فهرس الكتاب

الصفحة 967 من 1009

امُّكَ» گفت،- الرّجُلُ لعيالِه: براى خانواده، خود كسب روزى كرد،- اللّحمُ فلانًا: فلانى فربه و گوشتالود شد،،- الشّي ءَ: در زبان متداول بمعناى عرضه داشتن چيزى بر روى آتش است.

=الهَبَل-

مص، شأن،- عند العامّة: و در زبان متداول بمعناى گيجى و ابلهى مى باشد.

=هُبَل-

نام يكى از بتهاى عرب در مكه در زمان جاهليت است.

=الهَبِل-

حيله گر، فريبكار،- (ح) : گرگ.

=الهَبَلَة-

شعله آتش و بخار. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=هَبْهَبَ-

هَبْهَبَةً [هبهب] الرجُلُ: شتابكرد، از خواب بيدار شد،- هُ: او را راند،- السّرابُ:

سراب درخشيد.

=الهَبْهَب-

[هبهب] : سريع، شتابگر.

=الهَبْوَة-

ج هَبَوَات و أَهْبَاء (على غير قياس) [هبو] : گرد و خاك تيره.

=الهَبُوبَ-

[هبّ] من الرياح: بادهائى كه گرد و خاك برانگيزند.

=الهَبُوبَة-

[هبّ] من الرياح: مرادف (الهَبُوب) است.

=الهَبُور-

(ح) : عنكبوت، كاردونك.

=الهَبُّور-

ريزه هاى كاه و مانند آن كه بر جاى ماند، ذره هاى پراكنده در هوا كه بر اثر وزش باد ايجاد شود.

=الهَبُوط-

زمين پر نشيب.

=الهَبُول-

زن فرزند مرده.

=الهَبِيب-

[هبّ] من الرياح: مرادف (الهَبُوب) است.

=الهَبيد-

(ن) : حنظل، دانه حنظل.

=الهَبِيدَة-

يك دانه حنظل.

=الهَبِير-

ج هُبُر و أَهْبَرة: زمين هموار و مطمئن.

=الهُبيْرَة-

(ح) : كفتار.

=الهَبِيط-

لاغر و كمر باريك.

=الهَبِيل-

ابله و گيج. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=هَتَّ-

-هَتًّا [هتّ] هُ بكذا: از او درباره چيزى نكوهش كرد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الهُتَاف-

مص، صداى رسا و بلند؛ «عاصِفَةُ مِنَ الهُتَاف» ابراز احساسات شديد.

=الهَتَّافَة-

«قوسٌ هَتَّافَةٌ» : كمان نرم و صدادار.

=الهُتامَة-

آنچه كه از چيزى شكسته شده باشد.

=هَتَرَ-

-هَتْرًا عِرْضَ فلانٍ: آبروى فلانى را ريخت،- الكِبَرُ فلانًا: پيرى او را خرفت كرده است.

=هَتَّرَ-

تَهْتِيرًا [هتر] عِرْضَ فلانٍ: در ريختن آبروى او مبالغه كرد.

=الهُتْر-

از دست رفتن خرد بعلت پيرى يا بيمارى يا اندوه و غم.

=الهِتْر-

ج أَهْتَار: دروغ، بلا، امرى شگفت، گفتار پوچ و غلط، نيمه اول شب.

=هَتَّفَ-

-هَتْفًا و هُتَافًا تِ الحمامةُ: كبوتر آوا و يا صدا در داد،- فلانٌ بِفُلانٍ: بفلانى نهيب داد، او را ستود،- بحياتِهِ: به او زنده باد گفت.

=هَتَّفَ-

تَهْتِيفًا [هتف] تِ الحمامةُ: كبوتر ناليد.

=الهَتْف-

مص، صداى رسا و بلند.

=الهَتفَى-

«قَوْسٌ هَتَفَى» : كمان نرم و با صدا.

=هَتَكَ-

-هَتْكًا السترَ و نحوَهُ: پرده و مانند آنرا دريد، پرده را از جاى خود كند و يا بريد، قسمتى از پرده را دريد تا آنچه كه در پس آن است آشكار شود.،- الثّوبَ: جامه را بدرازا بريد.

=هَتَّكَ-

تَهْتِيكًا [هتك] السترَ: بمعناى (هَتَكَهُ) مى باشد و تشديد براى مبالغه است.

=الهَتِك-

«ثوبٌ هَتِكٌ» : جامه پاره.

=الهُتْكَة-

اسم است از (هَتَكَ السِّتْرَ) ، ساعتى از شب.

=هَتَلَ-

-هَتْلًا و هُتُولًا و تَهْتالًا و هَتَلانًا تِ السماءُ:

آسمان پياپى باريد.

=الهُتَّل-

«سحائبُ هُتَّلٌ» : ابرهاى باران زا و پى در پى.

=الهَتَلانُ-

باران نرم و آهسته و دائم.

=هَتَمَ-

-هَتْمًا فاهُ: دندانهاى پيشين او را شكست،،- الثّنيّةَ: دندانهاى پيشين (ثنايا) را شكست.

=هَتِمَ-

-هَتَمًا: دندانهاى ثنايا (پيشين) او از بيخ شكست.

=هَتَّمَ-

تَهْتِيمًا [هتم] هُ بالضرب: با زدن او، ويرا ناتوان كرد.

=الهَتْماء-

مؤنث (الأَهْتم) است، آنكه دندانهاى پيشين او از بيخ شكسته شده است.

=هَتَنَ-

-هَتْنًا و هُتُونًا و هَتَنَانًا و تَهْتَانًا تِ السماءُ:

آسمان پياپى باريد،- الدّمعُ: اشك از ديده روان شد.

=الهَتْن-

باران پى در پى.

=الهَتُوف-

«قوسٌ هَتُوفٌ» : كمانى نرم و با صدا؛ «حَمَامَةُ هَتُوفٌ» : كبوتر پر صدا و بسيار آواز؛ «ريحٌ هَتُوفٌ» : بادى كه سر و صدا داشته باشد؛ «سحابةٌ هَتُوفُ» : ابرى كه با رعد و صدا باشد.

=الهَتُون-

«سحابٌ هَتُونٌ» ج هُتُن و هُتَّن: ابرى كه داراى باران پياپى است؛ «عَيْنٌ هَتُونُ الدمعِ» : چشمى كه از آن اشك روان باشد.

=الهَتِيكَة-

رسوائي.

=هَثَمَ-

-هَثْمًا هُ: آنرا كوبيد تا گرد شد،- لهُ من مالِه: از دارائى خود يكبار به او بخشيد.

=هَجَّ-

-هَجًّا و هَجِيجًا [هجّ] البيتَ: خانه را ويران كرد،- فُلانٌ مِنَ الظّلم و غَيرِه: از زور ستم و جز آن متنفر گرديد. اين كلمه در زبان متداول رايج است،- هَجِيجًا تِ العينُ:

چشم به گودى افتاد،- تِ النّارُ: آتش افروخته شد و صداى افروختن آن بگوش رسيد.

=الهُجّ-

يوغ كه بر گردن گاو نهند.

=هَجَا-

-هَجْوًا و هِجَاءً و تَهْجاءً [هجو] هُ:

زشتيهاى او را بر شمرد و به او ناسزا گفت،- هَجْوًا و هِجَاءً و تَهْجَاءً و هَجَاوَةً اليومُ: گرماى روز طاقت فرسا شد،،- هَجْوًا و هِجَاءً و هَجَاءً:

خواند.

=هَجَّى-

تَهْجِيَةً [هجو] الحروفَ: حروف را بر شمرد،- اللّفظَةَ: حروف آن لفظ را شمرد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت