-لَيْغًا [ليغ] هُ الشي ءَ: او را به آن چيز وادار كرد،- الشّى ءَ: آن چيز را خواست كه به خود اختصاص دهد.
=لَاغَى-
مُلَاغاةً [لغو] الرجُلَ: او را به بازى گرفت و با او شوخى كرد.
=اللَّاغِب-
ج لُغَّب: فا، ناتوان.
=اللَّاغِبَة-
ج لَوَاغِب: مؤنّث (اللّاغِب) است.
=لاغَزَ-
مُلَاغَزَةً [لغز] هُ: با لغز و معمّا با وى سخن گفت.
=اللَّاغِيَة-
[لغو] : مص، چرند و پرند، سخن يا خبرى كه نتوان بر آن اعتماد كرد؛ «كَلِمَةُ لَاغِيَة» : سخن زشت و ناپسنديده.
=لافَ-
-لَيْفًا [ليف] الطعامَ: غذا خورد.
=لافَّ-
لَافًّا [لفّ] الصقرُ الصيدَ: باز به دورِ شكار چرخيد و آنرا زير پاى خود قرار داد.
=اللَّافِتَة-
پلاكارد كه بر آن شعار و يا آنچه كه جلب توجه كند نويسند.
=اللَّافِح-
«نارٌ لَافِحٌ» : آتش سوزان.
=اللَافِظ-
فا.
=اللَّافِظَة-
مؤنّث (اللَّافِظ) است، دريا كه گوهر بر آرد، آسياب، دنيا.
=لاقَ-
-لَوْقًا [لوق] هُ: آن چيز را نرم كرد،- الدَّوَاةَ: مركب دوات را خوب درست كرد،- عَيْنَهُ: بر چشم او زد.
=لاقَ-
-لَيْقًا و لَيْقَةً [ليق] الدواةَ: مركب دوات را خوب و تازه كرد و در آن ليقه ريخت،- تِ الدَّوَاةُ: مركب به ليقه دوات چسبيد،- لِيقًا وَ لِيَاقَةً و لَيَاقًا وَ لَيَقَانًا بفُلانِ: به او پيوست و پناهنده شد،- بهِ الثَّوبُ: جامه براى او مناسب شد؛ «ما يَليقُ أَنْ تَفْعَلَ كَذا» : اين كار شايسته و مناسب تو نيست.
=لاقَى-
لِقَاءً و مُلَاقاةً [لقي] الرجُلَ: با او برخورد و ملاقات كرد،- آذانًا صَاغِيَة: با گوشهائى شنوا روبرو شد.
=لاقَبَ-
مُلَاقَبَةً [لقب] هُ: با لقبهاى بد او را دشنام داد.
=اللَّاقِح-
ماده شتر آبستن و مانند آن.
=لاقَطَ-
لِقَاطًا و مُلَاقَطَةً [لقط] هُ: با او برابر شد.
=اللَّاقِط-
فا، آنكه پس از درو خوشه هاى گندم را جمع آورى كند؛ «طَائِرٌ لَاقِطٌ» :
پرنده اى كه دانه به نوك گرفته باشد.
=اللَّاقِطَة-
مؤنّث (اللَّاقِط) است؛ «لَاقِطَةُ الْحَصَى» : سنگدان مرغ.
=لاكَ-
-لَوْكًا [لوك] اللقمةَ: لقمه را در دهان خود سست جويد،- الفَرَسُ اللجَامَ: اسب لگام را جويد و گزيد.
=لاكَزَ-
مُلاكَزَةً [لكز] هُ: به يكديگر مشت زدند.
=لاكَمَ-
مُلَاكَمَةً [لكم] هُ: به ديگرى مشت زد.
=لامَ-
-لَوْمًا و مَلَامًا و مَلَامَةً هُ في كذا و على كذا:
او را درباره چيزى سرزنش و نكوهش كرد، از او گِله كرد.
ج لامَات [لوم] : ترس، هر چيز سخت، شخص انسان و جز آن، نزديكى.
=اللَّامُبَالاة-
[بلي] : بى تفاوتى و بى نظمى.
=اللَّامَة-
[لوم] : ترس؛ «جاءَ بِلَامَةٍ» : كارى كه نكوهش آور بود انجام داد.
=اللّامَّة-
[لمّ] : چشم زخم، آنچه از فساد و بدى كه از آن بترسند.
=لامَحَ-
مُلَامَحَةً [لمح] هُ: زير چشمى به او نگريست.
=اللَّامِح-
«نجمٌ أو برقٌ لامِحٌ» : ستاره پرتو افكن، برق درخشنده.
=اللَّامَرْكَزيَّة-
[ركز] : دادن استقلال داخلى به استانها و يا حكومت محلى در اداره امور مملكت، عدم تمركز ادارى.
=لامَزَ-
مُلامَزَةً و لِمَازًا [لمز] هُ: با لُغز و معمّا و كلمات مشكل با وى سخن گفت.
=لامَسَ-
مُلَامَسَةً [لمس] هُ: با او تماس پيدا كرد، به او نزديك شد.
=اللَّامِع-
ج لُمَّع: فا، يقال «ما بالدار لامِعٌ» : كسى در خانه نيست.
=اللَّامِعَة-
ج لَوَامِع: مؤنّث (اللَّامِع) است، استخوان نرم سر كودك هنگامى كه نرم باشد.
=اللَّامِيّ-
[لوم] : منسوب به لام است كه يكى از حروف ابجدى است، صمع سفيد درخت كه جويده مى شود؛ «لَامِيَّةُ العَرب» :
قصيده ى شعرى لامى از شنفرى است؛ «لامِيَّةُ الْعَجَم» : قصيده ى شعرى لامى از طغرائى است.
=اللَّامِيون-
(ن) : نام گياهى از رسته ى شفويات است كه بهترين نوع آن لاميون سفيد است.
لِينًا و لَيَانًا و لِينَةً [لين] : نرم شد.
=اللَّانِهَائِيّ-
[نهي] : آنچه كه بى پايان باشد،- الصِّفْر: متحولى است كه از صفر شروع مى شود چه موجب و يا چه منفى باشد.
=اللَّانِهَايَة-
[نهي] : بى نهايت.
=لاهَى-
مُلَاهَاةً [لهو] الشي ءَ: به آن چيز نزديك شد،- الغلامُ الفِطَامَ: كودك به زمان از شير گرفتگى نزديك شد،- هُ: به او نزديك شد، با او نزاع و كشمكش كرد.
=اللّاهِج-
بالشي ءِ: كسى كه با تأني و پايدارى كارى را دنبال كند؛ «الفَصِيلُ اللَّاهِج» : گوساله كه به شير خوردن از پستان مادر عادت كرده باشد.
=اللَّاهِز-
فا، كوه يا تپه كه راه را تنگ كرده باشد و هرگاه دو كوه به هم پيوسته باشند و راه باريكى ميان آنها باشد به آن دو «لَاهِزَان» گويند.
=لاهَسَ-
مُلَاهَسَةً [لهس] على الطعام: با آزمندى به سوى غذا روى آورد،- القومُ الَى الشَّى ء:
آن قوم به سوى آن چيز شتافتند و بر سر آن ازدحام به راه انداختند.
=اللَّاهِف-
فا (للمذكَّر و المؤنَّث) ، ستمكش بيچاره كه دادخواهى و طلب يارى كند.
=اللَّاهِفَة-
ج لَاهِفَات و لَوَاهِف: مؤنّث (اللَّاهِف) است.
=اللَّاهُوتِ-
اللَّاهُوت: خداوندى، اصل اين كلمه (لَاهٌ) است كه به معناى (إلهٌ) مى باشد. در اين كلمه واو و تاء مبالغه است همچنان كه در جبروت و ملكوت اضافه شده است؛ «عِلْمُ اللَّاهُوت» : دانشى است كه در آن از عقايد و افكار متعلق به خدا بحث مى شود؛ «اللَّاهُوتُ النَّظري» : علم عقايد؛ «اللَّاهُوتُ الْأَدبيّ» علم