فهرس الكتاب

الصفحة 696 من 1009

=القارِس-

فا، سرماى سخت؛ «شَي ءٌ قارسٌ» :

چيز كُهنه و قديمى.

=قارَصَ-

مُقَارَصَةً [قرص] هُ: يكديگر را نيشگون گرفتند.

فا،- (ح) : نام حشره اى است مانند پشه.

=القارِصَة-

ج قَوَارِص: مؤنث (القارِص) است؛ «كَلِمَةٌ قَارِصَةٌ» : سخن درد آور و آزار دهنده.

=قارَضَ-

مُقَارَضَةً و قِرَاضًا [قرض] هُ: كار بد او را مُقابله به مثل كرد،- هُ فِى الْمَال: با او در تجارت و سرمايه ريزى مشاركت كرد.

=قارَعَ-

قِرَاعًا و مُقَارَعَةً [قرع] القومُ: با يكديگر زد و خورد كردند، با هم قُرعه كشيدند،- القَومُ بِالرّمَاح: آن قوم با نيزه ها به هم حمله ور شدند،- هُ: با او شريك شد، در قُرعه كشى بر او غلبه كرد و قُرعه به نامش افتاد.

فا.

=القارِعَة-

ج قَوارع: مؤنّث (القَارِع) است، روز قيامت، بلاى سخت، بلاى كُشنده؛ «قَارِعَةُ الطّريق» : خيابان فراخ، شاهراه.

=قارَفَ-

مُقَارَفَةً و قِرَافًا [قرف] هُ: به او نزديك شد،- الذّنْبَ: نزديك بود گناه كند.

=قارَنَ-

قِرَانًا و مُقَارَنَةً [قرن] هُ: با او دوستى كرد و همنشين شد.

=القارُورَة-

ج قَوارِير [قرّ] : ظرفى كه در آن نوشابه يا عطر و مانند آن قرار مى دهند، ظرف خرما، حدقه چشم.

[قري] : فا، روستائى، دهاتى.

=القارِيَة-

ج قَوَارٍ [قري] : مؤنّث (القَارِي) است.

=القازُوزَة-

[قزّ] : شيشه هاى كوچك كاسه.

=قاسَ-

-قوْسًا [قوس] الشّي ءَ على غيرهِ و بِه:

چيزى را با چيز ديگرى مقايسه نمود،- القَوْمَ: بر آنها پيشى گرفت.

=قاسَ-

-قَيْسًا [قيس] الطبيبُ قَعْرَ الجراحةِ:

پزشك گودى زخم را اندازه گرفت،- الشَّي ءَ بِغَيْرِهِ أو عَلى غَيره: چيزى را با چيزى ديگر مقايسه نمود.

[قيس] : اندازه؛ «بَينَهما قَاسُ رُمْحٍ» . ميان آن دو مقدار يك نيزه فاصله است.

=قاسَى-

مُقَاسَاةً [قسو] الأَلَم: با درد مقاومت نمود و سختى آن را تحمّل كرد.

=القاسِط-

ج قُسَّاط و قاسِطُون: فا؛ رَجُلٌ قَاسِطٌ: مرد ستم كار و دور از حق.

=قاسَمَ-

مُقاسَمَةً هُ المالَ: هر يك سهم خود را از مال گرفتند،- هُ عَلَى كَذا: براى او در فُلان مورد سوگند خورد.

=القاسِم-

فا؛ «القاسِمُ الأكْبَر لِعَدَدٍ ما» (ع ح) :

بزرگترين عدد قابل تقسيم بر عددى؛ قاسِمٌ او عادُّ عددٍ صحيح ن: عدد صحيحى كه ن بر آن تقسيم شود و باقى نياورد؛ القاسِم المُشترك بين عِدَّةِ أعداد (ع ح) : عددى كه بر چند عدد قابل تقسيم باشد.

=القاسِي-

ج قُسَاة [قسو] : سخت و محكم.

=القاسِيَة-

[قسو] : مؤنّث (القَاسى) است؛ «ارضٌ قَاسِيَةٌ» : زمين خشك و باير؛ «لَيْلَةٌ قَاسِيَةٌ» : شب بسيار تاريك.

=القاشِر-

فا،- مِنَ الْخَيل: اسبى كه براى مسابقه اسب دوانى در آخر ساير اسبان باشد.

=القاشُور-

شوم، بد يُمن،- مِن الخَيل: مُرادف (القَاشِر) است،- مِنَ الأَعْوَام: خشكسالى؛ «سَنَةٌ قَاشُورُ» : سالى خشك و بى بركت.

=القاشُورَة-

من الأعوام: مُرادف (القَاشُور) است؛ «سَنَّةٌ قَاشورةً» : سالى خشك و بى بركت.

=قاصَّ-

قِصَاصًا و مُقَاصَّةً [قصّ] هُ: حُكم قصاص بر او جارى كرد، با مقابله به مثل او را مُجازات كرد.

=القاصّ-

[قصّ] : فا، قصّه گو، سخنران، داستان سرا.

=القاصِب-

ج قُصَّاب: فا، گوشت فروش، نى زن، رعد بلند آواز.

=القاصِد-

ج قَوَاصِد: فا، نزديك،- مِنَ السَّفَر:

مسافرت آسان؛ «القَاصِدُ الرَّسُوليّ» : سفير كليساى روم، ج قُصّاد: اسقُفى كه به نمايندگى پاپ به كليسا فرستاده مى شود؛ «طَرِيقٌ قَاصِدٌ» : راه هموار.

=القاصِدَة-

ج قَوَاصِد: مؤنّث القاصد است؛ «بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْمَاءِ لَيْلَةٌ قَاصِدَةٌ» : ميان ما و آب يكشب فاصله است.

=القاصِر-

فا،- عِنْدَ الْفُقَهاءِ: آنكه تصرفات شرعى خود را نتواند انجام دهد؛ «كلأُ قاصِرٌ» : گياهى كه فاصله آن تا آب به اندازه زوزه سگ باشد.

=القاصِف-

فا؛ «رِيحٌ قَاصِفٌ» : باد بسيار سخت؛ «رَعْدٌ قاصِفٌ» : تُندر بلند آواز.

=القاصِفَة-

مؤنّث القَاصِف است؛ «رِيحٌ قاصِفَةٌ» : باد بسيار سخت.

=القاصِل-

قطع كننده؛ «سَيفٌ قاصِلٌ» :

شمشير بُرَّنده.

=القاصُوصَة-

[قصّ] : سبد چوبى بزرگ كه داراى دو دسته باشد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=القاصِي-

ج قاصُون و أَقْصاء [قصو] : فا، دور؛ «القَاصِي و الدَّانِي» : دور و نزديك.

-قَوْضًا [قوض] البناءَ: ساختمان را خراب كرد.

=قاضَ-

قَيْضًا [قيض] الشى ءَ: آن چيز را دو نيم كرد؛ الشَّى ءُ: آن چيز شكافته شد،- تِ السِّنُّ: دندان لق شد،- الشَّي ءَ بِالشَّي ءِ:

چيزى را با چيزى همسان ساخت،- الشَّيْ ءَ مِنَ الشَّيْ ءِ: آن چيز را با چيزى ديگر عوض كرد.

=قاضَى-

مُقَاضَاةً [قضي] فلانًا إلى الحاكم: از او نزد قاضى شكايت كرد،- هُ على مالٍ: با او بر سرِ مال مصالحه كرد.

=القاضِب-

ج قَواضِب من السيوف: شمشير تيز و برنده.

=القاضِبَة-

مؤنّث (الْقَاضِب) است.

=قاضَمَ-

مُقَاضَمَةً [قضم] : چيزى را كم كم و بتدريج خريد يا فروخت.

=القاضِي-

ج قُضَاة [قضي] : فا، حاكم شرع؛ «قاضِى القُضَاةِ» : رئيس حاكمان شرع، و نيز به معناى كشنده مىيد؛ «سَمٌّ قاضٍ» : زهر كشنده.

=القاضِيَة-

[- قضي] : مؤنث (القَاضِى) است، مرگ.

=القاطِب-

آنكه چهره خود را تُرش كند و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت