كرد،- الفرسُ الأرضَ: اسب با سمهاى خود زمين را بسختى كوبيد.
مرد فربه و تنومند.
=الهَمْرَة-
اسم مره از هَمَرَ، يكبار باران آمدن، غرولند كردن از روى خشم.
=هَمْرَجَ-
هَمْرَجَةً [همرج] عليهِ الخبرَ: خبر را در هم بر هم براى او گفت.
=الهُمْرُجان-
[همرج] : سر و صداى پوچ مردم.
=الهَمْرَجَة-
[همرج] : خبر را درهم برهم كردن، آميختگى، سر و صداى پوچ مردم، بيهوده، سبكى، شتاب.
=هَمَزَ-
-هَمْزًا هُ: بر آن فشار آورد و كوبيد و دور كرد، او را زد، او را بر زمين انداخت،- الْفَرسَ: اسب را با مهميز زد تا بتازد.
=،- العِنَبَ او رأسَهُ: انگور يا سر او را فشار داد،- الشّيطانُ الإنْسَانَ: شيطان انسانرا وسوسه كرد،،- الكلمةَ او الحرفَ: كلمه يا حرف را با همزه تلفظ كرد يا بر روى آن علامت همزه گذارد.
=الهَمْز-
مص؛ «هَمْزُ الشيطان» : ديوانگى.
=الهَمَزَى-
«ريحٌ هَمَزى» : بادى كه وزش آن صداى سختى دارد؛ «قوسٌ هَمَزَى» : كمانى كه با شتابى سخت تير رها كند.
=الهَمْزَة-
ج هَمَزَات: اسم مره از (هَمَزَ) است، حرف اول از حروف مبانى (الفبائى) ؛ «هَمَزَاتُ الشيطانِ» : وسوسه هائى كه شيطان بر دل انسان مىفكند.
=الهُمَزَة-
سخن چين و عيبجوى مردم، آنكه ديگرى را غيبت كند.
=هَمَسَ-
-هَمْسًا الصوتَ: صدا را پنهان ساخت،- الَيّ بِحَدِيثِه: آهسته و در گوشى با من سخن گفت؛ «همس في اذُنِه» در گوشى با او سخن گفت،- الطّعامَ: غذا را در حاليكه دهان خود را بسته بود جويد،- الشيطانُ: شيطان وسوسه كرد،- بِالقَدَم:
آهسته گام برداشت،- الرّجُلُ: آن مرد بدون سستى در شب راه رفت،- العِنَبَ: انگور را افشرد،- الشي ءَ: آن چيز را شكست.
=الهَمْس-
مص، صداى آرام و آهسته؛ «يتكلَّمُ هَمْسًا» : آهسته سخن مى گويد، هر آهسته اى؛ «هو يَطَأُ الأرضَ هَمْسًا» : آهسته بر روى زمين گام بر مى دارد.
=هَمَشَ-
-هَمْشًا الشى ءَ: آن چيز را گردآورى كرد،- فلانًا: او را گزيد،- القومُ: آن قوم سخن گفتند و حركت كردند،- الجرادُ: ملخ جنبيد تا بپرد،-- هَمْشًا الرجُلُ: آن مرد سخن بيهوده بسيار گفت.
=هَمِشَ-
-هَمَشًا الرجُلُ: مرادف (هَمَشَ) است.
=الهَمْش-
مص، شتابزدگى در غذا خوردن.
=الهَمِش-
آنكه با انگشتانش تند كار كند.
=هَمَع-
-هَمْعًا و هَمَعًا و هُمُوعًا و هَمَعَانًا و تَهْمَاعًا تِ. العينُ: چشم اشك ريخت،- رأسَهُ: سرش را شكست.
=الهَمِع-
«سحابٌ هَمِعٌ» : ابر بارنده.
=الهَمِعَة-
«عينٌ هَمِعَةٌ» : چشمى كه همواره اشك ريزد.
=هَمَلَ-
-هَمْلًا تِ الإِبلُ: شتران در شبانه روز بدون شتربان رها شدند،- تِ السماءُ:
آسمان پيوسته و آرام باريد،-- هَمْلًا و هَمَلَانًا و هُمُولًا تْ عَينُهُ: چشم او اشك ريخت.
=الهِمْل-
جامه وصله پينه شده.
=الهَمَل-
آب روانى كه مانعى در برابر آن نباشد، ليف كنده شده درخت خرما،- من الإِبل: شترى كه شبانه روز براى چرا بدون شتربان رها شده باشد.
=الهِمْلَاج-
ج هَمَالِيج [هملج] : يابوى خوب رو.
=هَمْلَجَ-
هَمْلَجَةً [هملج] البرذونُ: يابو تند و هموار راه رفت، يابو خوب راه رفت.
=الهَمَلَّع-
[هملع] : مردى كه وفا ندارد و در دوستى و برادرى استوار نباشد، مردى كه سخت گام نهد و بر دارد، شتر تندرو.
=الهَمَلَّعَة-
[هملع] : مؤنَّث (الهَمَلَّع) است.
=هَمَّمَ-
تَهْمِميًا [همّ] تِ المرأةُ في رأْس الصبيّ:
زن كودك را با آوازى نرم و آرام خوابانيد، او را بيهوش كرد.
=هَمْهَامِ-
[همهم] بالبناءِ على الكسر: اسم فعل است بمعناى چيزى باقى نمانده است.
=الهَمْهَام-
[همهم] : مرد بزرگوار و قهرمان و بخشنده،- ح: شير بيشه.
=الهَمْهَامَة-
[همهم] : گله انبوه از شتران.
=هَمْهَمَ-
هَمْهَمَةً [همهم] : آهسته سخن گفت، با آواى خفى و پنهان اندوه خود را بيان كرد،،- الرّعدُ: تندر آواز داد.
=الهَمْهَمَة-
[همهم] : مص، سر و صداى گاوان و فيلها و مانند آن، هر صدا و آوازى كه با گرفتگى از گلو بيرون آيد.
=الهُمْهُومَة-
[همهم] : مرادف (الْهَمْهَامَة) است.
=الهَمُوز-
«قوسٌ هَمُوزٌ» : كمانى كه تير را با شتاب رها كند.
=الهَمُوس-
آنكه شبانگاه راهپيمائى كند، شير نرم گيرنده، شير شكننده شكار خود.
=الهَمُوع-
روان.
=الهَمُوم-
[همّ] : «ناقةٌ هَمُومٌ» : ماده شترى كه خوب راه رود؛ «سَحَابَةٌ هَمُومٌ» : ابر بارنده؛ «بِئْرٌ هَمُومٌ» : چاه پر آب.
=الهِمْيَان-
ج هَمَايِين [همي] : بند شلوار، كيسه اى كه در آن پول نهند و بر كمر بندند.
=الهَمِيد-
«رجُلٌ هَمِيدٌ» : آنكه از فرط گرسنگى نزديك به مرگ است.
=الهَمِيز-
«رجُلٌ هَمِيزُ الفؤادِ» : مرد تيزهوش و خوش قلب.
=الهَمِيس-
راه رفتن آهسته و بى صدا، صداى حركت پاهاى شتر.
=الهَمِيشَة-
ملخ پخته.
=الهَمِيم-
[همّ] : خزش،- مِنَ الْمَطَر: باران سست.
=الهَمِيمَة-
ج هَمَائِم [همّ] : باران نرم دانه ريز.
=الهَنُ-
ج هَنُون [هنو] بتخفيف النون و قد تشدّد في الشعْر: كنايه از هر اسم جنس است بمعناى (چيز) ؛ «هَذَا هَنُكَ» : اين چيز تو است.
اعراب اين كلمه با حرف است كه در حالت رفع با واو و در حالت نصب با الف و در حالت جر با ياء مى باشد مانند هَنُوهَا و هَنَاها و هَنِيَها. مثناى اين كلمه هَنَان و هَنَوان است.