فهرس الكتاب

الصفحة 252 من 1009

=التَّصْغِير-

[صغر] : مص، افزودن ياء ساكنى است پس از حرف دوم اسم با ضمّ حرف اول و فتح حرف دوم مانند (رُجَيْل) كه تصغير (رَجُل) است و دلالت بر تقليل يا كوچك بودن را دارد.

=تَصَفَّحَ-

تَصَفُّحًا [صفح] الشي ءَ: در آن چيز تأمل كرد و نگريست،- الكتابَ: بر مطالب كتاب آگاهى يافت،- القومَ: در رفتار و كردار آن قوم نگريست تا امور آنان را دريابد.

=التَّصْفِيَة-

[صفو] : مص، تسويه ى حسابها، فروش سريع كالا بابهاى كم و نرخ ارزان، حلّ و فصل مشكلات؛ «تَصْفِيَة مَشَاكِل مُعَلَّقَة» : تسويه ى مشكلات ايجاد شده.

=التَّصْفِيح-

[صفح] : مص نهادن روكش فلزى و فولادى بر چيزى مانند كشتيها يا تانكها براى محافظت آنها از بمبهاى دشمن.

=تَصَقَّرَ-

تَصَقُّرًا [صقر] : آن مرد بوسيله ى باز شكارى شكار كرد.

=تَصَلَّى-

تَصَلِّيًا [صلي] النارَ و بالنارِ: از گرمى آتش رنج برد، خود را با آتش گرم كرد،- عَصَاهُ: عصاى خود را بر روى آتش گردانيد.

=تَصَلَّبَ-

تَصَلُّبًا [صلب] : آن چيز سخت و سفت شد.

=تَصَلْصَلَ-

تَصَلْصُلًا [صلصل] اللِّجامُ أو الحُلِيُّ:

لگام پا زيور آلات صدا كرد.

=تَصَلَّعَ-

تَصَلُّعًا [صلع] تِ الشمسُ: خورشيد از زير ابر درآمد،- تِ السَّمَاءُ: ابر آسمان پراكنده شد و رفت،- تِ الحَيَّةُ: مار بدون گرد و خاك آشكار شد.

=تَصَلَّفَ-

تَصَلُّفًا [صلف] : آن مرد خود را به چاپلوسى زد، چاپلوسى كرد.

=تَصَمَّدَ-

تَصَمُّدًا [صمد] لهُ بالعصا: با عصا قصد او كرد.

=التَّصْمِيم-

[صمّ] : مص، عزم، قرار، تعمّد و قصد قبلى؛ «عن سَابِقِ تَصَوُّر وَ تَصْمِيم» : با تصميم گيرى قبلى،- ج تصاميم:

برنامه ريزى يا نقشه كشى براى ساختمان يا راه و جز آنها، آهنگ و اقدام به كار يا پروژه اى از پروژه هاى علمى يا ادبى و جز آنها.

=تَصَنَّعَ-

تَصَنُّعًا [صنع] : آن مرد تظاهر به چيزى كرد كه در آن نبود، آن مرد وادار به آرايش شد،- تِ المرأةُ: آن زن خود را آرايش و زيبا كرد.

=تَصَنَّفَ-

تَصَنُّفًا [صنف] الشجرُ أو النباتُ:

درختان يا گياهان بگونه هاى مختلفى درآمدند، گياه براى برگ در آوردن شكافته شد،- الشَّفَةُ: لب پوست انداخت،- تِ السّاقُ: ساقه ى درخت شكافته شد.

=التَّصْنِيع-

[صنع] : مص تطبيق روش و اسلوب فنى صنايع.

=التَّصْنِيف-

[صنف] : مص مفرد (التَّصَانِيف) است.

=تَصَوَّبَ-

تَصَوُّبًا [صوب] : به پائين رفت. اين واژه ضد (تَصَعَّدَ) است.

=تَصَوْبَنَ-

تَصَوْبُنًا: خود را با صابون شست.

اين واژه در زبان متداول رايج است.

=تَصَوَّحَ-

تَصَوُّحًا [صوح] : آن چيز شكافته شد، آن چيز خشك شد.

=تَصَوَّرَ-

تَصَوُّرًا [صور] الشي ءَ: تصوير آن چيز به ذهن و خيال او آمد،- لهُ الشي ءُ: آن چيز در ذهن او شكل و صورت گرفت،- الرَّجُلُ: بر زمين افتاد يا كج شد تا بيفتد؛ «طعنهُ فَتَصَوَّر» : او را با نيزه زد و افتاد يا اينكه مايل به افتادن شد.

=التَّصَوُّريّ-

[صور] : آنچه كه به فنّ بحث در تصوّرات و افكار ويژه گى داشته باشد.

=تَصَوَّفَ-

تَصَوُّفًا [صوف] : آن مرد صوفى شد، به اخلاق و روش صوفيان درآمد.

=التَّصَوُّف-

[صوف] : مذهب صوفيان، تصوّف.

=تَصَوَّنَ-

تَصَوُّنًا [صون] من العيب: از عيب و بدى خود را كنار گرفت.

=التَّصْوِيت-

[صوت] : دادن رأى در انتخابات.

=التَّصْوير-

مص،- (ف ج) : فن تصوير رنگى اشخاص و اشياء،- الشمْسِى: عكاسى، عكسبردارى كه به آن نيز (التَّصْوير الفُوتوغرافى) گويند،- الجَوِّيّ: عكسبردارى هوائى از شهرها و مكانها بوسيله ى هواپيما؛ «آلةُ تصوير» : دستگاه عكاسى، دوربين عكاسى.

=التَّصْوِيرة-

ج تَصَاوِير- [صور] : تمثال، مجسّمه.

=التَّصْوِينة-

[صون] : ديوار كه اطراف خانه كشيده شود كه برخى آنرا (الحوش) نامند يا ديوار اطراف باغ و مزرعه و مانند آن. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=تَصَيَّحَ-

تَصَيُّحًا [صيح] : شكافته شد،- البَقْلُ: بالاى گياه خشك شد در حاليكه هنوز نم داشت.

=تَصَيَّدَ-

تَصَيُّدًا [صيد] الطيرَ: پرنده را با نيرنگ شكار كرد و گرفت.

=تَصَيَّرَ-

تَصَيُّرًا [صير] هُ: شبيه و همشكل وى شد.

=تَصَيَّف-

تَصَيُّفًا [صيف] المكانَ و بهِ: در تابستان در آن مكان اقامت كرد.

=تَضَاءَلَ-

تَضَاؤُلًا [ضأل] : خرد و لاغر شد، كوچك شد،- الشي ءُ: آن چيز ترنجيد و چروكيده شد.

=تَضَاحَكَ-

تَضَاحُكًا [ضحك] الرجُلُ: آن مرد خنديد، خود را به خنده زد،- القومُ: آن قوم يكديگر را خنداند.

=تَضَادَّ-

تَضَادًّا [ضدّ] الرجُلانِ: آن دو مرد مخالف يكديگر شدند.

=تَضَارَبَ-

تَضَارُبًا [ضرب] القومُ: آن قوم با هم به زد و خورد پرداختند.

=تَضَارَسَ-

تَضَارُسًا [ضرس] القومُ: آن قوم با هم دشمنى و جنگ كردند،- البناءُ: ساختمان ناهموار ساخته شد و بگونه اى دندانها نامرتب گرديد.

=تَضَارَعَ-

تَضَارُعًا [ضرع] الرجُلانِ: آن دو مرد همسان و مشابه يكديگر شدند.

=التَّضَارِيس-

[ضرس] : «تَضَاريسُ الارضِ» : پست و بلنديهاى زمين كه دندانه وار باشد.

=تَضَاعَفَ-

تَضَاعُفًا [ضعف] الشي ءُ: آن چيز دو

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت