فهرس الكتاب

الصفحة 766 من 1009

زائيدن گوسفند را دوشيد،- تِ الْأُمُّ وَلَدهَا:

مادر بچّه خود را از اوّلين شير خود نوشانيد،- القومَ: به آن قوم اولين شير گوسفند را نوشانيد،- اللبَأَ: شير را درست كرد و جوشانيد،- الزَّرْعَ: كِشت را براى اولين بار آبيارى كرد.

=لَبَّأَ-

تَلْبِئَةً [لبأ] تِ الشاةُ: نخستين شير در پستان گوسفند ظاهر شد،- بِالْحج: در مراسم حج «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ» گفت مانند (لَبَّى تَلْبِيَةً) : از ناقص يائى كه اصل آن همزه نيست و بلكه ياء است.

=اللِّبَأ-

[لبأ] : اوّلين شيرى كه از گوسفند بدست آيد.

=اللَّبْأَة-

[لبأ] (ح) : مرادف (اللَّبؤَة) است.

=اللَّبُؤَة-

ج لَبَآت و لَبَأ و لَبُؤ و لَبُؤَات (ح) : شير ماده.

=لَبِبَ-

-لَبَبًا و لَبًّا و لُبًّا و لَبَابَةً [لبّ] : عاقل و خردمند شد.

=لَبَّبَ-

تَلْبِيبًا [لبّ] الحبُّ: دانه مغزدار شد، فلانًا: گريبان او را گرفت و كشيد.

=اللَّبَب-

[لبّ] : مص،- ج الْباب: جاى بستن گردن بند در سينه، گلوگاه، پيش بند پالان، سينه بند ستور، رمل يا ماسه نرم.

=اللَّبَّة-

[لبّ] : اسم مرّة از (لَبَّ) است، زن مهربان، جاى بستن گردن بند در سينه.

=لَبِثَ-

-لَبْثًا و لُبْثًا و لَبَاثًا و لُبَاثًا و لَبَاثَةً لَبَثَانًا و لَبِيثَةً بالمكان: در آنجا ماند و اقامت كرد؛ «ما لَبِثَ انْ فَعَلَ كذا» ، در كار خود خود تأخير نكرد، ديرى نگذشت كه آن كار را انجام داد.

=لَبَّثَ-

تَلْبِيثًا [لبث] فلانًا في المكان: او را در آنجا مقيم كرد.

=اللَّبِث-

بالمكان: مرادف (اللَّابِث) است.

=اللُّبْثَة-

توقف كوتاه، درنگ كردن.

=لَبَخَ-

-لَبْخًا فلانًا: او را زد، او را دشنام داد، او را كشت.

=لَبَّخَ-

تَلْبِيخًا [لبخ] جسمُهُ من الضرب:

آثار ضربه بر روى بدن او آشكار شد،- لَهُ:

روى موضع درد پماد يا مرهم انداخت. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=اللَّبَخ-

(ن) : نام گياهى است از رسته قرنيات، برگهاى آن مانند برگ درخت نارگيل است و داراى گلهاى زرد مايل به سبز است و بوى خوش دارد اين گياه معمولا در مصر روئيده مى شود.

=اللَّبْخَة-

ج لَبَخَات (طبّ) : پارچه اى كه بر روى آن پماد نهند و بر موضع درد قرار دهند، يا پارچه اى كه در سركه خيسانده و بر پيشانى تب دار براى بريدن تب نهند.

=اللَّبَخَة-

(ن) : واحد (اللَبَخ) است.

=لَبَدَ-

-لُبُودًا بالمكان: در آنجا اقامت نمود،- القومُ بِالرَّجُلِ: آن مرد را گرفتند و گردانيدند،- بِالشَّى ءِ: به آن چيز چسبيد،- الشَّى ءُ بِالشَّى ءِ: چيزى بر روى چيزى ديگر قرار گرفت،- الثَّوبَ: جامه را وصله كرد،-- لَبْدًا الصّوفَ: پشم را زد و با آب خيسانيد تا به هم پيوسته و يك پارچه شود.

=لَبِدَ-

-لَبَدًا بالمكان: در آنجا اقامت نمود.

=لَبَّدَ-

تَلْبِيدًا [لبد] الصوفَ: به معناى (لَبَدَهُ) است،- الشَّى ءُ: چيزى بر روى چيزى چسبيد تا به شكل نمد در آيد،- المَطَرُ الأرْضَ: باران زمين را آب پاشى كرد،- شَعَرَهُ: موى را با چسب يا صمغ روى هم چسبانيد تا مانند نمد شد،- الكِسَاءَ وَ غيره:

جامه و غيره را وصله كرد.

=اللِّبْد-

ج لُبُود و أَلْبَاد: فرش پشمى، آنچه كه بر پشت اسب در زير زين قرار دهند، نمد زين، هر موى يا پشمى كه بگونه نمد در آمده باشد.

=اللُّبَد-

آنكه هيچگاه مسافرت نكند و خانه خود را ترك ننمايد.

=اللَّبَد-

مص، پشم كه به گونه نمد در آمده باشد؛ «مالَهُ سَبَدٌ و لا لَبَدٌ» : نه پشم دارد و نه موى، آس و پاس است و چيزى ندارد.

=اللَّبِد-

آنكه لبّاده و مانند آن پوشيده باشد؛ آنكه مسافرت نكند و خانه خود را ترك ننمايد.

=اللُبَّدَى-

مردم گرد هم آمده،- (ح) :

پرنده اى كه هميشه روى زمين است و نمى پرد مگر آنكه او را به پرواز در آورند.

=اللُّبْدَة-

ج لِبَد و لُبَد و أَلْبَاد و لُبُود: يال شير، موى يا پشم انباشته شده كه بصورت نمد باشد.

=اللِّبْدَة-

پارچه اى كه با آن جامه را وصله كنند، موى يا پشم انباشته شده، درون ران،- ج لِبَد و لُبَد و الْبَاد و لُبُود: يال شير.

=لَبَسَ-

-لَبْسًا عليهِ الأَمرَ: كار يا امر بر او مشتبه شد،- لَبْسًا هُ: او را به اشتباه انداخت.

=لَبِسَ-

-لُبْسًا الثوبَ: جامه را پوشيد، فُلانًا:

زمانى از دوستى و مصاحبت با او برخوردار شد،- فُلانًا على ما فيه: او را با آنچه كه داشت، پذيرفت.

=لَبَّسَ-

تَلْبِيسًا [لبس] عليهِ الأمرَ: امر را بر او مشتبه و كار را در هم و بر هم كرد.

=اللُّبْس-

مص، شبهه و اشكال و مبهم شدن، در هم آميختن تاريكى، گونه اى جامه.

=اللَّبْس-

مص، شبهه و اشكال و مبهم شدن، در هم آميختن تاريكى.

=اللِّبْس-

ج لُبُوس: پوشاك، پوسته نازكى كه روى گوشت و زير پوست بدن است؛ «لِبْسُ الهَوْدَج و نحوِه» : پوششى كه بر روى هودج و مانند آن قرار دهند.

=اللُّبْسَة-

شبهه و اشكال، روشن نبودن امر، ابهام و پيچيدگى.

=اللِّبْسَة-

چگونگى جامه پوشيدن، گونه اى پوشاك.

=لَبِّشَ-

تَلْبِيشًا: متاع و چيزهاى خود را براى رفتن يا مسافرت بطور نامرتب آماده كرد.

=لَبَطَ-

-لَبْطًا بفلانٍ الأَرضَ: او را بر زمين زد،-- لَبْطًا الْبَعِيرُ اوِ الْبَغْلُ: شتر و يا استر در دويدن دستهايش را بر زمين كوفت،- تِ الدَّابَّةُ فُلانًا: ستور با پاى خود فلانى را لگد زد.

=لُبِطَ-

بهِ: زمين خورد و از پاى در افتاد، در اثر پيشامد يا بيمارى ناگهانى خود را بر زمين انداخت.

=لَبَّطَ-

تَلْبيطًا [لبط] العجينُ و نحوهُ: خمير نرم

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت