شد،- نُجُودًا الأمرُ: روشن و آشكار شد،- الشّي ءُ مِنَ الأمرُ: آن چيز از زمين خارج شد،- البَدَنُ عَرَقًا: عرق از بدن روان شد-- نَجَدًا الرجُلُ: از فرط كار يا ناراحتى عرق كرد.
-نَجَدًا: خسته شد، خوار و فروتن شد.
نَجْدَةً و نَجَادَةً: دلاور و قاطع در امرى كه ديگرى از انجام آن ناتوان باشد گرديد.
نَجْدًا الرجُلُ: آزرده و غمگين شد.
تَنْجيدًا [نجد] الرجُلُ: دويد،- الدّهرُ فلانًا: روزگار او را آزموده كرد،- البيتَ:
خانه را آراست و تزيين كرد،- النجَّادُ الفَرْشَ: لحاف دوز تشك و بالش را دوخت و آماده كرد.
=النَّجْد-
مص، راه و زمين بر آمده و بلند، پستان، غم و اندوه. دليل كاردان، زمينى كه در آن درخت نباشد،- منَ الأمور: كار آشكار و روشن،- ج أنْجدُ و نُجُد و نجَاد و نُجُود و أنْجاد و انْجِدَة: زمين بلند و مرتفع،- ج نِجَاد و نُجُود: وسيله آراستن خانه از قبيل فرش و موكت و انواع بالش؛- «رجُلٌ نَجْدٌ» ج انْجاد: دلير و قاطع در كارى كه ديگرى از عهده آن بر نيايد، پاسخگوى فورى به آنچه كه از او بخواهند.
=النُّجُد-
«رَجُلٌ نُجُدٌ» ج أَنْجَاد: مرادف (نَجِدٌ) است.
=النَّجُد-
ج نُجُد من الإبل وَ الأُتُن: شتران و الاغهايى كه در راه به جلو رفته اند.
=النَّجَد-
ج أَنْجَاد: عرق بدن، كالا و اسباب و اثاث خانه از قبيل فرش و پرده.
=النَّجِد-
آنكه در اثر كار و يا اندوه عرق كند؛- «رجُلٌ نَجِدٌ» ج انْجاد: دلاور و قهرمان و قاطع در امرى كه ديگرى نتواند انجام دهد، پاسخگوى فورى به آنچه كه از او خواسته شود.
=النَّجْدَة-
مص، ج نَجَدات: اسم مرّه، دلاورى، جنگ، سختى و ترس، به يارى كسى شتافتن.
=نَجَذَ-
-نَجْذًا هُ: آنرا با دندان عقل گاز گرفت، بر او اصرار ورزيد.
=نَجَّذَ-
تَنْجِيذًا [نجذ] هُ: او را آزمود،- تْهُ الْبَلايا: بلا و مصيبت بر او وارد شد،- تْهُ التّجاربُ: تجربه ها ويرا آزموده كرد.
=نَجَرَ-
-نَجْرًا اليومُ: روز گرم شد،- الماءَ:
آب را با سنگهاى گداخته گرم كرد،،- الخشبَ: چوب را راست و هموار كرد،- الرجُلَ: او را زد و دور كرد،- الإِبلَ:
شتران را برانيد،- الشي ءَ: قصد چيزى كرد.
=نَجِرَ-
-نَجَرًا: به بيمارى (النَّجَر) تشنگى شديد دچار شد.
=النَّجْر-
مص، گرما، اصل و نژاد، حسب و نسب، رنگ.
=النَّجَر-
تشنگى شديد است كه شتران و جز آنها بدان دچار مى شوند. و هر چه آب بنوشند سيراب نمى شوند.
=النَّجْرَى-
«إِبلٌ نَجْرَى» : شترانى كه دچار به تشنگى شديد شده اند.
=النَّجْرَان-
تشنه، پاشنه در.
=النَّجِرَة-
«إِبلٌ نَجِرَة» : شترانى كه دچار به بيمارى تشنگى شديد شده اند.
=نَجَزَ-
-نَجْزًا الحاجةَ: نيازمندى را برآورد،- الوَعدُ: عهد و پيمان بسر رسيد، بپايان رسيد،- بِالْوَعدِ: وعده را بسر رسانيد،- نَجَزًا الشّي ءُ: آن چيز تمام شد و از بين رفت.
=نَجِزَ-
-نَجَزًا الشي ءُ: آن چيز تمام شد و از بين رفت، نابود شد،- الكَلامُ: سخن بريده شد.
=نَجَّزَ-
تَنْجِيزًا [نجز] الحاجةَ: نياز را بر طرف كرد،- الشّي ءُ: آن چيز نزديك بپايان رسيد،- في عمله: كار را نزديك بپايان رسانيد.
=النَّجْز-
انجام كار.
=نَجِسَ-
-نَجَسًا: نجس و ناپاك شد.
=نَجُسَ-
-نَجَاسَةً: مرادف (نَجِسَ) است.
=نَجَّسَ-
تَنْجيسًا [نجس] هُ: آنرا نجس كرد،- الصَّبِيَّ و لهُ: بر گردن كودك تعويذ و دعا بست.
=النُّجُس-
دعا و تعويذ نويسان.
=النَّجُس-
ج أَنْجَاس: نجس.
=النَّجِس-
ج أَنْجَاس: ناپاك و نجس؛- «داءٌ نَجِسٌ» : درد بى درمان.
=نَجَشَ-
-نَجْشًا الشي ءَ: بدنبال آن گشت و انتقامجوئى نمود، درباره آن كاوش نمود، پس از پراكندگى آنرا جمع آورى نمود،- الصّيْدَ: شكار را از جائى بجاى ديگر كشانيد،- النّارَ: آتش روشن كرد،،- الحَديثَ: سخن را پراكند،- فِى البيع:
خريدار قيمت كالا را در مزايده بالا برد،- نَجْشًا و نجَاشَةً: شتاب كرد.
=النَّجَش-
اسم است از (نَجَشَ) در معامله فروش.
=نَجَعَ-
-نُجُوعًا الطعامُ في الإنسان: غذا گوارا بود و فايده بخشيد،- فيه الدّواءُ أو الطّعام او الكلامُ: دارو يا غذا يا سخن و گفتار در او اثر گذاشت و سودمند بود،- الإِبلَ النجُوعَ و بالنَجُوع: شتران را آب پاك و گوارا نوشانيد،- القومُ الكَلأَ: در طلب گياه بجاهاى پر علف و گياه رفتند،- البلدَ: بشهر آمد.
=نُجِعَ-
الصبيُّ لبنَ الشاةِ أو بلبنِ الشاةِ: كودك با شير گوسفند تغذيه شد.
=نَجَّعَ-
تَنْجِيعًا [نجع] الطعامُ في الإنسان: غذا گوارا بود و فائده بخشيد،- فيهِ الدّواءُ او الطّعامُ او الْكَلَامُ: دارو يا غذا يا سخن در او اثر بخشيد.
=النَّجْع-
ج نُجُوع: خانه يا چادر كه از موى و پشم نصب كنند. يك بيت شعر.
=النُّجْعَة-
ج نُجَع: بدنبال آب و گياه رفتن.
=اين كلمه اسم است از (النُّجُوع) ؛- «خرجوا لِلنُجْعَة» بدنبال آب و گياه رفتند.
=نَجَفَ-
-نَجْفًا النجِيفَ: تير را تراشيد،- الشّجرةَ: درخت را از بيخ كند،- الشاةَ:
گوسفند را خوب دوشيد بطوريكه پستانش را خالى كرد.
=نَجَّفَ-
تَنْجِيفًا [نجف] تِ الريحُ الكثيبَ أو الرملَ: باد خاك و ماسه را با خود برد،- لِفُلانٍ نُجْفَةً من اللَّبَن: براى او مقدار