فهرس الكتاب
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
يَوْدَكُ وَدَكًا: چرب و فربه شد.
تَوْدِيكًا [ودك] الثريدَ: به غذا گوشت و چربى افزود.
=الوَدَك-
چربى گوشت يا پيه؛ «وَدَكُ المِيتةِ» : آنچه كه از مردار روان باشد؛ «رَجُلٌ ذو وَدَكٍ» : مرد چاق و فربه.
=الوَدِك-
چاق و فربه.
=وَدَنَ-
-وَدْنًا الشي ءَ: آن چيز را كوتاه كرد، آن چيز را كم و كوچك كرد، آنرا كوبيد،- هُ بالعصا: او را با چوب زد،- وَدْنًا و وِدَانًا الشّي ءَ: آن چيز را خيس و نمدار كرد،- الجِلْدَ: پوست را زير خاك دفن كرد تا نرم شود.
=الوَدُود-
[ودّ] : بسيار دوستدار، دوست و محبوب؛- «هو وَدُودٌ و هي وَدُودٌ» : او با محبت بسيار است.
=الوَدُوك-
«دَجَاجَةٌ وَدُوكٌ» : مرغ فربه و درشت اندام.
=الوَدِيّ-
[ودي] : فسيل هاى كوچك نخل.
=الوَدِيَّة-
واحد (الوَدِىّ) است.
=الوَدِيد-
[ودّ] : دوست، ج اوِدّة و اودّاء، اسم جمع است بمعناى دوستداران.
=الوَدِيس-
گياه خشك.
=الوَديع-
ج وُدَعَاء: آرام، ساكن، اميد بخش، گور، پيمان.
=الوَدِيعَة-
ج وَدَائِع: مؤنث (الوَدِيع) است.
آنچه كه به وديعه گذارند.
=الوَدِيفَة-
باغ سرسبز.
=الوَدِيقَة-
ج وَدَائِق: زمينى كه در آن گياه و دانه ها باشد، سختى گرما.
=الوَدِيك-
«دَجَاجَةٌ ودِيكٌ» : مرغ چاق و فربه.
=الوَدِيكَة-
مؤنث (الوَدِيك) است، آردى كه با روغن آميخته باشند؛ «دَجَاجَةٌ وَدِيكةٌ» مرغ فربه و چاق.
=الوَدِين-
چيز خيسانده شد، خيس خورده.
=وَذَى-
-وَذْيًا [وذي] وجهَهُ: چهره او را خراش دار كرد.
=الوَذَاة-
[وذي] آنچه كه باعث رنج شود.
=الوَذَالَة-
قطعه گوشتى كه قصاب پيش از تقسيم كردن از لاشه جدا كند.
=وَذَرَ-
-وَذْرًا هُ: آن را بريد،- الجرحَ: در زخم نيشتر فرو كرد،- الوَذْرَةَ: پاره اى كوچك از گوشت را بريد،- الشّي ءَ: آن چيز را ترك كرد. در اين باره تنها فعل مضارع و امر به كار مى رود.
=وَذَّرَ-
تَوْذِيرًا [وذر] الوَذْرَةَ: پاره گوشت را بريد.
=الوَذْرَة-
ج وُذْر و وَذَر من اللحم: پاره گوشتى كوچك.
=الوَذْرَتَانِ-
دو لب.
=الوَذَلَة-
«امرأَةٌ وَذَلَةٌ» : مرادف (وَذِلة) زن با حال.
=الوَذِلَة-
«امرأَةٌ وَذِلَةٌ» : زن با نشاط و با حال.
=وَذِمَ-
يَوْذَمُ وَذَمًا تِ الدّلْوُ: ريسمان دلو پاره شد،- الوَذَمُ نفسُهُ: بند يا ريسمان پاره شد.
=وَذَّمَ-
تَوْذِيمًا [وذم] هُ: آنرا پاره كرد،- الكَلْبَ: بر گردن سگ زنجير يا قلّاده بست،- الدّلوَ: براى دلو ريسمان تهيه كرد.
=الوَذَم-
مص، ج وُذُوم و اوْذام و أوْذُم و جج أوَاذِم:
زيادى و بيشى، لولاى دلو كه دسته چوبى آنرا به بدنه وصل كند.
=الوَذَمَة-
واحد (الوَذَم) است،- ج وِذام:
روده و شكنبه حيوان.
=الوَذِمَة-
«دَلْوٌ وَذِمَةٌ» : دلوى كه دسته آن كنده شده باشد.
=الوَذْيَة-
[وذي] : اسم مرّه از (وَذَى) است، درد، بيمارى، عيب، آب كم.
=الوَذِيلَة-
ج وَذِيل و وَذَائِل: پاره گوشتى از كوهان شتر و يا دنبه، يك قطعه نقره جلا داده شده، آئينه،- من النساء: زن زيبا.
=الوَذِيمَة-
«وَذِيمَةُ الكلبِ» : گردن بند كه به گردن سگ آويزند.
=وَرَى-
-وَرْيًا [وري] الرجُلَ: ريه او چركين شد،- القَيحُ جوفَهُ: چرك درون شكم او را پر و دردناك كرد،- وَرْيًا وَرِيَةً تِ النّارُ:
آتش روشن شد،- تِ الإِبلُ: شتر فربه و پر پيه شد.
=وَرَّى-
تَوْرِيَةً [وري] النارَ: آتش را بر افروخت،- الزَّنْدَ: آتش از آتش زنه بيرون آمد،- الشّي ءَ: آن چيز را پنهان ساخت،- عن كذا: آن چيز را خواست ولى تظاهر بچيز ديگرى كرد،- الخبرَ و عن الخبر: خبر را پنهان نمود،- عن فلانٍ بصَرهُ: چشم خود را از او برداشت.
=الوَرَى-
[وري] : اسم است از (الوَرْي) ، جهانيان.
=الوَرَاء-
[ورأ] : نوه پسرى، مرد فربه و درشت اندام؛ «وَرَاءُ الإِنْسانِ» : پشت سر انسان، اين كلمه كاربرد مذكر و مؤنث دارد و ظرف مكان است؛ «مَا وراء» در كنار يا آن سوى ساحل؛ «ما وراءَ النهر» : آن سوى رودخانه؛ «ما وراءَ البحر» : آن سوى دريا؛ «ما وراءَ الطّبيعةِ» : ما فوق طبيعت، آنچه كه بيش از نيرو و سنت طبيعت باشد.
=الوِرَاب-
انحراف و پيچيدگى.
=الوِرَاثَة-
[ورث] : مص، ارث.
=الوِرَاط-
فريب دادن و تقلب.
=الوَرَاق-
سبزى زمين از گياهان.
=الوِرَاق-
هنگام سبز شدن برگ درخت.
=الوَرَّاق-
دارنده كاغذ، سازنده كاغذ، فروشنده كاغذ، نويسنده، آنكه پول و ثروت بسيار دارد.
=الوِرَاقَة-
حرفه (الوَرَّاق) است.
=الوَرَّاقَة-
كارخانه كاغذ سازى.
=الوِرَاك-
ج وُرُك: مرادف (الوَارِك) است.
=وَرَأَ-
يَرَأُ و يَوْرَأُ وَرْءًا [ورأ] الشي ءَ: او را راند و دور كرد،- من الطّعام: از غذا پر شد.
=وَرَبَ-
وَرْبًا الشي ءَ: آن چيز را پيچانيد و خم نمود. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=وَرِبَ-
يَوْرَبُ وَرَبًا العِرْقُ: ريشه فاسد شد، رگ فاسد شد.
=وَرَّبَ-
تَوْرِيبًا [ورب] عن الشي ءِ: آن چيز را با سخنان دو پهلو پنهان ساخت.
=الوَرْب-
ج أَوْرَاب: لانه جانوران وحشى، دهانه سوراخ موش يا عقرب، ميان دو دنده،