فهرس الكتاب

الصفحة 982 من 1009

كرد،- الفرسُ الأرضَ: اسب با سمهاى خود زمين را بسختى كوبيد.

=الهَمِر-

مرد فربه و تنومند.

=الهَمْرَة-

اسم مره از هَمَرَ، يكبار باران آمدن، غرولند كردن از روى خشم.

=هَمْرَجَ-

هَمْرَجَةً [همرج] عليهِ الخبرَ: خبر را در هم بر هم براى او گفت.

=الهُمْرُجان-

[همرج] : سر و صداى پوچ مردم.

=الهَمْرَجَة-

[همرج] : خبر را درهم برهم كردن، آميختگى، سر و صداى پوچ مردم، بيهوده، سبكى، شتاب.

=هَمَزَ-

-هَمْزًا هُ: بر آن فشار آورد و كوبيد و دور كرد، او را زد، او را بر زمين انداخت،- الْفَرسَ: اسب را با مهميز زد تا بتازد.

=،- العِنَبَ او رأسَهُ: انگور يا سر او را فشار داد،- الشّيطانُ الإنْسَانَ: شيطان انسانرا وسوسه كرد،،- الكلمةَ او الحرفَ: كلمه يا حرف را با همزه تلفظ كرد يا بر روى آن علامت همزه گذارد.

=الهَمْز-

مص؛ «هَمْزُ الشيطان» : ديوانگى.

=الهَمَزَى-

«ريحٌ هَمَزى» : بادى كه وزش آن صداى سختى دارد؛ «قوسٌ هَمَزَى» : كمانى كه با شتابى سخت تير رها كند.

=الهَمْزَة-

ج هَمَزَات: اسم مره از (هَمَزَ) است، حرف اول از حروف مبانى (الفبائى) ؛ «هَمَزَاتُ الشيطانِ» : وسوسه هائى كه شيطان بر دل انسان مىفكند.

=الهُمَزَة-

سخن چين و عيبجوى مردم، آنكه ديگرى را غيبت كند.

=هَمَسَ-

-هَمْسًا الصوتَ: صدا را پنهان ساخت،- الَيّ بِحَدِيثِه: آهسته و در گوشى با من سخن گفت؛ «همس في اذُنِه» در گوشى با او سخن گفت،- الطّعامَ: غذا را در حاليكه دهان خود را بسته بود جويد،- الشيطانُ: شيطان وسوسه كرد،- بِالقَدَم:

آهسته گام برداشت،- الرّجُلُ: آن مرد بدون سستى در شب راه رفت،- العِنَبَ: انگور را افشرد،- الشي ءَ: آن چيز را شكست.

=الهَمْس-

مص، صداى آرام و آهسته؛ «يتكلَّمُ هَمْسًا» : آهسته سخن مى گويد، هر آهسته اى؛ «هو يَطَأُ الأرضَ هَمْسًا» : آهسته بر روى زمين گام بر مى دارد.

=هَمَشَ-

-هَمْشًا الشى ءَ: آن چيز را گردآورى كرد،- فلانًا: او را گزيد،- القومُ: آن قوم سخن گفتند و حركت كردند،- الجرادُ: ملخ جنبيد تا بپرد،-- هَمْشًا الرجُلُ: آن مرد سخن بيهوده بسيار گفت.

=هَمِشَ-

-هَمَشًا الرجُلُ: مرادف (هَمَشَ) است.

=الهَمْش-

مص، شتابزدگى در غذا خوردن.

=الهَمِش-

آنكه با انگشتانش تند كار كند.

=هَمَع-

-هَمْعًا و هَمَعًا و هُمُوعًا و هَمَعَانًا و تَهْمَاعًا تِ. العينُ: چشم اشك ريخت،- رأسَهُ: سرش را شكست.

=الهَمِع-

«سحابٌ هَمِعٌ» : ابر بارنده.

=الهَمِعَة-

«عينٌ هَمِعَةٌ» : چشمى كه همواره اشك ريزد.

=هَمَلَ-

-هَمْلًا تِ الإِبلُ: شتران در شبانه روز بدون شتربان رها شدند،- تِ السماءُ:

آسمان پيوسته و آرام باريد،-- هَمْلًا و هَمَلَانًا و هُمُولًا تْ عَينُهُ: چشم او اشك ريخت.

=الهِمْل-

جامه وصله پينه شده.

=الهَمَل-

آب روانى كه مانعى در برابر آن نباشد، ليف كنده شده درخت خرما،- من الإِبل: شترى كه شبانه روز براى چرا بدون شتربان رها شده باشد.

=الهِمْلَاج-

ج هَمَالِيج [هملج] : يابوى خوب رو.

=هَمْلَجَ-

هَمْلَجَةً [هملج] البرذونُ: يابو تند و هموار راه رفت، يابو خوب راه رفت.

=الهَمَلَّع-

[هملع] : مردى كه وفا ندارد و در دوستى و برادرى استوار نباشد، مردى كه سخت گام نهد و بر دارد، شتر تندرو.

=الهَمَلَّعَة-

[هملع] : مؤنَّث (الهَمَلَّع) است.

=هَمَّمَ-

تَهْمِميًا [همّ] تِ المرأةُ في رأْس الصبيّ:

زن كودك را با آوازى نرم و آرام خوابانيد، او را بيهوش كرد.

=هَمْهَامِ-

[همهم] بالبناءِ على الكسر: اسم فعل است بمعناى چيزى باقى نمانده است.

=الهَمْهَام-

[همهم] : مرد بزرگوار و قهرمان و بخشنده،- ح: شير بيشه.

=الهَمْهَامَة-

[همهم] : گله انبوه از شتران.

=هَمْهَمَ-

هَمْهَمَةً [همهم] : آهسته سخن گفت، با آواى خفى و پنهان اندوه خود را بيان كرد،،- الرّعدُ: تندر آواز داد.

=الهَمْهَمَة-

[همهم] : مص، سر و صداى گاوان و فيلها و مانند آن، هر صدا و آوازى كه با گرفتگى از گلو بيرون آيد.

=الهُمْهُومَة-

[همهم] : مرادف (الْهَمْهَامَة) است.

=الهَمُوز-

«قوسٌ هَمُوزٌ» : كمانى كه تير را با شتاب رها كند.

=الهَمُوس-

آنكه شبانگاه راهپيمائى كند، شير نرم گيرنده، شير شكننده شكار خود.

=الهَمُوع-

روان.

=الهَمُوم-

[همّ] : «ناقةٌ هَمُومٌ» : ماده شترى كه خوب راه رود؛ «سَحَابَةٌ هَمُومٌ» : ابر بارنده؛ «بِئْرٌ هَمُومٌ» : چاه پر آب.

=الهِمْيَان-

ج هَمَايِين [همي] : بند شلوار، كيسه اى كه در آن پول نهند و بر كمر بندند.

=الهَمِيد-

«رجُلٌ هَمِيدٌ» : آنكه از فرط گرسنگى نزديك به مرگ است.

=الهَمِيز-

«رجُلٌ هَمِيزُ الفؤادِ» : مرد تيزهوش و خوش قلب.

=الهَمِيس-

راه رفتن آهسته و بى صدا، صداى حركت پاهاى شتر.

=الهَمِيشَة-

ملخ پخته.

=الهَمِيم-

[همّ] : خزش،- مِنَ الْمَطَر: باران سست.

=الهَمِيمَة-

ج هَمَائِم [همّ] : باران نرم دانه ريز.

=الهَنُ-

ج هَنُون [هنو] بتخفيف النون و قد تشدّد في الشعْر: كنايه از هر اسم جنس است بمعناى (چيز) ؛ «هَذَا هَنُكَ» : اين چيز تو است.

اعراب اين كلمه با حرف است كه در حالت رفع با واو و در حالت نصب با الف و در حالت جر با ياء مى باشد مانند هَنُوهَا و هَنَاها و هَنِيَها. مثناى اين كلمه هَنَان و هَنَوان است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت