امُّكَ» گفت،- الرّجُلُ لعيالِه: براى خانواده، خود كسب روزى كرد،- اللّحمُ فلانًا: فلانى فربه و گوشتالود شد،،- الشّي ءَ: در زبان متداول بمعناى عرضه داشتن چيزى بر روى آتش است.
مص، شأن،- عند العامّة: و در زبان متداول بمعناى گيجى و ابلهى مى باشد.
=هُبَل-
نام يكى از بتهاى عرب در مكه در زمان جاهليت است.
حيله گر، فريبكار،- (ح) : گرگ.
=الهَبَلَة-
شعله آتش و بخار. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=هَبْهَبَ-
هَبْهَبَةً [هبهب] الرجُلُ: شتابكرد، از خواب بيدار شد،- هُ: او را راند،- السّرابُ:
سراب درخشيد.
=الهَبْهَب-
[هبهب] : سريع، شتابگر.
=الهَبْوَة-
ج هَبَوَات و أَهْبَاء (على غير قياس) [هبو] : گرد و خاك تيره.
=الهَبُوبَ-
[هبّ] من الرياح: بادهائى كه گرد و خاك برانگيزند.
=الهَبُوبَة-
[هبّ] من الرياح: مرادف (الهَبُوب) است.
=الهَبُور-
(ح) : عنكبوت، كاردونك.
=الهَبُّور-
ريزه هاى كاه و مانند آن كه بر جاى ماند، ذره هاى پراكنده در هوا كه بر اثر وزش باد ايجاد شود.
=الهَبُوط-
زمين پر نشيب.
=الهَبُول-
زن فرزند مرده.
=الهَبِيب-
[هبّ] من الرياح: مرادف (الهَبُوب) است.
=الهَبيد-
(ن) : حنظل، دانه حنظل.
=الهَبِيدَة-
يك دانه حنظل.
=الهَبِير-
ج هُبُر و أَهْبَرة: زمين هموار و مطمئن.
=الهُبيْرَة-
(ح) : كفتار.
=الهَبِيط-
لاغر و كمر باريك.
=الهَبِيل-
ابله و گيج. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=هَتَّ-
-هَتًّا [هتّ] هُ بكذا: از او درباره چيزى نكوهش كرد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=الهُتَاف-
مص، صداى رسا و بلند؛ «عاصِفَةُ مِنَ الهُتَاف» ابراز احساسات شديد.
=الهَتَّافَة-
«قوسٌ هَتَّافَةٌ» : كمان نرم و صدادار.
=الهُتامَة-
آنچه كه از چيزى شكسته شده باشد.
=هَتَرَ-
-هَتْرًا عِرْضَ فلانٍ: آبروى فلانى را ريخت،- الكِبَرُ فلانًا: پيرى او را خرفت كرده است.
=هَتَّرَ-
تَهْتِيرًا [هتر] عِرْضَ فلانٍ: در ريختن آبروى او مبالغه كرد.
=الهُتْر-
از دست رفتن خرد بعلت پيرى يا بيمارى يا اندوه و غم.
=الهِتْر-
ج أَهْتَار: دروغ، بلا، امرى شگفت، گفتار پوچ و غلط، نيمه اول شب.
=هَتَّفَ-
-هَتْفًا و هُتَافًا تِ الحمامةُ: كبوتر آوا و يا صدا در داد،- فلانٌ بِفُلانٍ: بفلانى نهيب داد، او را ستود،- بحياتِهِ: به او زنده باد گفت.
=هَتَّفَ-
تَهْتِيفًا [هتف] تِ الحمامةُ: كبوتر ناليد.
=الهَتْف-
مص، صداى رسا و بلند.
=الهَتفَى-
«قَوْسٌ هَتَفَى» : كمان نرم و با صدا.
=هَتَكَ-
-هَتْكًا السترَ و نحوَهُ: پرده و مانند آنرا دريد، پرده را از جاى خود كند و يا بريد، قسمتى از پرده را دريد تا آنچه كه در پس آن است آشكار شود.،- الثّوبَ: جامه را بدرازا بريد.
=هَتَّكَ-
تَهْتِيكًا [هتك] السترَ: بمعناى (هَتَكَهُ) مى باشد و تشديد براى مبالغه است.
=الهَتِك-
«ثوبٌ هَتِكٌ» : جامه پاره.
=الهُتْكَة-
اسم است از (هَتَكَ السِّتْرَ) ، ساعتى از شب.
=هَتَلَ-
-هَتْلًا و هُتُولًا و تَهْتالًا و هَتَلانًا تِ السماءُ:
آسمان پياپى باريد.
=الهُتَّل-
«سحائبُ هُتَّلٌ» : ابرهاى باران زا و پى در پى.
=الهَتَلانُ-
باران نرم و آهسته و دائم.
=هَتَمَ-
-هَتْمًا فاهُ: دندانهاى پيشين او را شكست،،- الثّنيّةَ: دندانهاى پيشين (ثنايا) را شكست.
=هَتِمَ-
-هَتَمًا: دندانهاى ثنايا (پيشين) او از بيخ شكست.
=هَتَّمَ-
تَهْتِيمًا [هتم] هُ بالضرب: با زدن او، ويرا ناتوان كرد.
=الهَتْماء-
مؤنث (الأَهْتم) است، آنكه دندانهاى پيشين او از بيخ شكسته شده است.
=هَتَنَ-
-هَتْنًا و هُتُونًا و هَتَنَانًا و تَهْتَانًا تِ السماءُ:
آسمان پياپى باريد،- الدّمعُ: اشك از ديده روان شد.
=الهَتْن-
باران پى در پى.
=الهَتُوف-
«قوسٌ هَتُوفٌ» : كمانى نرم و با صدا؛ «حَمَامَةُ هَتُوفٌ» : كبوتر پر صدا و بسيار آواز؛ «ريحٌ هَتُوفٌ» : بادى كه سر و صدا داشته باشد؛ «سحابةٌ هَتُوفُ» : ابرى كه با رعد و صدا باشد.
=الهَتُون-
«سحابٌ هَتُونٌ» ج هُتُن و هُتَّن: ابرى كه داراى باران پياپى است؛ «عَيْنٌ هَتُونُ الدمعِ» : چشمى كه از آن اشك روان باشد.
=الهَتِيكَة-
رسوائي.
=هَثَمَ-
-هَثْمًا هُ: آنرا كوبيد تا گرد شد،- لهُ من مالِه: از دارائى خود يكبار به او بخشيد.
=هَجَّ-
-هَجًّا و هَجِيجًا [هجّ] البيتَ: خانه را ويران كرد،- فُلانٌ مِنَ الظّلم و غَيرِه: از زور ستم و جز آن متنفر گرديد. اين كلمه در زبان متداول رايج است،- هَجِيجًا تِ العينُ:
چشم به گودى افتاد،- تِ النّارُ: آتش افروخته شد و صداى افروختن آن بگوش رسيد.
=الهُجّ-
يوغ كه بر گردن گاو نهند.
=هَجَا-
-هَجْوًا و هِجَاءً و تَهْجاءً [هجو] هُ:
زشتيهاى او را بر شمرد و به او ناسزا گفت،- هَجْوًا و هِجَاءً و تَهْجَاءً و هَجَاوَةً اليومُ: گرماى روز طاقت فرسا شد،،- هَجْوًا و هِجَاءً و هَجَاءً:
خواند.
=هَجَّى-
تَهْجِيَةً [هجو] الحروفَ: حروف را بر شمرد،- اللّفظَةَ: حروف آن لفظ را شمرد