فهرس الكتاب

الصفحة 712 من 1009

كم در وسط سر.

=قَزَلَ-

-قَزْلًا و قَزَلَانًا: جهيد، لنگان لنگان گام برداشت.

=قَزِلَ-

-قَزَلًا: آن مرد لنگ شد.

=القَزَل-

بدترين لنگى.

=قَزِمَ-

-قَزَمًا: پست و فرومايه شد.

=القَزَم-

مص، پستى، فرومايگى، بدترين مال، كوتاهى قامت، مردم فرومايه (اين كلمه در مفرد و جمع و مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود، زيرا مصدر است) ،- ج قُزُم و اقَزَام: مرد كوتوله و فرومايه كه چيزى ندارد.

=القَزِم-

ج قُزُم و أَقْزَام: مرد كوتوله و فرومايه كه چيزى ندارد.

=القَزَمَة-

مؤنث (القَزَم) و بمعناى زن كوتاه قامت است، «رَجُلٌ قَزَمَةٌ و امرأة قَزَمة» : مرد يا زن كوتاه اندام. اين كلمه كاربرد مذكر و مؤنث دارد.

=القزمَة-

مؤنث (القَزِم) است.

=القُزَّيْزَة-

[قزّ] (ن) : گل شيشه اى. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=القَزِيعَة-

مرادف (القُزَّعة) است.

=قَسَّ-

-قُسُوسَةً و قِسِّيسَةً [قسّ] : آن مرد كشيش شد.

=القَسّ-

ج قُسُوس [قسّ] : كشيش مسيحى كه در رتبه كمتر از أُسقف (مطران) و بالاتر از متولّى كليساست: كاهن- اين كلمه سريانى است-.

=قَسَا-

-قَسْوًا و قَسْوَةً و قَسَاوَةً و قَسَاءَةً: تندخو و بد اخلاق شد،- اللّيلُ: شب تاريك شد.

=قَسَّى-

تَقْسِيَةً [قسو] الشي ءَ: آن چيز را سفت و سخت گردانيد.

=القَسَام-

زيبائى، خوشگلى.

=القَسَامَة-

زيبائى، گروهى كه بر چيزى سوگند خورند و به آن پاى بند باشند، سوگندهائى كه صاحبان كشته را بهنگام ادّعاى خونبها بدون گواه دهند، هدنه كه بمعناى متاركه موقت جنگ است.

=قَسَرَ-

-قَسْرًا هُ على الأَمر: او را به زور وادار به انجام آن كار كرد.

=قَسَطَ-

-قِسْطًا الْوَالِي: والى يا حاكم عادل شد،- قَسْطًا و قُسُوطًا: آن مرد ستم كرد و از حق روى گردانيد.

=قَسَّطَ-

تَقْسِيطًا [قسط] الشي ءَ: آن چيز را تقسيم يا توزيع كرد،- الأغراسَ: نهالهاى درختان را در فاصله هاى مساوى با هم كاشت،- الدّين: بدهى را تقسيط كرد تا در سر رسيدهاى معين پرداخت شود؛ «قَسَطَ الخراجَ عليهم و المالَ بينهم» : خراج يا مال را ميان آنها تقسيط يا توزيع كرد،- على عياله:

بر خانواده خود از نظر مخارج تنگ گرفت.

=القِسْط-

ج أَقْسَاط: عدل و داد، ترازو، پيمانه كه ظرفيت آن معادل نيم صاع است، سهميه، مقدار؛ «قِسطٌ من المال» مقدارى مال؛ «كان على قِسْطٍ كبيرٍ من ... »

مقدار بسيار از ... داشت، روزى، مقدارى از بدهى تقسيط شده.

=القُسْطَاس-

[قسطس] : ترازو.

=القِسْطَاس-

[قسطس] : مُرادف (القُسْطاس) است.

=القَسْطال-

ج قَسَاطِل [قسطل] : گرد و غبار در ميدان جنگ.

=القَسْطَل-

ج قَسَاطِل [قسطل] : گرد و غبار برخاسته از جنگ، لوله سُفالى يا آهنى و مانند آن كه آب در آن روان شود. نام ديگر آن قَسْطر و قساطِر مى باشد،- (ن) : شاه بلوط.

=القَسْطَلَة-

«قَسْطَلَةُ الحصانِ» (ن) : گونه اى بلوط.

=القُسْطُول-

ج قَسَاطِل [قسطل] : مُرادف (القسْطال) است.

=قَسَمَ-

قَسْمًا الشي ءَ: آن چيز را تقسيم كرد،- الدَّهْرُ الْقَومَ: زمانه مردم را پراكنده كرد،- فُلان امْرَهُ: در كار خود انديشيد كه چگونه آن را انجام دهد،- (ع ح) : عددى را بر عددى بخش كرد و خارج قسمت آن را در آورد.

=قَسُمَ-

-قَسَامَةً الغلامُ: آن جوان زيبا شد.

=قَسَّمَ-

تَقْسِيمًا [قسم] الشي ءَ: چيزى را تجزيه و تقسيم نمود؛ «قَسَّمَ الدّهرُ القَوْمَ» : زمانه ميان مردم را جدائى انداخت.

=القَسْم-

مص، بخشش، ديگ، شك و ترديد، شكى كه در قلب افتد و سپس به يقين مبدل گردد، اخلاق، عادت، رأْى، باران و آب؛ «حَصاةُ القَسْمِ» : سنگريزه كه در ظرف انداخته و سپس روى آن آب ريزند تا پُر شود و از آن آب نوشند و اين هنگامى است كه قوم در سفر بوده و كمبود آب داشته باشند.

=القِسْم-

ج أَقْسَام و جج أَقَاسِيم: جزئى از چيزى تقسيم شده، بهره اى از نيكى.

=القَسَم-

ج أَقْسام: سوگند، قسم به خداوند متعال.

=القَسِم-

سبد كوچكى كه عطار در آن عطر نهد.

=القِسْمَة-

ج قِسَم: اسم است از اقْتِسَام، سهم و حصه،- التَّوافُقِيّة (ع ح) : بر چهار قسمت از معادله جبرى كه تحقق يافته باشد اطلاق مى شود: د ب/ د ج- ر ب/ ر ج،- اللّا توافُقِيّة (ع ح) : هنگامى است كه معادله جبرى با هم اختلاف داشته باشند؛ «قِسْمَةُ عَددٍ غير صِفْر عَلى صِفر» (ع ح) : تقسيم عددى كه غير از صفر باشد بر صفر كه امكان پذير نيست و حاصل قسمت صفر بر صفر نيز معين نمى باشد.

=القَسَمَة-

ج قَسَمَات: سبد كوچك عَطّار، چهره، زيبائى.

=القَسِمَة-

ج قَسِمَات: مُرادف (القَسَمَة) است.

=القُسُوسَة-

[قسّ] : رُتبه و مقام كشيش.

=القُسَوِيّ-

[قوس] : منسوب به قوس است.

=القَسِيّ-

ج قِسْيَان [قسو] : سنگدل،- مِنَ الدّراهم: پول جعلى.

=القِسِّيس-

ج قِسِّيسُون و قُسَّان و أَقِسَّة و قَسَاوِسَة [قسّ] : مُرادف (القَسّ) و به معناى كشيش است.

=القِسِّيسِيَّة-

[قسّ] : مُرادف (القُسُوسَة) و به معناى شغل كشيشى است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت