فهرس الكتاب

الصفحة 302 من 1009

حرف پنجم از حروف مَباني است و از حروف مجهوره مى باشد. جيم، در حساب جُمَّل عبارت است از عدد سه.

=جاءَ-

يَجِي ءُ و يَجُوءُ مَجِيئًا و مَجِيئَةً و جَيْئًا و جَيئَةً [جيأ] : آمد؛ «جاءَت نتائجه مُطابِقةً لِكَذا» :

نتايج آن كار مطابق آن چيز بود؛ «جَاء في الجَريدة أَنّ» : در روزنامه چنين آمده است كه،- بِهِ: آن چيز را با خود آورد،- هُ و اليه:

نزد او آمد،- الشي ءَ: آن كار را انجام داد.

=الجَائِب-

[جوب] : فا، مسافر؛ «جائِبُ العينِ» :

شير درّنده.

=الجَائِبَة-

ج جَوَائِب [جوب] : خبر پراكنده و شايع؛ «هل عِنْدَكَ من جَائِبة خبرٍ» : آيا از شايعات و خبر كه از شهرى به شهرى برسد آگاه هستيد.

=الجَائِحَة-

ج جائِحَات و جَوَائِحٍ [جوح] : بَلا و سختى، هلاك و نابودى؛ «سَنَةٌ جائِحةٌ» :

سال خشكى و قحطى.

=الجَائِد-

ج جَوْد [جود] من المطر: باران بسيار.

=الجَائِر-

[جور] : فا، ستمگر، مستبد.

=الجَائِز-

ج جَوَائِز و جُوزَان و جِيزَان و أَجْوُز و أَجْوِزَة [جوز] : جايز، مُباح، نافذ، چوبى كه ميان دو ديوار قرار دهند.

=الجَائِزَة-

[جوز] : مؤنث (الجائِز) است،- ج جَوَائِز: جايزه، عطا و بخشش، پاداش؛ «الجائزةُ المَدْرَسيّة» : جايزه مدرسه.

=الجَائِشَة-

[جيش] : نَفْس، شخص.

=الجَائِع-

ج جِيَاع و جُوَّع [جوع] : گرسنه، اين واژه ضد (الشَّيعان) است.

=الجَائِعَة-

[جوع] : مؤنّث (الجائِع) است.

=الجَائِف-

[جوف] : فا، آنچه كه بداخل يا باطن منتهى شود.

=الجَائِفَة-

ج جَوَائِف [جوف] : ضربه نيزه كه به داخل بدن سرايت كند.

=جابَ-

-جَوْبًا و تَجْوَابًا [جوب] البلادَ: در شهرها به مسافرت پرداخت،- الصخرةَ: آن صخره را سوراخ كرد،- جَوْبًا الثَوبَ: جامه را بُريد، براى جامه جيب دوخت.

=جابَ-

-جَيْبًا [جيب] البلادَ: در شهرها به گردش پرداخت،- القَمِيصَ: جيب پيراهن را تهيّه كرد.

=الجَابِر-

شكسته بند، نان.

=جابَلَ-

مُجَابَلَةً و جِبَالًا [جبل] المسافرُ: آن مسافر به كوهستان رفت، داخل كوهستان شد، در كوه اقامت كرد.

=جابَهَ-

مُجَابَهَةً و جِبَاهًا [جبه] هُ: با او مقاومت كرد، روبه رو شد،- المشكلَة أو الصُّعُوبَة: با سختى يا مشكل روبه رو شد.

=الجَابِي-

ج جُبَاة [جبو] : ماليات گيرنده، تحصيل دار ماليات.

=الجَابِيَة-

ج جَوَابٍ [جبو] : مترادف (الجَبَا) است.

=جاثَى-

مُجَاثَاةً [جثو] هُ: رو به روى او نشست بطوريكه با زانوهاى يكديگر تماس پيدا كردند.

=الجَاثِلِيق-

ج جَثَالِقَة: مترادف (الجِثْلِيق) است. اين واژه يونانى است.

=الجَاثِم-

ج جُثَّم: آنكه به زمين چسبيده باشد، آنكه بر روى زمين خوابيده باشد، آنكه از روى بر زمين افتاده باشد.

=الجَاثِي-

ج جُثِيّ و جِثِيّ [جثو] : ركوع كننده،- (فك) : بُرجى است در قسمت شمال فلك.

=جاحَ-

-- جَوْحًا [جوح] : از راه برگشت و به سوى ديگر روان شد،- جَوْحًا و جِيَاحَةً هُ: او را نابود كرد و از بين بُرد.

=الجَاحِد-

آنكه مُنكر حق است با علم به آن.

=الجَاحِر-

پَس مانده و عقب افتاده كه به مقصد نرسيده باشد.

=جاحَشَ-

مُجَاحَشَةً و جِحَاشًا [جحش] هُ: براى او مُزاحمت ايجاد كرد، او را كُشت،- عَنهُ: از او دفاع كرد.

=الجَاحِظ-

«جاحِظُ العينِ» : آنكه چشم او بر آمده و حَدَقه اش فرو افتاده باشد.

=الجَاحِظَتَانِ-

حدقه هاى چشم.

=الجَاحِم-

فا، گل آتش كه زود برافروخته شود،- مِنَ الحرب: بيشترين زمان جنگ و سختى آن در نبردها؛ «نارٌ جاحمةٌ» : آتش بسيار گرم.

=جادَ-

-جَوْدَةً و جُودَةً [جود] : آن چيز بسيار خوب شد. اين واژه ضد (الرّدي ء) است، كار خوب،- جودًا هُ: در سخاوت و بخشندگى بر او چيره شد،- عليهِ: بر او عطا و كَرَم كرد،- بالمال: مال را بذل و بخشش كرد،- بنفسِه: خود را آماده مرگ كرد،- هُ الهوى: بر او چيره شد،- الفَرَسُ: آن اسب

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت