فهرس الكتاب

الصفحة 164 من 1009

=انْطَبَخَ-

انْطِبَاخًا [طبخ] : مطاوع (طَبَخَ) است.

=انْطَبَعَ-

انْطِبَاعًا [طبع] : مطاوع (طَبَعَ) است.

=انْطَبَقَ-

انْطِبَاقًا [طبق] الشي ءُ: آن چيز بسته شد. اين واژه بر خلاف (مُنْفَتِحٌ و مُنْبَسِطٌ) است،- على كَذَا: بر آن چيز منطبق شد، آن چيز را گرفت.

=الأُنطُش-

دير كوچكى است ويژه ى راهبان مسيحى.

=أَنْطَفَ-

إنْطَافًا [نطف] هُ: او را به زشتى نسبت داد يا به عيب او را آلوده كرد و تهمت زد.

=انْطَفَأَ-

انْطِفَاءً [طفأ] تِ النارُ: شعله ى آتش خاموش شد.

=أَنْطَقَ-

إنْطَاقًا [نطق] هُ: او را وادار به سخن كرد.

=انْطَلَى-

انْطِلَاءً [طلي] تْ عليهِ الحيلةُ: فريب خورد.

=الانْطِلاق-

[طلق] : مص؛ «نُقْطَةُ الانْطِلَاق» :

آغاز به كار.

=الأَنْطِلَة-

[نطل] : سختيها و بلاها.

=انْطَلَسَ-

انْطِلَاسًا [طلس] الأَمرُ: آن امر پوشيده شد.

=انْطَلَقَ-

انطِلَاقًا [طلق] : رفت؛ «انْطَلَقَ مُسْرِعًا» :

با شتاب رفت،- لسانُهُ: زبان او گشاده و فصيح شد،- وَجْهُهُ: چهره ى او گشاده شد،- تْ نَفْسُهُ لِلأمرِ: با شادمانى آن امر را پذيرفت.

=انْطَمَسَ-

انْطِمَاسًا [طمس] : محو و ناپديد شد.

=انْطَوَى-

انْطِوَاءً [طوي] : مطاوع (طَوَى) است،- القَومُ عَلَيهِ: آن قوم بر او گرد آمدند،- على نفسه: خود را در هم كشيد و جمع كرد،- على الأَمرِ: مشتمل بر آن چيز شد.

=أَنْظَرَ-

إنْظَارًا [نظر] الرجُلَ: او را فرصت انديشيدن داد، با يك نگاه آن چيز را به وى فروخت،- الديْنَ: براى پرداخت بدهى به او مهلت داد،- فُلانًا لِفُلانٍ: فلانى را مانند فلان قرار داد.

=أَنْظَمَ-

إنْظَامًَا [نظم] تِ السمكةُ أو الدجاجةُ: ماهى يا مرغ تخم دار شد.

=أَنْعَى-

إنْعَاءً [نعي] عليهِ شيئًا قبيحًا: به او ناروا و ناسزا گفت،- هُ الشَّي ءَ: آن چيز را به وى خبر داد.

=انْعَاجَ-

انْعِيَاجًا [عوج] عليهِ: به او ميل و گرايش كرد.

=الإنْعَاش-

[نعش] : مص،- الاقْتِصَادِيّ:

پيش برد و ترويج اقتصاد كشور اعم از كشاورزى و صنعت و جز آنها.

=الانْعَام-

ج إنْعَامَات [نعم] : مص. انعام، مژدگانى.

=الإنْعَامَة-

[نعم] : مژدگانى، عطا، بخشش.

=أَنْعَتَ-

إنْعَاتًا [نعت] الرجُلُ: آن مرد زيباروى شد، آن مرد داراى سيرتى نيكو شد.

=أَنْعَجَ-

إنْعَاجًا [نعج] القومُ: شتران آن قوم فربه شدند.

=انْعَجَمَ-

انْعِجَامًا [عجم] عليهِ الكلامُ: سخن بر او سخت و دشوار و مبهم شد.

=انْعَدَلَ-

انْعِدَالًا [عدل] عن الطريق: از راه برگشت و به سوى ديگرى روان شد.

=انْعَرَ-

إنْعَارًا [نعر] الأَراكُ: درخت اراك ميوه داد.

=الانْعِرَاج-

[عرج] (ف) : خروج اشعه ى نورى از پرتو مستقيم خود مانند گذر نور از سوراخى كوچك.

=انْعَرَجَ-

انْعِرَاجًا [عرج] : كج و خميده شد،- الشي ءُ: آن چيز گرايش كرد،- الطَّريقُ: راه كج شد،- عن الشّي ءِ:

از آن چيز روى گردان شد و آنرا رها كرد،- القَومُ عَن الطَّريقِ: آن قوم از راه خود به سوى ديگرى رفتند.

=انْعَزَلَ-

انْعِزَالًا [عزل] عنهُ: از او كناره گيرى كرد.

=أَنْعَسَ-

إنْعَاسًا [نعس] هُ: او را به چُرت زدن انداخت.

=أَنْعَشَ-

إنْعَاشًا [نعش] هُ اللّهُ: خداوند او را سر زنده و شادمان كرد.

=انْعَصَرَ-

انْعِصَارًا [عصر] : مطاوع (عَصَرَ) است،- العِنَبُ و نحوُهُ: آب انگور و مانند آن گرفته شد.

=انْعَطَفَ-

انْعِطَافًا [عطف] : خم شد، تا شد، دو تا شد.

=انْعَطَنَ-

انْعِطَانًا [عطن] الجلدُ: پوست در ظرف دباغى نهاده و بد بوى شد.

=انْعَفَرَ-

انْعِفَارًا [عفر] الشي ءُ: آن چيز خاك آلوده شد،- في التُّراب: در خاك غلطيد.

=انْعَقَّ-

انْعِقَاقًا [عقّ] : آن چيز شكافت،- الوَادِي: آن دره گود شد،- الغُبَارُ: گرد و غبار برافراشته شد،- البَرْقُ: برق به درون ابر شد،- تِ العُقْدَةُ: گره سخت و محكم شد.

=انْعَقَدَ-

انْعِقَادًا [عقد] : مطاوع (عَقَدَ) است،- الأمرُ لِفُلان: آن امر ويژه ى او شد،- الدبّسُ: شيره سفت شد،- الزّهرُ:

شكوفه ميوه شد.

=انْعَقَرَ-

انْعِقَارًا [عقر] ظهرُ الدابَّةِ من الرحْل أو السرْج: پشت ستور از كجاوه يا زين زخم شد،- تْ قَوائِمُ الْبَعيرِ: دست و پاى شتر شكسته شد.

=انْعَقَفَ-

انْعِقَافًا [عقف] العودُ و نحوُهُ: چوب كج معوجّ شد.

=الانْعِكَاس-

[عكس] (ف) : بازگشت شعاع نور پس از برخورد با برخى از سطوح مانند آئينه يا سطح آب راكد.

=انْعَكَسَ-

انْعِكَاسًا [عكس] : آن چيز وارونه شد؛ «انْعَكَسَ النُّورُ» : نور برگشت و منعكس شد.

=أَنْعَلَ-

إنْعَالًا [نعل] الدابَّةَ: ستور را نعل بست.

=أَنْعَمَ-

إنْعَامًا [نعم] الشي ءَ: آن چيز را نرم كرد،- في الأَمْرِ: در آن كار مبالغه كرد و كوشيد،- النَّظَرَ في الْمَسْأَلَةِ: در آن مسأله تحقيق و دقت كرد،- فلانًا: فلانى را در رفاه قرار داد؛ «انْعَمَ اللّهُ صَبَاحَكَ» : خداوند روز شما را خوش و فراخ كند؛ «انْعِم صَبَاحًا» :

صبح شما به خير باشد. در موارد بسيارى همزه و نون را حذف كنند و گويند: «عِمْ صباحًا» يا «عِمْ مساءً» ،- اللّهُ النِّعْمَةَ عَلَيه،- هُ بِالنعْمَة: خداوند به او روزى رساند، به او

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت