فهرس الكتاب

الصفحة 999 من 1009

=وَدِكَ-

يَوْدَكُ وَدَكًا: چرب و فربه شد.

=وَدَّكَ-

تَوْدِيكًا [ودك] الثريدَ: به غذا گوشت و چربى افزود.

=الوَدَك-

چربى گوشت يا پيه؛ «وَدَكُ المِيتةِ» : آنچه كه از مردار روان باشد؛ «رَجُلٌ ذو وَدَكٍ» : مرد چاق و فربه.

=الوَدِك-

چاق و فربه.

=وَدَنَ-

-وَدْنًا الشي ءَ: آن چيز را كوتاه كرد، آن چيز را كم و كوچك كرد، آنرا كوبيد،- هُ بالعصا: او را با چوب زد،- وَدْنًا و وِدَانًا الشّي ءَ: آن چيز را خيس و نمدار كرد،- الجِلْدَ: پوست را زير خاك دفن كرد تا نرم شود.

=الوَدُود-

[ودّ] : بسيار دوستدار، دوست و محبوب؛- «هو وَدُودٌ و هي وَدُودٌ» : او با محبت بسيار است.

=الوَدُوك-

«دَجَاجَةٌ وَدُوكٌ» : مرغ فربه و درشت اندام.

=الوَدِيّ-

[ودي] : فسيل هاى كوچك نخل.

=الوَدِيَّة-

واحد (الوَدِىّ) است.

=الوَدِيد-

[ودّ] : دوست، ج اوِدّة و اودّاء، اسم جمع است بمعناى دوستداران.

=الوَدِيس-

گياه خشك.

=الوَديع-

ج وُدَعَاء: آرام، ساكن، اميد بخش، گور، پيمان.

=الوَدِيعَة-

ج وَدَائِع: مؤنث (الوَدِيع) است.

آنچه كه به وديعه گذارند.

=الوَدِيفَة-

باغ سرسبز.

=الوَدِيقَة-

ج وَدَائِق: زمينى كه در آن گياه و دانه ها باشد، سختى گرما.

=الوَدِيك-

«دَجَاجَةٌ ودِيكٌ» : مرغ چاق و فربه.

=الوَدِيكَة-

مؤنث (الوَدِيك) است، آردى كه با روغن آميخته باشند؛ «دَجَاجَةٌ وَدِيكةٌ» مرغ فربه و چاق.

=الوَدِين-

چيز خيسانده شد، خيس خورده.

=وَذَى-

-وَذْيًا [وذي] وجهَهُ: چهره او را خراش دار كرد.

=الوَذَاة-

[وذي] آنچه كه باعث رنج شود.

=الوَذَالَة-

قطعه گوشتى كه قصاب پيش از تقسيم كردن از لاشه جدا كند.

=وَذَرَ-

-وَذْرًا هُ: آن را بريد،- الجرحَ: در زخم نيشتر فرو كرد،- الوَذْرَةَ: پاره اى كوچك از گوشت را بريد،- الشّي ءَ: آن چيز را ترك كرد. در اين باره تنها فعل مضارع و امر به كار مى رود.

=وَذَّرَ-

تَوْذِيرًا [وذر] الوَذْرَةَ: پاره گوشت را بريد.

=الوَذْرَة-

ج وُذْر و وَذَر من اللحم: پاره گوشتى كوچك.

=الوَذْرَتَانِ-

دو لب.

=الوَذَلَة-

«امرأَةٌ وَذَلَةٌ» : مرادف (وَذِلة) زن با حال.

=الوَذِلَة-

«امرأَةٌ وَذِلَةٌ» : زن با نشاط و با حال.

=وَذِمَ-

يَوْذَمُ وَذَمًا تِ الدّلْوُ: ريسمان دلو پاره شد،- الوَذَمُ نفسُهُ: بند يا ريسمان پاره شد.

=وَذَّمَ-

تَوْذِيمًا [وذم] هُ: آنرا پاره كرد،- الكَلْبَ: بر گردن سگ زنجير يا قلّاده بست،- الدّلوَ: براى دلو ريسمان تهيه كرد.

=الوَذَم-

مص، ج وُذُوم و اوْذام و أوْذُم و جج أوَاذِم:

زيادى و بيشى، لولاى دلو كه دسته چوبى آنرا به بدنه وصل كند.

=الوَذَمَة-

واحد (الوَذَم) است،- ج وِذام:

روده و شكنبه حيوان.

=الوَذِمَة-

«دَلْوٌ وَذِمَةٌ» : دلوى كه دسته آن كنده شده باشد.

=الوَذْيَة-

[وذي] : اسم مرّه از (وَذَى) است، درد، بيمارى، عيب، آب كم.

=الوَذِيلَة-

ج وَذِيل و وَذَائِل: پاره گوشتى از كوهان شتر و يا دنبه، يك قطعه نقره جلا داده شده، آئينه،- من النساء: زن زيبا.

=الوَذِيمَة-

«وَذِيمَةُ الكلبِ» : گردن بند كه به گردن سگ آويزند.

=وَرَى-

-وَرْيًا [وري] الرجُلَ: ريه او چركين شد،- القَيحُ جوفَهُ: چرك درون شكم او را پر و دردناك كرد،- وَرْيًا وَرِيَةً تِ النّارُ:

آتش روشن شد،- تِ الإِبلُ: شتر فربه و پر پيه شد.

=وَرَّى-

تَوْرِيَةً [وري] النارَ: آتش را بر افروخت،- الزَّنْدَ: آتش از آتش زنه بيرون آمد،- الشّي ءَ: آن چيز را پنهان ساخت،- عن كذا: آن چيز را خواست ولى تظاهر بچيز ديگرى كرد،- الخبرَ و عن الخبر: خبر را پنهان نمود،- عن فلانٍ بصَرهُ: چشم خود را از او برداشت.

=الوَرَى-

[وري] : اسم است از (الوَرْي) ، جهانيان.

=الوَرَاء-

[ورأ] : نوه پسرى، مرد فربه و درشت اندام؛ «وَرَاءُ الإِنْسانِ» : پشت سر انسان، اين كلمه كاربرد مذكر و مؤنث دارد و ظرف مكان است؛ «مَا وراء» در كنار يا آن سوى ساحل؛ «ما وراءَ النهر» : آن سوى رودخانه؛ «ما وراءَ البحر» : آن سوى دريا؛ «ما وراءَ الطّبيعةِ» : ما فوق طبيعت، آنچه كه بيش از نيرو و سنت طبيعت باشد.

=الوِرَاب-

انحراف و پيچيدگى.

=الوِرَاثَة-

[ورث] : مص، ارث.

=الوِرَاط-

فريب دادن و تقلب.

=الوَرَاق-

سبزى زمين از گياهان.

=الوِرَاق-

هنگام سبز شدن برگ درخت.

=الوَرَّاق-

دارنده كاغذ، سازنده كاغذ، فروشنده كاغذ، نويسنده، آنكه پول و ثروت بسيار دارد.

=الوِرَاقَة-

حرفه (الوَرَّاق) است.

=الوَرَّاقَة-

كارخانه كاغذ سازى.

=الوِرَاك-

ج وُرُك: مرادف (الوَارِك) است.

=وَرَأَ-

يَرَأُ و يَوْرَأُ وَرْءًا [ورأ] الشي ءَ: او را راند و دور كرد،- من الطّعام: از غذا پر شد.

=وَرَبَ-

وَرْبًا الشي ءَ: آن چيز را پيچانيد و خم نمود. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=وَرِبَ-

يَوْرَبُ وَرَبًا العِرْقُ: ريشه فاسد شد، رگ فاسد شد.

=وَرَّبَ-

تَوْرِيبًا [ورب] عن الشي ءِ: آن چيز را با سخنان دو پهلو پنهان ساخت.

=الوَرْب-

ج أَوْرَاب: لانه جانوران وحشى، دهانه سوراخ موش يا عقرب، ميان دو دنده،

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت