فهرس الكتاب

الصفحة 524 من 1009

=سَوِلَ-

-سَوَلًا [سول] : پايين شكم و زير ناف او سست و فروهشته شد.

=سَوَّلَ-

تَسْوِيلًا [سول] لهُ الشيطانُ: شيطان او را گمراه و او را به انجام آن كار تشويق كرد.

=السُّول-

[سأل و سول] : اين واژه مخفّف (السُّؤْل) است.

=السَّوْلَاء-

[سول] : مؤنث (الأَسْوَل) است، دلو بزرگ.

=السُّولَة-

[سأل] : اين واژه مخفّف (السُّؤْلة) است.

=السُّوَلَة-

[سول] : بسيار سؤال كننده.

=السَّوْلَع-

[سلع] (ن) : گياه صبر زرد كه تلخ است؛ هو امَرُّ مِن السَّوْلَع»: از صبر زرد تلختر است.

=سَوَّمَ-

تَسْوِيمًا [سوم] هُ الأَمرَ: آن كار را به وى تكليف كرد، عهده دار نمود،- هُ في ما يَمْلِكُه: او را در آنچه كه داشت حاكم كرد،- فلانًا: فلانى را با خواسته هايش رها كرد تا هر چه كه بخواهد انجام دهد،- الخَيلَ: اسبان را فرستاد، اسبان را براى چرا رها كرد،- عليهم: بر آنها يورش برد و فتنه راه انداخت،- الفَرَسَ: اسب را با داغ نشان كرد.

=السُّومَة-

[سوم] : نشان و علامت.

=سَوِيَ-

يَسْوَى سِوًى [سوي] الرجُلُ: كارهاى آن مرد درست و استوار شد.

=السَّوِيّ-

ج أَسْوِيَاء [سوي] : مستوي، عدالت و دادگرى؛ «غُلامٌ سَوِيٌّ» : جوانى آراسته و سالم و تندرست؛ «مكانٌ سَوِيٌّ» : جاييكه در وسط و ميانه ى دو چيز يا دو طرف باشد.

=السَّوِيَّة-

ج سَوَايَا [سوي] : مؤنث (السوِيّ) است، برابرى، وسيله اى كه بر آن بردگان و نيازمندان سوار شوند؛ «قسم الشي ءَ بينَهُمَا بالسَّوِيَّةِ» : آن چيز را ميان آن دو نفر بطور مساوى تقسيم كرد؛ «سَوِيَّةً» : با هم.

=السُّوَيْدَاء-

[سود] : مترادف (السَّوْداء) است.

=السَّوِيط-

[سوط] : آنچه كه با چيزى آميخته باشد.

=السَّوِيطَة-

[سوط] : مؤنث (السَّوِيط) است.

=السُّوَيْعَة-

[سوع] : تصغير (السَّاعة) است.

=السَّوِيق-

ج أَسْوِقَة [سوق] : آرد گندم يا جو، مي، و در زبان متداول بر آردى كه از آن بهنگام الك كردن بلغور بدست مىيد اطلاق مى شود.

=السِّيّ-

ج أَسْواء [سوي] : بيابان، برابر، مانند و همسان؛ «هُما سِيَّان» : آن دو همانند يكديگرند؛ «مكانٌ سِيٌّ» : جاى هموار؛ «لَا سِيَّمَا» : بويژه. اين واژه تركيبى است از (سِيّ) و (ما) كه معناى استثناء را مى رساند و ما بعد را به ما قبل ترجيح ميدهد و گاهى بدون (لَا) بكار برده مى شود و گويند (سِيَّمَا) ولى لغت ضعيفى است. حركت اسم بعد از اين واژه دو وجه دارد نخست حالت رفع براى مبتداى محذوفى. و دوم حالت جرّ به اضافه. پس هر گاه گويند (يُعْجِبُنِي الرَّبِيعُ و لَا سِيَّمَا ازهارُهُ) با رفع ازهار در اينجا (ما) موصول است در محل جر به اضافه و (ازهارُهُ) خبر است براى مبتداى محذوفى كه تقدير آن (هي) است، و خبر (لا) نيز در اينجا محذوف است و تقدير آن (مَوجُودَةٌ) است.

اما اگر گفته شود ( ... لَا سِيَّمَا ازْهَارِهِ) در اينجا (ما) زائده است و (ازْهارِهِ) مضاف اليه و خبر (لا) محذوف است كه در هر دو حال (سِيّ) اسم لاى نفى جنس است.

=السَّيَاب-

[سيب] : خرماى نارس يا غوره ى خرما.

=السُّيَّاب-

[سيب] : مترادف (السَّيَاب) است.

=السَّيَّاب-

[سيب] : مترادف (السَّيَاب) است.

=السَّيَابَة-

[سيب] : واحد (السيَاب) است، مي.

=السُّيَّابَة-

[سيب] : واحد (السُّيَّاب) است.

=السَّيَّابَة-

[سيب] : واحد (السَّيَّاب) است.

=السِّيَاج-

ج سِيَاجات و أَسْوِجَة و سُوج [سيج] :

ديوار، آنچه كه بر چيزى احاطه داشته باشد مانند درخت انگور و نخل، و در زبان متداول بر نرده و ديوارهاى چوبى اطلاق مى شود.

=السَّيَّاح-

[سيح] : آنكه بسيار سفر كند.

=السِّياحة-

[سيح] : مص، سياحت، جهانگردى، گردش تفريحى.

=السِّيَاحِيّ-

آنچه كه ويژه ى سفر و سياحت باشد.

=السِّيَادة-

[سود] : مص، لقبى است اشرافى كه بر بزرگان و افراد محترم اطلاق مى شود.

=السَّيَّار-

[سير] : آنكه بسيار سير و سفر و رفت و آمد كند.

=السَّيَّارات-

[سير] (فك) : سياره هاى آسمانى كه به دور خورشيد مى گردند و با توجه به مدار آنها نسبت به خورشيد عبارتند از:

عُطارِد، زهره، زمين، مِرِّيخ، مشتري، زُحل، اورانوس (كه در سال 1781 ميلادى وسيله ى هرتزل كشف شد) ، نپتون (كه در سال 1846 ميلادى وسيله ى لي فرييه كشف شد) ، بُلُوتون (كه در سال 1930 ميلادى كشف گرديد) ؛ عُطارِد و زُهرة به خورشيد نزديكتر از زمين است و باين دو (السَّيَّارتان السُّفْليَانِ) گويند. اين ستاره هاى سيار در مقابل ستاره هاى ثابت مى باشند؛ «السَّيَّاراتُ العُلْيَا» (فك) : ستاره هاى سيارند كه نسبت به زمين از خورشيد دورترند.

=السَّيَّارَة-

ج سَيَّارات [سير] : مؤنث (السَّيّار) است، كاروان، اتومبيل يا ماشين.

=السِّيَاسَة-

[سوس] : مص، ارشاد مردم به راه راست كه هدايت كننده باشد، فن حكومت و اداره ى امور داخلى و خارجى كشور كه به آن (السَّيَاسَةَ الدَّاخِلِيَّة و السِّيَاسَة الخَارِجِيَّةُ) گويند،- المَدَنِيَّة: امور معاش و تغذيه ى مردم وسيله ى دولت بر اساس عدالت و برابرى،- الاقْتِصَاديَّة: فن تدبير امور مالى و دارائى كشور و اداره كردن آن.

=السِّيَاسِيّ-

آنچه كه به سياست ويژه گى دارد،- ج سِيَاسِيُّون: سياستمدار، مرد سياسى.

=السِّيَاط-

[سوط] : شاخه ها يا ساقه هاى كرفس كه مانند تازيانه مى باشد.

=السَّيَّاف-

ج سَيَّافَة [سيف] : شمشيردار، شمشيرزن، جنگجو؛ «سَيَّافُ الأَمِير» : آنكه گردن بزهكاران را بزند، جلاد؛ «رجُلٌ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت