فهرس الكتاب

الصفحة 819 من 1009

=المَذَاق-

[ذوق] : طعم چيزى، مزه.

=المَذَّاق-

[مذق] : آنكه دوستى او ناپايدار است.

=المُذَاكَرَة-

[ذكر] : گفتگو و مشاورت.

=المُذَال-

[ذيل] : «ثوبٌ مُذَالٌ» : جامه بلند، دامن بلند.

=المَذْأَبَة-

[ذأب] : «أرضٌ مَذْأَبَةٌ» : زمين پر از گرگ.

=المِذَبّ-

[ذبّ] : مرادف (الذَّبَّاب) است بمعناى بسيار حمايت كننده.

=المِذَبَّة-

ج مِذَبَّات و مَذَابّ [ذبّ] :

مگس پران.

=المَذْبَح-

ج مَذَابِح [ذبح] : جاى ذبح و قربانى؛ «مذابح الكنائس» : قربانگاه كليسا.

=المِذْبَح-

ج مَذَابح [ذبح] : كارد يا ابزارى كه با آن ذبح كنند.

=المَذْبَحَة-

ج مَذَابح [ذبح] : كشتار مردم بيشمار كه از خود نتوانند دفاع كنند.

=المُذَبْذِب-

[ذبذب] : دودل، متردد.

=مَذِحَ-

مَذَحًا: دو ران يا دو بيضه يا دو لمبر او بهم سائيده شد و يا عرق كردند و در نتيجه سوزش و التهاب در آنها ايجاد شد.

=المَذَح-

مصدر است، عسلى است در گل انار دشتى.

=المُذْخِر-

[ذخر] (ا ع) : كسيكه ابزار جنگى را در ارتش توزيع مى كند.

=المَذْخَر-

ج مَذَاخِر [ذخر] : جاى اندوختن و پس انداز.

=مَذِرَ-

-مَذَرًا تِ البيضةُ: تخم مرغ فاسد شد،- تْ نفسُهُ او مِعْدَتُهُ: حال او يا معده او بهم خورد،- الرَّجُلُ: به آبريزگاه بسيار رفت و آمد كرد.

=مَذَّرَ-

تَمْذِيرًا [مذر] الشي ءَ: آن چيز را پراكنده و پخش كرد.

=المَذَر-

مص؛ «تفرّقَ القومُ شَذَرَ مَذَرَ» : آن قوم بهر سو متفرق شدند.

=المَذِر-

گنديده و پليد، فاسد.

=المِذْرَى-

ج مَذَارِ [ذرو] : چنگال، دو شاخه كه با آن گندم را از كاه جدا مى كنند.

=المِذْرَاة-

ج مَذارٍ [ذرو] : مرادف (المِذرَى) است.

=المِذْراع-

[ذرع] : واحد (المَذَارِع) و (المَذَاريع) است.

=المِذْرَب-

[ذرب] : زبان.

=المَذِرَة-

مؤنث (المَذِر) است؛ «بيضةٌ مُذِرَةٌ» :

تخم مرغ فاسد.

=المِذَرَّة-

[ذرّ] : ابزار بذر افشاني و مانند آن.

=المُذَرَّح-

[ذرح] : «لبنٌ أو عسلٌ مُذَرَّح» : شير و يا عسل كه آب در آن بسيار باشد.

=المُذَرَّع-

[ذرع] : مفع،- من النّاس: مردى كه مادرش بزرگوارتر از پدرش باشد.

=المَذْرَف-

[ذرف] : واحد (المَذَارف) است.

=المَذْرُوف-

[ذرف] : اشك سرازير شده.

=مَذَعَ-

-مَذْعًا و مَذْعَةً لفلانٍ: برخى از خبرها را باو گفت و برخى ديگر را مورد كتمان قرار داد،- الضَّرعَ: نيمى از شير پستان را دوشيد،- يمينًا: سوگند خورد،- تِ المياهُ:

آبها از بالاى كوهستان جارى شدند.

=المِذْعَان-

[ذعن] : رام و مطيع.

=المَذْعُور-

[ذعر] : ترسو.

=مَذَقَ-

-مَذْقًا اللبنَ: شير را با آب مخلوط نمود،- فلانًا او لفُلانٍ: او را شير مخلوط با آب نوشانيد،- الودَّ: دوستى را به كدورت تبديل نمود.

=المَذْق-

مص، شير مخلوط با آب.

=المَذِق-

آنچه كه با آب مخلوط باشد؛ «رَجُلٌ مَذِقٌ» : دلتنگ.

=المَذْقَة-

شير مخلوط به آب.

=المِذْكار-

[ذكر] : زنيكه معمولًا فرزند پسر مىورد و همچنين مردى كه داراى فرزند پسر مى باشد؛ «ارْضٌ مِذْكارٌ» : زمينى كه در آن بقولات خشن و غير قابل خوردن مى رويد.

=المُذْكِر-

[ذكر] : زنيكه پسر مى زايد؛ «طريقٌ مُذْكِرٌ» : راه ترسناك؛ «داهيةٌ مُذكر» : بلاى سخت؛ «يومُ مذكِرٌ» : روز هولناك.

=المُذَكَّر-

[ذكر] : جنس نر،- من السّيوف:

شمشير آبديده؛ «طريق مُذَكَّر» راه ترسناك؛ «يومٌ مُذَكَّرٌ» : روز هولناك. اين كلمه ضدّ (المؤنث) است.

=المُذَكَّرَة-

ج مُذَكَّرات [ذكر] : دفتر يادداشت روزانه در يكسال؛ «مُذَكَّرَة الاتهام» : اعلام جرم عليه متهم از سوى دادستانى كل؛ «مُذَكَّرَةُ شفاهيَّة» : تذكّر كتبى بدون امضاء كه نماينده سياسى دولتى به يك دولت بيگانه تحويل مى دهد.

=المَذكُور-

[ذكر] : نامبرده، مشار اليه.

=المُذْكِي-

[ذكو] : من الخيل، ج مَذَاكِ: اسبى كه رشد آن كامل و نيرومند شده است،- من السّحاب: ابر پر باران.

=المُذَكِّي-

[ذكو] من الخيل، ج مُذَكَّيَات:

مرادف (المُذْكِي) است،- من السّحاب:

مرادف (الْمُذكى) .

=مَذِلَ-

-مَذَلًا تْ رِجْلُهُ: پاى او خواب رفت، پايش سِر شد.

=المَذْل-

سِر شدن و بيحالى.

=المُذَلَّق-

[ذلق] : چيز نوك تيز يا لبه تيز، شير مخلوط با آب.

=المُذَلَّل-

[ذلّ] : مفع؛ «طريقٌ مُذَلَّلُ» : راه اسفالت شده و هموار.

=المُذَلَّلَة-

[ذلّ] : «شجرةٌ مُذَلَّلَة» : درختى كه در دسترس همه مردم است.

=المُذِمّ-

[ذمّ] : ساكن و بيحركت؛ «امْرٌ مُذِمٌّ» : كار معيوب، امر نامطلوب.

=المَذَمَّة-

[ذمّ] : مص، نكوهش، حق و حُرمت.

=المُذَمَّم-

[ذمّ] : نكوهيده.

=المَذْمُوم-

[ذمّ] : مفع، معيوب، مورد مؤاخذه.

=المُذْنِب-

[ذنب] : گناهكار.

=المِذْنَب-

[ذنب] : دمُ بلند، آبراه و جويبار باريك، چمچه.

=المُذَنَّب-

[ذنب] : آنچه كه دُم دارد؛ «نجمٌ مُذَنَّبٌ» : ستاره دنباله دار.

=المِذْنَبَة-

[ذنب] : چمچه.

=المُذْهَب-

[ذهب] : مُطلا، زراندود.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت