بست،- القبيلةَ: كناره اى از جاى قبيله را گرفت،- الشَّى ءَ: آن چيز را جمع آورى نمود،- الإناءَ: جام را پر و لبريز كرد،- كُفُوفًا تِ النَّاقَةُ: دندانهاى ماده شتر بزرگ و پير كوتاه گرديد كه نزديك به از بين رفتن آنها شد.
[كفّ] : بَصَرُهُ: چشم او كور و نابينا شد.
=الكَفّ-
[كفّ] : مص،- ج أَكُفّ و كُفُوف و كُفّ (ع ا) : دست يا كف دست يا انگشتان- اين كلمه مؤنّث است؛ «وَضَعَ حياتَهُ على كَفِّهِ» : جان خود را در كف دستش گذارد، نعمت،- عند العَروضِيِّين: حذف حرف هفتم كلمه است هنگامى كه ساكن باشد مانند نون فاعلاتُن كه مى شود فاعِلاتُ و نون مفاعلينْ كه مى شود مفاعيلُ: «كفّ السبعِ- و الكَلْبِ و الذئب، و مريم و آدم و غيرها» (ن) : نام گونه هائى از گياهان است.
=كَفَى-
-كِفَايَةً [كفي] الشي ءُ: آن چيز بسنده و كافى شد،- الشَّى ءَ فلانًا: به آن قانع شد و از غير آن بى نياز گرديد،- فُلانًا مُؤُنَتَهُ: روزى او كافى و بسنده گرديد و گاهى حرف (ب) بر فاعل كفى اضافه مى شود مانند «كَفَى بِاللّهِ شهيدًا» : شهادت خداوند متعال كفايت مى كند. در اين آيه شريفه اسم جلاله محلًّا مرفوع و فاعل است و شهيدًا تمييز آن مى باشد.
=الكُفَى-
[كفو] : مثل و مانند و همسان.
=الكَفَاء-
[كفأ] : برابرى و تساوى دو چيز با يكديگر.
=الكِفَاء-
[كفأ] : مص؛ «كِفَاءُ البيت» ج أَكْفِئَة:
پرده اى كه از بالاى خيمه تا به پائين فرو آويزند و در پشت چادر قرار مى گيرد؛ «هذا كِفَاؤه» : اين مانند آن است؛ «لَا كِفَاءَ لَهُ» : مثل و مانندى ندارد.
=الكَفَاءة-
[كفأ] : مُرادف (الكَفَاء) است، قدرت بر كارى و خوب انجام دادن آن، استعداد و لياقت؛ «كَفَاءَةُ جِسْم اوْ قيمتهُ الاتّحاديّة» (ك) : در علم شيمى مقايسه اى است با ذرات ايدروژن كه در ذره جسمى ديگر قرار گيرد. واژه (الكفاءَة) در تئورى كفايت تغييراتى شگرف بوجود آورده است.
=الكِفَات-
مص؛ «ماتَ كِفَاتًا» : ناگهان مُرد.
=الكِفَاح-
مص.
=الكَفَّار-
بر وزن فعّال صيغه مبالغه است؛ «رَجُلٌ كَفّارٌ» : آنكه نعمتهاى خدا را انكار كند.
=الكَفَّارَة-
مؤنّث (الكَفّار) است، آنچه كه گناه را بپوشاند، آنچه كه كفّاره گناهان باشد.
=الكَفَاف-
[كفّ] من الرزق: آنچه از رزق و روزى كه براى انسان كافى باشد.
=الكِفَاف-
ج أَكِفَّة [كفّ] من الشى ء: اطراف و پيرامون چيزى،- مِنَ الثَّوبِ: جاى حاشيه دوزى جامه؛ «كِفَافُ السَّيفِ» : لبه شمشير؛ «كِفافُ السَّحابِ» : كرانه هاى اطراف ابر يا دامنه آن؛ «كِفَافُ الشَّى ءٍ» :
دوره و يا لبه هر چيزى؛ «كِفَافُ الأُذُن» :
دوره گوش.
=الكَفَالَة-
ج كَفَالات: ضمانت، تضمين.
=الكِفَايَة-
[كفي] : مص، آنچه كه كافى بوده و نيازى بديگرى نداشته باشد؛ «فِى هَذَا كِفَايَةُ» : اين چيز كافى است.
=كَفَأَ-
-كَفْأَ [كفأ] : از او روى گردانيد و فرار كرد،- الرَّجلَ: او را از خود راند،- عن الْقَصْد: از هدف خود برگشت،- الإناءَ:
ظرف را برگردانيد تا آنچه در آنست بريزد.
=كَفَّأَ-
تَكْفِئَةً [كفأ] الإناءَ: مُرادف (كَفَأهُ) مى باشد.
=الكُفْ ء-
ج اكْفَاء و كِفَاء [كفأ] : مانند و همسان.
=الكَفْ ء-
ج أَكْفَاء و كِفَاء [كفأ] : مُرادف (الْكُفْ ء) است.
=الكِفْ ء-
ج أكْفَاء و كِفَاء [كفأ] : مُرادف (الْكُفْ ء) است؛ «كِفْ ءُ الْوَادِى» : درون دره.
=كَفَتَ-
-كَفْتًا الشي ءُ: از پشت به رو غلطيد،- الشَّي ءَ: آن را گرفت،- الشَّى ءَ عِنْدَ الْعَامَّة: آن را با شتاب ريخت،- الشَّى ءَ على نَفْسِهِ:
آن چيز را به سينه خود چسبانيد.
=كَفَّتَ-
تَكْفِيتًا [كفت] الشي ءَ: آن چيز را با دست گرفت،- الشّى ءَ الى نفسِه: آن را به سينه چسبانيد،- فلانٌ ذيلَهُ: او را بلند كرد و به سينه چسبانيد.
=الكَفْت-
مص، مرگ، غلطيدن، چيزى كه از پشت به رو و يا از رو به پشت افتد، ديگ كوچك.
=الكِفْت-
مص، ديگ كوچك.
=الكُفَّة-
ج كُفَف و كِفَاف [كفّ] : حاشيه و پيرامون چيزى، لبه چيزى،- مِنَ النّاس:
گروهى از مردم و آنكه به تو نزديكتر باشد،- مِنَ الشَّجَر: بيخ درخت كه بريده مى شود.- مِنَ اللّيل: شب و روز كه با يكديگر تبديل مى شوند چه از مشرق و چه از مغرب،- مِنَ الثَّوب: حاشيه بى ريشه بالاى پيراهن و لبه آن،- مِنَ الْغَيم: كرانه ابر،- مِنَ اللثَّة: لثة پائين دندان،- مِن الدّرع: پائين زره،- مِنَ الرَّمل: شن و ريگ كه بگونه ى دايره اى بر روى زمين باشد؛ «كُفَّةُ القَمِيصِ» : لبه دامن و پيراهن.
=الكَفَّة-
[كفّ] : اسم مرّة از (كَفَّ) است؛ كَفَّةُ الميزانِ»: كفه ترازو.
=الكِفَّة-
ج كِفَف و كِفَاف [كفّ] : هر چيز گرد و دايره اى، گودالى كه در آن آب جمع شود،- مِن الدّف: چوب اطراف دف،- مِنَ المِيزان: دو كفه ترازو كه با آن وزن كنند؛ «كِفَّةُ الصّائِد» : طناب و بندهاى شكارچى؛ «الْكِفَّة الجنوبيَّة و الكِفَّةُ الشمَالِيَّة» (فك) : نام دو ستاره آسمانى است.
=الكَفْتَة-
(ط) : غذاى كوفته يا كوبيده گوشتى.
=كَفَحَ-
-كَفْحًا العدوَّ: با دشمن روبرو شد،- هُ بِالْعَصَا: با چوبدستى او را زد،- الشَّى ءَ:
روپوش و سرپوش آن چيز را برداشت،- لجامَ الدابَّة: لگام ستور را كشيد تا بايستد.
=كَفَرَ-
-كَفْرًا و كُفْرًا الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد،- اللَّيْلُ الشَّى ءَ و عَلَى الشَّى ء: تاريكى