و- حرف بيست و هفتم از حروف مبانى (الفبائى) و از حروف جُوف است.
و او در حساب جُمَّل (ابجد) عبارت از عدد (6) است، اين حرف گاهى حرف عطف و معناى آن مطلق جمع است، و گاهى واو حاليه است كه بر سر جمله اسميّه و يا جمله فعليه مىيد مانند «جأءَ زَيْدٌ وَ الشّمسُ طَالِعَةٌ» و «جَاءَ زَيدٌ و قد طلعتِ الشَّمْسُ» ، و نيز بمعناى استئناف است مانند «لَا تَأْكُلِ السمك و تشربُ اللّبن» : يعنى هنگاميكه شير ميخورى ماهى نخور، و گاهى واو معيّه است مانند «سِرْت وَ الْجَبَلَ» : و گاهى قبل از اسم بمعناى (مَعَ) مىيد مانند «لَا يَتَّفِق وَ مَبَادِئَهم» ، و گاهى قبل از فعل مضارع منصوب مىيد به اعتبار عطف بر اسم صريح مانند: «و لِبسُ عباءَةٍ وَ تَقرَّ عينى» ، يا به اعتبار مؤول صريح مانند «لا تَنْهَ عن خُلُقٍ و تأتِيَ مثلَهُ» مشروط بر اينكه قبل از واو جمله نافيه و يا طلبيه باشد، و گاهى براى سوگند و قسم مىيد مانند «وَ اللَّهِ العظيم» و گاهى بمعناى رُبَّ مىيد مانند «و لَيلٍ كَمَوْج الْبَحْر» و گاهى اين واو ضمير مذكر در فعل است مانند «قَامُوا» و گاهى واو فصل است مانند «عَمْرو» در حالت رفع و جرّ، و گاهى زائده مىيد كه بعد از إلَّا مى باشد مانند «مَا مِنْ أحَدٍ إلّا و لهُ طمع اوْ حَسَدٌ» .
حرف نداء است و اختصاص به ندبه دارد مانند «وَا زَيْداه» و گاهى درنداى حقيقى نيز بكار مى رود.
=واءَلَ-
وِئَالًا و مُوَاائَلَةً [وأل] من كذا: از او رهائى و نجات خواست،- اليه: به او پناهنده شد،- الى المكان: به آنجا شتافت،- فلانًا:
فلانى را پناهگاه خود گرفت،- الى اللَّهِ:
بسوى خدا برگشت.
=واءَمَ-
وِئَامًا و مُواءَمَةً [وأم] هُ: با او موافق شد، با او سازش يافت.
=الوابِص-
برّاق و درخشان.
=الوابِصَة-
يك برق زدن، جرقّه، آتش.
=الوابِل-
باران سخت؛ «امْطَرَهُ وَابِلًا مِنَ الرّصاص» : همانند باران بسوى او تيراندازى كرد.
=الوابِلَة-
مؤنث (الوَابِل) است، سَرِ آرنج يا سر كاسه زانو.
=الوابُور-
گاهى اين كلمه را (بَابُور) تلفظ كنند و بمعناى كشتى بخارى است اين كلمه ايتاليائى يا فرانسه مى باشد.
=واتَأَ-
مُوَاتَأَةً و وِتَاءً [وتأ] هُ على الأَمر: آن كار را از او قبول كرد و يا پذيرفت.
=الواتِد-
فا، استوار و محكم؛ «قَرْنٌ وَاتِدٌ» شاخ راست.
=واتَرَ-
وِتارًا و مُوَاتَرَةً [وتر] الأَشياءَ: آن چيزها را لحظه به لحظه بدنبال هم آورد، الكتبَ:
نامه ها را بدنبال هم فرستاد،- الصّومَ: يك روز روزه گرفت و يك روز و يا دو روز بعد را افطار كرد.
=واتَنَ-
مُوَاتَنَةً [وتن] هُ: از او در كارها تقليد كرد، همراه و ملازم او شد،- المكانَ: در آنجا بسيار اقامت نمود.
=الواتِن-
ج وُتَّن: فا، استوار و پا برجا در جاى خود، آب صاف و روشن و راكد كه روان نباشد.
=وَاثَبَ-
مُوَاثَبَةً [وثب] هُ: بر او حمله و يورش برد.
=الواثِر-
[وثر] : فا، ثابت و استوار بر چيزى.
=واثَقَ-
وِثَاقًا و مُوَاثَقَةً [وثق] هُ: با او عهد و پيمان بست.
=الواثِق-
ثابت و استوار؛- «واثِقٌ بفلانٍ» :
مورد اعتماد فلانى.
=واثَمَ-
مُوَاثَمَةً [وثم] في العَدْو: با پرش دويد مانند كسيكه خود را بر زمين مىنداخت و مى كشيد.
=الوَاثِن-
ج وُثَّن: فا، استوار و پابرجا.
=واجَبَ-
وِجَابًا و مُوَاجَبَةً [وجب] هُ: آنرا واجب و لازم گردانيد.
فا، لازم، ناگزير، آنچه در مقابل جايز و ممكن و ممتنع باشد، كشته؛- «وَاجبُ الوُجودِ» : آنكه وجودش به ذات خود بوده و نياز به چيزى نداشته باشد.
فا، خاطره، آنچه در دل و خيال گذرد.
=الواجِد-
فا، توانگر و بينياز، دوستدار.
=الواجِز-
كوتاه و سبك،- مِنَ الْكَلام: سخن كوتاه و زود فهم.
=الواجِف-
«قَلْبٌ واجفٌ» : دل پريشان و ناآرام؛- «فَرَسٌ واجِفٌ» : اسبى كه با شتاب مى دود.
=واجَلَ-
مُوَاجَلَةً [وجل] هُ: از او ترسوتر شد.
=الواجِم-
آنكه از بسيارى غم و اندوه چهره اش عبوس و گرفته شده باشد.