فهرس الكتاب

الصفحة 409 من 1009

=الدُّرَيْهِم-

ج دُرَيْهِمات: اسم مصغر (الدِّرهم) است؛ «دُرَيهِمات» : كمى پول خرد يا نقدينه.

=الدَّزِّينَة-

در زن يا دوزين كه بمعناى دوازده واحد از چيزى است. اين واژه فرانسوى است.

=دَسَّ-

-دَسًّا و دِسِّيسَى [دسّ] الشي ءَ تحت التراب و فيه: آن چيز را زير خاك پنهان كرد،- عَلَيه: بر او خدعه و نيرنگ زد،- الدَّسائِسَ: دسيسه سازى كرد، نقشه هاى شومى براى رسيدن به هدفى بد كشيد،- نَبْضَهُ: نبض او را گرفت. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الدَّسّ-

نَبْض. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الدَّسَّاس-

[دسّ] (ح) : مار كوچكى است سرخ رنگ كه زير خاك پنهان مى شود،- ج دَسَّاسُون: دسيسه باز كه دست به كارهاى بد و پنهانى مى زند تا به هدف ناپسنديده اى برسد.

=الدَّسَّاسة-

(ح) : مار كوچكى است سرخ رنگ كه زير خاك پنهان مى شود،- (ح) :

كرمى است دراز و سرخ رنگ،- (ح) :

تيره اى از جانوران كوتاه زبان.

=الدَّسْت-

ج دُسُوت، و الكلمة فارسيَّة الأصل:

حيله و نيرنگ، جلو خانه، مجلس، بالش، جامه، بيابان، ورق؛ «دَسْت الحُكْم» : تخت سلطنت، صندلى رياست؛ «الدَّسْتُ لي» :

اين تعبير در زبان شطرنج بمعناى بردم است و «الدسْتُ عَليَّ» : بازى را باختم است، و در زبان متداول بمعناى ديگ يا سماور مسي بزرگ است. اين واژه فارسى است.

=الدَّسْتان-

ج دَسَاتِين (مو) : زه كمان، سيم عود و مانند آن. اين واژه فارسى است.

=الدُّسْتُور-

ج دَسَاتِير، و الكلمة فارسيّة: دستور، قاعده، قانون، وزير، پروانه يا اجازه، قانون اساسى كشور، آئين نامه يا نظامنامه كه در آن نام لشكريان و مقررى آنها ثبت شده باشد.

=الدُّسْتُوريّ-

نسبت به (الدُّستور) است؛ «النّظام الدُّسْتُوري» : حكومت مشروطه يا پارلمانى كه زير پوشش قانون باشد.

=الدُّسْتُوريَّة-

روش يا نظام دستورى كه مطابق با قانون باشد. ضد اين تعبير را (عَدَمُ الدُّسْتوريَّة» گويند.

=دَسْدَس-

دَسْدَسةً: احساس كردن و دست ماليدن به چيزى. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=دَسَّسَ-

تَدْسِيسًا [دسّ] : به معناى (دَسَّ) است و تشديد براى مبالغه مى باشد.

=الدَّسْكَرَة-

ج دَسَاكِر: روستاى بزرگ، عشرتكده ها، خانه هاى فساد، ساختمان بزرگى بسان قصر كه در پيرامون آن افراد زيرك و خبيث و چابك گرد آمده باشند، صومعه، زمين هموار.

=دَسِمَ-

-دَسَمًا و دُسُومةً: چركى آن زياد شد،- دَسَمًا الشي ءُ: بر روى آن چيز چركى نشست،- رنگ آن تيره ى مايل به سياهى شد.

=دَسَّمَ-

تَدْسِيمًا المطرُ الأرضَ: باران زمين را خيس كرد،- الشي ءَ: آن چيز را سياه كرد.

=الدَّسَم-

چربناكى گوشت يا پيه، چركى و پليدى.

=الدَّسِم-

ج دُسْم و دُسُم: چرب.

=الدَّسْمَاء-

مؤنث (الأَدْسَم) است.

=الدُّسْمة-

تيره گى مايل به سياهى.

=الدَّسِمة-

مؤنث (الدسِم) است.

=الدَّسِيس-

ج دُسُس [دسّ] : آنكه را براى آوردن خبر فرستند، پخته شده ى در خاكستر.

=الدَّسِيسَة-

نيرنگ و خدعه و دشمنى پنهانى.

=دَشَّرَ-

تَدْشِيرًا الأمرَ: آن كار را رها كرد. اين تعبير در زبان متداول رايج است،- الأَسِيرَ:

اسير را آزاد كرد. اين تعبير نيز در زبان متداول رايج است.

=دَشَنَ-

-دَشْنًا الشي ءَ: آن چيز را داد و عطا كرد. اين واژه آرامي است.

=دَشَّنَ-

تَدْشِينًا الثوبَ: آن جامه را براى اولين بار پوشيد. اين واژه را در زبان متداول (خَشَّنَ) گويند،- المعبدَ: در آن معبد پيش از آنكه كسى در آن نماز خواند عبادت كرد و نماز خواند.

=دَعْ-

[ودع] : فعل امر است از (وَدَعَ) به معناى دست بردار؛ «دَعْ عنك لَومِي» : از ملامت به من دست بردار؛ «دَعْني و شَأْنِي» :

مرا بحال خود واگذار؛ «دَعْنا نَذهبُ» : بگذار تا برويم.

=دَعَا-

-دُعَاءً و دَعْوَى [دعو] هُ: او را صدا زد، بسوى او تمايل نمود، از او كمك خواست،- هُ فلانًا و بفُلانٍ: او را به آن اسم ناميد،- المَيِّتَ: بر مرده زارى و شيون كرد،- عليهِ: براى او شرّ خواست،- إليه:

از او خواست،- هُ الى الأمر: براى آن كار وي را فرستاد،- بهِ: او را احضار كرد،- دُعَاءً لهُ: براى او آرزوى خير كرد،- دَعْوَةً و مَدْعَاةً فلانًا: فلانى را دعوت به غذا كرد.

=الدُّعَاء-

ج أَدْعِيَة: مص.

=الدَّعَّاب-

اسم مبالغه است از (دَعِب و دَاعِب) .

=الدُّعَابَة-

مداعبه، شوخى و مزاح كردن.

=الدَّعَّابَةَ-

مبالغه ى (دَعِبٌ و دَاعِبٌ) است. در اينجا تاء ويژه ى مبالغه است و براى تأنيث نيست.

=الدَّعَارَة-

بداخلاقى.

=الدِّعَارَة-

پليدى و فِسق و فساد.

=الدَّعَارَّة-

بداخلاقى.

=الدِّعَام-

ج دُعُم: ستون خانه، ستون كه در زير چادر يا سايه بان نصب كنند.

=الدِّعَامَة-

ج دَعَائِم: مترادف (الدعَام) است،- ج دِعَامات و دعائِم: سند، ركن؛ «دَعَائِم السّيادَةِ» : آنچه كه سيادت و بزرگى را تأييد و تثبيت كند؛ «دِعَامَةُ القومِ» : بزرگ قوم و مهتر آنان.

=الدِّعَامَتَان-

چوبهاى دو طرف چرخ يا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت