فهرس الكتاب

الصفحة 919 من 1009

شد،- نُجُودًا الأمرُ: روشن و آشكار شد،- الشّي ءُ مِنَ الأمرُ: آن چيز از زمين خارج شد،- البَدَنُ عَرَقًا: عرق از بدن روان شد-- نَجَدًا الرجُلُ: از فرط كار يا ناراحتى عرق كرد.

=نَجِدَ-

-نَجَدًا: خسته شد، خوار و فروتن شد.

=نَجُدَ-

نَجْدَةً و نَجَادَةً: دلاور و قاطع در امرى كه ديگرى از انجام آن ناتوان باشد گرديد.

=نُجِدَ-

نَجْدًا الرجُلُ: آزرده و غمگين شد.

=نَجَّدَ-

تَنْجيدًا [نجد] الرجُلُ: دويد،- الدّهرُ فلانًا: روزگار او را آزموده كرد،- البيتَ:

خانه را آراست و تزيين كرد،- النجَّادُ الفَرْشَ: لحاف دوز تشك و بالش را دوخت و آماده كرد.

=النَّجْد-

مص، راه و زمين بر آمده و بلند، پستان، غم و اندوه. دليل كاردان، زمينى كه در آن درخت نباشد،- منَ الأمور: كار آشكار و روشن،- ج أنْجدُ و نُجُد و نجَاد و نُجُود و أنْجاد و انْجِدَة: زمين بلند و مرتفع،- ج نِجَاد و نُجُود: وسيله آراستن خانه از قبيل فرش و موكت و انواع بالش؛- «رجُلٌ نَجْدٌ» ج انْجاد: دلير و قاطع در كارى كه ديگرى از عهده آن بر نيايد، پاسخگوى فورى به آنچه كه از او بخواهند.

=النُّجُد-

«رَجُلٌ نُجُدٌ» ج أَنْجَاد: مرادف (نَجِدٌ) است.

=النَّجُد-

ج نُجُد من الإبل وَ الأُتُن: شتران و الاغهايى كه در راه به جلو رفته اند.

=النَّجَد-

ج أَنْجَاد: عرق بدن، كالا و اسباب و اثاث خانه از قبيل فرش و پرده.

=النَّجِد-

آنكه در اثر كار و يا اندوه عرق كند؛- «رجُلٌ نَجِدٌ» ج انْجاد: دلاور و قهرمان و قاطع در امرى كه ديگرى نتواند انجام دهد، پاسخگوى فورى به آنچه كه از او خواسته شود.

=النَّجْدَة-

مص، ج نَجَدات: اسم مرّه، دلاورى، جنگ، سختى و ترس، به يارى كسى شتافتن.

=نَجَذَ-

-نَجْذًا هُ: آنرا با دندان عقل گاز گرفت، بر او اصرار ورزيد.

=نَجَّذَ-

تَنْجِيذًا [نجذ] هُ: او را آزمود،- تْهُ الْبَلايا: بلا و مصيبت بر او وارد شد،- تْهُ التّجاربُ: تجربه ها ويرا آزموده كرد.

=نَجَرَ-

-نَجْرًا اليومُ: روز گرم شد،- الماءَ:

آب را با سنگهاى گداخته گرم كرد،،- الخشبَ: چوب را راست و هموار كرد،- الرجُلَ: او را زد و دور كرد،- الإِبلَ:

شتران را برانيد،- الشي ءَ: قصد چيزى كرد.

=نَجِرَ-

-نَجَرًا: به بيمارى (النَّجَر) تشنگى شديد دچار شد.

=النَّجْر-

مص، گرما، اصل و نژاد، حسب و نسب، رنگ.

=النَّجَر-

تشنگى شديد است كه شتران و جز آنها بدان دچار مى شوند. و هر چه آب بنوشند سيراب نمى شوند.

=النَّجْرَى-

«إِبلٌ نَجْرَى» : شترانى كه دچار به تشنگى شديد شده اند.

=النَّجْرَان-

تشنه، پاشنه در.

=النَّجِرَة-

«إِبلٌ نَجِرَة» : شترانى كه دچار به بيمارى تشنگى شديد شده اند.

=نَجَزَ-

-نَجْزًا الحاجةَ: نيازمندى را برآورد،- الوَعدُ: عهد و پيمان بسر رسيد، بپايان رسيد،- بِالْوَعدِ: وعده را بسر رسانيد،- نَجَزًا الشّي ءُ: آن چيز تمام شد و از بين رفت.

=نَجِزَ-

-نَجَزًا الشي ءُ: آن چيز تمام شد و از بين رفت، نابود شد،- الكَلامُ: سخن بريده شد.

=نَجَّزَ-

تَنْجِيزًا [نجز] الحاجةَ: نياز را بر طرف كرد،- الشّي ءُ: آن چيز نزديك بپايان رسيد،- في عمله: كار را نزديك بپايان رسانيد.

=النَّجْز-

انجام كار.

=نَجِسَ-

-نَجَسًا: نجس و ناپاك شد.

=نَجُسَ-

-نَجَاسَةً: مرادف (نَجِسَ) است.

=نَجَّسَ-

تَنْجيسًا [نجس] هُ: آنرا نجس كرد،- الصَّبِيَّ و لهُ: بر گردن كودك تعويذ و دعا بست.

=النُّجُس-

دعا و تعويذ نويسان.

=النَّجُس-

ج أَنْجَاس: نجس.

=النَّجِس-

ج أَنْجَاس: ناپاك و نجس؛- «داءٌ نَجِسٌ» : درد بى درمان.

=نَجَشَ-

-نَجْشًا الشي ءَ: بدنبال آن گشت و انتقامجوئى نمود، درباره آن كاوش نمود، پس از پراكندگى آنرا جمع آورى نمود،- الصّيْدَ: شكار را از جائى بجاى ديگر كشانيد،- النّارَ: آتش روشن كرد،،- الحَديثَ: سخن را پراكند،- فِى البيع:

خريدار قيمت كالا را در مزايده بالا برد،- نَجْشًا و نجَاشَةً: شتاب كرد.

=النَّجَش-

اسم است از (نَجَشَ) در معامله فروش.

=نَجَعَ-

-نُجُوعًا الطعامُ في الإنسان: غذا گوارا بود و فايده بخشيد،- فيه الدّواءُ أو الطّعام او الكلامُ: دارو يا غذا يا سخن و گفتار در او اثر گذاشت و سودمند بود،- الإِبلَ النجُوعَ و بالنَجُوع: شتران را آب پاك و گوارا نوشانيد،- القومُ الكَلأَ: در طلب گياه بجاهاى پر علف و گياه رفتند،- البلدَ: بشهر آمد.

=نُجِعَ-

الصبيُّ لبنَ الشاةِ أو بلبنِ الشاةِ: كودك با شير گوسفند تغذيه شد.

=نَجَّعَ-

تَنْجِيعًا [نجع] الطعامُ في الإنسان: غذا گوارا بود و فائده بخشيد،- فيهِ الدّواءُ او الطّعامُ او الْكَلَامُ: دارو يا غذا يا سخن در او اثر بخشيد.

=النَّجْع-

ج نُجُوع: خانه يا چادر كه از موى و پشم نصب كنند. يك بيت شعر.

=النُّجْعَة-

ج نُجَع: بدنبال آب و گياه رفتن.

=اين كلمه اسم است از (النُّجُوع) ؛- «خرجوا لِلنُجْعَة» بدنبال آب و گياه رفتند.

=نَجَفَ-

-نَجْفًا النجِيفَ: تير را تراشيد،- الشّجرةَ: درخت را از بيخ كند،- الشاةَ:

گوسفند را خوب دوشيد بطوريكه پستانش را خالى كرد.

=نَجَّفَ-

تَنْجِيفًا [نجف] تِ الريحُ الكثيبَ أو الرملَ: باد خاك و ماسه را با خود برد،- لِفُلانٍ نُجْفَةً من اللَّبَن: براى او مقدار

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت