فهرس الكتاب

الصفحة 659 من 1009

=الغَزَل-

مص، عشقبازى با زنان، غزل كه يكى از فنون شعرى است.

=الغَزِل-

آنكه به زنان عشق ورزد، آنكه در دويدن ناتوان باشد.

=الغَزْوَة-

ج غَزَوَات [غزو] : اسم مرة از (الغَزْو) است.

=الغِزْوَة-

[غزو] : آنچه كه از جنگ گرفته شده باشد، آنچه كه خواسته شود.

=الغَزِير-

مقدار بسيار از هر چيزى؛ «غَزيرُ المَادّة» : آنكه داراى اطلاعات و معلومات وسيع باشد.

=الغَزِيرَة-

ج غِزَارِ: مؤنث (الغزير) است،- مِنَ النوق: ماده شتران بسيار شيرده،- مِنَ العيون:

چشمى كه بسيار اشك ريزد،- مِنَ الآبارِ وَ الْيَنَابِيع: چاه يا چشمه پُر از آب.

=الغَزِيل-

مرادف (المُغَازِل) است.

=الغَسَّال-

آنكه بسيار بشويد، صيغه مبالغه است.

=الغُسَالَة-

آنچه از جامه ها كه شسته شود،- مِنَ الشَّي ءَ: آبى كه با آن چيزى را بشويند، آبى كه بعد از شستن از لباس خارج شود.

=الغِسَالة-

شستن كاهن مسيحى انگشتان خود و جام را با آب و شراب در مراسم مذهبى كه بر پا كنند.

=الغَسَّالَة-

زن رختشوى، دستشويى.

=غَسَقَ-

غَسْقًا و غَسَقًا و غَسَقَانًا الليلُ: تاريكى شب زياد شد.

الغَسَق: تاريكى اوّل شب.

=غَسَلَ-

-غَسْلًا و غُسْلًا الشي ءَ: با آب چيزى را شُست و چركى آنرا پاك كرد،- هُ: به او ضربه دردناك زد.

=غَسَّلَ-

تَغْسِيلًا [غسل] الشي ءَ: چيزى را بسيار شُست.

=الغُسْل-

شُستن، ج أَغْسَال: مواد شست و شوى مانند آب و صابون و جز آنها.

=الغِسل-

ج اغْسَال: مواد شست و شوى مانند آب و صابون و جز آنها.

=الغُسل-

اسم است از (غَسَلَ) .

=الغِسْلَة-

مترادف (الْغِسْل) است.

=الغَسُول-

آنچه كه با آن چيزى را بشويند،- (ن) : نام گياهى است داراى خواص طبى كه در باغچه ها كشت ميشود.

=الغَسُّول-

مترادف (الغِسْل) است.

=الغَسِيل-

ج غَسْلَى و غُسَلَاء: جامه شسته شده، رختهاى آماده براى شستن.

=الغَسِيلَة-

ج غَسَالَى: مؤنّث (الغَسيل) است.

=غَشَّ-

-غشًّا [غشّ] هُ: او را گول زد، برخلاف باطن خود سخن گفت و نامناسب را سودمند معرفى كرد.

=الغُشّ-

ج غُشُون: كسيكه مردم را فريب دهد.

=الغِشّ-

اسم است از (الغَشُّ) ، خيانت، بدآموزى، هر چيز قُلابى، آنكه چهره اش گرفته باشد، سياهى دل، كينه.

=غَشَا-

-غَشْوًا [غشو] فلانًا: نزد او آمد.

=غَشَّى-

تَغْشِيَةً [غشي] الشي ءَ و على الشي ء:

روى آن چيز را سرپوش گذاشت، پوشانيد، او را وادار به پنهان نمودن آن امر كرد.

=الغِشَاء-

ج أَغْشِيَة [غشي] : آنچه كه پوشش چيزى باشد.

=الغِشَائِيَّات-

[غشي] : «غِشَائِيَّاتُ الأَجْنحة» (ح) : حشراتى كه چهار بال دارند و اغلب نيش مى زنند مانند زنبور و مورچه و امثال آن.

=الغَشَاش-

[غشّ] : مترادف (الغِشَاش) است.

=الغِشَاش-

[غشّ] : سرآغاز تاريكى و پايان آن.

=الغَشَّاشَة-

[غشّ] : «قومٌ غَشَّاشَةٌ» : قومى فريب دهنده و خيانت پيشه.

=الغَشَّام-

مترادف (الغاشِم) است.

=الغُشَاوَة-

[غشو] : پوشش، سرپوش، روپوش.

=الغَشَاوَة-

[غشو] : مترادف (الغُشَاوَة) است؛ «غَشَاوَةُ اللَّحَافِ» : روكش لحاف.

=الغِشَاوَة-

[غشو] : مترادف (الغَشَاوَة) است.

=الغُشَايَة-

[غشي] : به معناى (الغِشَايَةِ) است.

=الغِشَايَة-

[غشي] : پوشش، روپوش.

=غَشَّشَ-

تَغْشِيشًا [غشّ] هُ: او را گول زد، فريب داد.

=غَشَمَ-

-غَشْمًا هُ: به او ستم كرد.

=الغُشْوَة-

[غشو] : مترادف (الغَشْوَة) است.

=الغَشْوَة-

[غشو] : اسم مرة از (الغَشْو) است، پوشش.

=الغِشْوَة-

[غشو] : مترادف (الغَشْوَة) است.

=الغَشُوم-

ستمگر، مترادف (الغاشم) است.

=غَشِيَ-

-غَشَيَانًا [غشو] فلانًا: نزد او آمد،- هُ بالسَّوطِ: او را با تازيانه زد،- غَشَاوَةً الأَمرُ فُلانًا: امر بر فلانى پوشيده شد،- غَشًا الفَرَسُ وَ غيرُهُ: سَرِ اسب و جز آن سفيد شد.

=غَشِيَ-

-غَشْيًا و غِشَايَةً [غشي] المكانَ: به آن مكان آمد،- الأَمرُ فُلانًا: امر بر او پوشيده ماند،- اللّيْلُ: شب تاريك شد.

=غُشِيَ-

غَشْيًا و غُشْيًا و غَشَيانًا [غشي] عليهِ:

ناتوان و بى هوش شد.

=الغُشْي-

[غشي] : مترادف (الغَشْيَة) است.

=الغَشْي-

[غشي] : مترادف (الغَشْيَة) است.

=الغَشَيَان-

[غشي] : مترادف (الغَشيَة) است.

=الغُشْيَة-

[غشي] : پوشش و روپوش، مترادف (الغِشَايَة) است.

=الغَشْيَة-

[غشي] : از كار افتادن بيشتر نيروى بدن كه بر اثر ضعف قلب يا گرسنگى و جز آن پديد آيد.

=الغَشِيم-

نادانى كه از خود اراده ندارد،- (ب) : سنگ طبيعى.

=الغَشِيمَة-

مؤنّث (الغَشِيم) است.

=غَصَّ-

-غَصَصًا [غصّ] بالطعام أو الماءِ: غذا يا آب گلوى او را گرفت و مانع از تنفّس او شد،- المَكَانُ بِهم: آن جاى براى آنها پُر و تنگ شد،-- غصًّا الشي ءَ: آن چيز را كند و يا بريد.

=غَصَبَ-

-غَصْبًا هُ على الشي ء: به زور چيزى را از او گرفت،- الْمَرْأَةَ: به زور با زن همبستر شد و زنا كرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را به زور گرفت،- هُ مالَهُ،- منْهُ مالَهُ: مال و دارائى او را به زور گرفت،- الجلدَ: موى و پشم روى پوست را زدود.

=الغَصْب-

مص، چيز غصبى، آنچه كه به

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت