكه لفظ آن مراد باشد مانند: «الْكُلُّ لإِحَاطَةِ الأَفْراد» .

=الكَلّ-

[كلّ] : مص، بر مفرد و غيره اطلاق مى شود و گاهى جمع مذكر و مؤنث آن بگونه (كُلُول) مىورند كه به معناى ناتوان است، شخص سنگين كه در او خيرى نباشد، پشت چاقو يا شمشير، بلائى كه حادث شود، اهل و عيال، وكيل، يتيم، سنگينى، بُت، كسى كه نه فرزند دارد و نه پدر؛ «سَيْفٌ كَلُّ» : شمشير كند.

=كِلَا-

[كلو] : اسمى است كه لفظ آن مفرد و معناى آن مثنى است و با مذكر تأكيد مى شود و همواره چه از نظر لفظ و يا معنى اضافه بر يك كلمه معرفه كه دلالت بر دو نفر داشته باشد مى شود. هرگاه به اسم ظاهر اضافه شود الف آن به حال خود باقى مى ماند و اعراب آن تقديرى مى شود مانند «رَأَيْتُ كِلا الرَّجُلَينِ» و اگر به ضميرى اضافه شود اعراب آن اعراب مثنّى خواهد بود مانند «جَاءَ الرَّجُلَانِ كِلَاهُما» و «رَأَيْتُ الرَّجُلَينِ كِلَيْهما» و اگر ضمير بر آن اعاده شود مراعات لفظ در مفرد بودن جايز است مانند «زَيْدٌ وَ عَمْروٌ كِلَاهُما قائِمٌ» و اين افصح است، اما مراعات معنى نيز جايز است مانند «كِلاهُما قَامَا» و «زَيْدٌ و عمرٌو كِلَاهُمَا قَائِمانِ» كه كمتر بكار مى رود و در جمله «كِلَاهُما مُحِبٌّ لِصَاحِبهِ» مراعات لفظ مى شود زيرا به معناى «كُلُّ مِنهما» مى باشد.

=كَلَى-

-كَلْيًا [كلي] الرجُلَ: به كليه او زد و آن را به درد آورد.

=الكُلَى-

[كلي] : جمع (كُلْيَة) است،- مِن الطَّيْر: چهار پر كه در بال پرنده است؛ «كُلىَ الوادي» : اطراف و پيرامون دره.

=الكَلَّاء-

[كلأ] : لنگرگاه كشتى، ساحل رودخانه.

الكَلَاب: ديوانگى سگ، هارىِ سگ.

=الكُلَّاب-

ج كَلَالِيب: قلّاب، قلّاب آهنى كه اسب سوار پاى خود را در آن قرار مى دهد، چوبى كه با آن پشت درب را مى بندند، ميله كج و آهنى كه با آن آتش را تكان مى دهند و جابه جا مى كنند.

=الكَلَّاب-

ج كَلَالِيب: سگبان، آموزش دهنده سگهاى شكارى، قلابى سر كج كه بر آن گوشت و غيره آويزند، آهنى كه در يك طرف هودج قرار مى گيرد.

=الكُلَاح-

يقال «عام كُلَاحٌ» : سالى سخت و تنگ.

=الكَلَّاس-

آهك ساز، آهك فروش؛ «سَيْفٌ كَلّاس» : شمشير بُرنده.

=الكَلاسِيكِيَّة-

أو الأَدب الكلَاسِيكيّ: روش ادبيات كلاسيكى بر طبق برنامه هاى ادبى لاتينى و يونانى.

=الكَلَاكِل-

[كلكل] : گروهها و جمعيتها.

=الكَلَالَة-

[كلّ] : خستگى، كسى كه پدر و فرزند ندارد.

=الكَلَالِيب-

«كَلَالِيبُ البازي» : چنگالهاى باز؛ «كَلَالِيبُ الشَّجَر» : خارهاى درخت.

=الكُلَام-

زمين سخت و محكم.

=الكَلَام-

سخن؛ «عِلْمُ الكَلَامِ» : از علوم شرعيه اسلامى است كه درباره ذات و صفات بارى تعالى و احوال كائِنات از مبدأ و معاد بحث مى كند.

=كَلأَ-

-كَلْأً و كِلَأً و كِلَاءَةً [كلأ] اللّهُ فلانًا: خدا او را نگهدار باشد،- النَّجْمَ مَتىَ يَطْلَع:

پى گيرى كرد كه چه وقت ستاره در مىيد،- بَصَرَهُ في الشَّى ءِ: چند بار به چيزى نگاه و تأمل كرد،- هُ بِالسَّوط: او را با شلاق زد،- كَلَأً و كُلُوءَةً الدَّيْنُ: پرداخت بدهى به تأخير افتاد،- عُمْرُهُ: عمر او پايان يافت،- كَلَأً المكانُ: علف و گياه در آنجا فراوان شد،- تِ النَّاقَةُ: شتر علف و گياه خورد.

=كَلِئَ-

-كَلَأً [كلأ] المكانُ: در آن مكان گياه و علف فراوان شد،- تِ النَّاقة: شتر گياه و علف خورد.

=كَلَّأَ-

تَكْلِيئًا و تَكْلِئَةً [كلأ] السفينةَ: كشتى را به ساحل نزديك كرد،- الرَّجُلَ: آن مرد را

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت