فهرس الكتاب

الصفحة 857 من 1009

عن ذلك»: از آن سخنى نخواهيم گفت، مجالى براى گفتن نيست.

=المُعَرَّض-

[عرض] : «الكلام المُعَرَّض» ج مَعَارض و مَعَاريض: گفتار عَرَضى و جنبى.

=المَعْرَف-

[عرف] : واحد (المَعَارف) است و عبارت است از تمامى قرص صورت انسان زيرا با آن شناخته مى شود.

=المَعْرِف-

[عرف] : مرادف (المَعْرَف) است.

=المَعْرَفَة-

ج مَعَارف [عرف] : جاى كاكل اسب.

=المَعْرِفَة-

[عرف] : مصدر است، شناخت و فراگيرى چيزى بهمان صورتى كه هست؛ «بمعرفةِ فلان» : با علم و اطلاع او؛ «المَعَارِف» : در جاى خود باين واژه مراجعه كنيد.

=المُعْرِق-

[عرق] : فا، كسيكه ريشه و نژادى در خوبى و يا بدى و مانند آنها داشته باشد.

=المُعَرَّق-

[عرق] : مفع؛ «رجُلٌ مُعَرَّقُ العظامِ» :

مرد لاغر اندام.

=المَعْرَك-

ج مَعَارك [عرك] : مرادف (المَعْرَكة) است.

=المَعْرَكَة-

ج مَعَارِك [عرك] : مرادف (المَعْرَكة) است.

=المَعْرَكَة-

ج مَعَارِك [عرك] : جاى زد و خورد، جنگيدن.

=المُعَرِّم-

[عرم] : كسيكه در اثر خود بزرگ بينى باد در گلو و قبقب انداخته باشد. اين واژه سريانى است.

=المَعْرُوض-

[عرض] : مفع، عريضه، عرضحال.

=المَعْرُوف-

[عرف] : مفع، مشهور، شناخته شده؛ «المعرُوف او من المعروف أن» : كار نيك است، از كار نيك است كه ... ، رزق و روزى، خير، بذل و بخشش، كسيكه در كف دست او زخمى پديد آمده باشد.

=المَعْرُوفَة-

[عرف] : مؤنث (المعروف) است؛ «ارْضٌ مَعْرُوفةٌ» : سرزمين خوش هوا و عطر آگين.

=المَعْرُوق-

[عرق] : «رَجُلٌ مَعْروقُ العظامِ» :

مرد لاغر اندام.

=المَعْرُوك-

[عرك] : «ماءٌ مَعْرُوكٌ» : آبى كه در اطراف آن ازدحام و جمعيت باشد؛ «رملٌ معروكٌ» : ريگ و شنهائى كه در هم ريخته شده باشند.

=المَعْرُوكَة-

[عرك] : «أَرضٌ مَعْرُوكَةٌ» : زمينى كه دام و ستور بر آن چريده اند و از استفاده افتاده است.

=مَعَزَ-

-مَعْزًا الراعي المِعْزى عن الضأْن:

چوپان بز را از گوسفند جدا كرد.

=مَعِزَ-

-مَعَزًا الرجُلُ: بزهاى او زياد شدند، در كار خود كوشش كرد،- الشي ءُ: سفت و سخت شد.

=المَعْز-

ج أَمْعُز و مَعِيز (ح) : بُز، اين كلمه اسم جنس است.

=المَعَز-

سفتى و سختى زمين،- (ح) :

مرادف (المَعْز) است.

=المَعِز-

آنكه در كار خود كوشش كند؛ «شي ءٌ مَعِزٌ» : چيز سفت و سخت.

=المِعْزَى-

(ح) : مرادف (الْمَعْز) است.

=المَعْزَاء-

مؤنَّث (الأَمْعَز) است.

=المِعْزَاة-

مؤنث (الماعِز) است.

=المِعْزال-

ج مَعَازِيل [عزل] : چوپانى كه به تنهائى و دور از مردم گله را چراند، آنكهِ دور از مردم مسافرت كند، شخص بى اسلحه، مرد خودخواه، ناتوان و احمق.

=المِعْزَف-

ج مَعَازِف [عزف] (مو) : پيانو، مرادف (المِعْزَفَة) است.

=المِعْزَفَة-

[عزف] (مو) : مفرد (المَعَازِف) است كه عبارت از ابزار و دستگاههاى موسيقى از قبيل تار و تنبور و بربط و گيتار است.

=المِعْزَق-

[عزق] : سوراخ كن، مته.

=المِعْزَقَة-

[عزق] : مرادف (المِعْزَق) است.

=المَعْزَل-

[عزل] : «هو عن الحقّ بمَعْزَلِ» : او از راه حق و حقيقت بدور است.

=المُعَزَّم-

[عزم] : فا، بلند مرتبه، والا مقام.

=المَعْزُوفَة-

ج مَعْزُوفَات [عزف] (مو) : نغمه موزيك بدون آواز.

=المَعْزِيّ-

[معز] : بخيلى كه ثروت اندوزد و به مستمند ندهد.

=مَعَسَ-

-مَعْسًا الشي ءَ: بشدت چيزى را سابيد،- الرجُلَ: به او توهين كرد، با نيزه او را زد،- هُ: در زبان متداول بمعناى آنرا بشدت كوبيد مى باشد.

=المِعْسَر-

[عسر] : آنكه بر بدهكار خود سخت گيرى كند.

=المَعْسُرَة-

[عسر] : تنگدستى و سختى.

=المَعْسَرَة-

[عسر] : مرادف (المَعْسُرَة) است.

=المِعْسَف-

[عسف] : بسيار ستمكار.

=المِعْسَفَة-

ج مَعَاسِف [عسف] : ابزارى كه با آن سقف و ديوار را پاك كنند.

=المُعَسْكَر-

[عسكر] : مفع، جاى گرد آمدن مردم، لشكرگاه؛ «مُعَسْكَرُ الاعتقالِ» :

بازداشتگاه در ايام جنگ است كه در آن اتباع دشمن، يا افراد سياسى بازداشت مى شوند.؛ «شي ءُ مُعَسْكَرٌ» : چيزى جمع شده و گرد آمده.

=المَعْسُلَة-

[عسل] : مرادف (الْمَعْسَلَة) است.

=المَعْسَلَة-

[عسل] : كندوى عسل.

=المَعْسُور-

[عسر] : تنگدست و مستمند.

=المَعْسُول-

[عسل] : مفع؛ «رَجُلٌ مَعْسُولُ الكلامِ» : مرد خوش بيان و خوش سخن؛ «رجُلٌ مَعْسُولُ المواعيد» : مرد راستگو.

=المِعْشاب-

[عشب] : گياه دار و علف دار؛ «ارْضٌ مِعْشابٌ» : زمين پر از گياه و علف.

=المِعْشَار-

[عشر] : يك دهم؛ «ناقةٌ مِعْشَارٌ» :

ماده شتر بسيار شيرده.

=المُعْشِب-

[عشب] : علف دار.

=المُعْشِبَة-

[عشب] : «أَرْضٌ مُعْشِبَةٌ» : زمين پر از گياه.

=المَعْشَر-

ج مَعَاشِر [عشر] : جماعت و گروه، خانواده مرد، جنّ، انس.

=المُعَشَّش-

[عشّ] : مفع، جائيكه در آن پرنده لانه سازد.

=مَعِصَ-

-مَعَصًا الرجُلُ: پاى او پيچ خورد يا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت