فهرس الكتاب

الصفحة 708 من 1009

مى ريزند تا ديگ نسوزد.

=قَرَسَ-

-قَرْسًا الماءُ: آب سرد شد و يخ بست، البَرْدُ: سرما سخت شد، المَقْرُور: از شدت سرما نتوانست با دستِ خود كار كند.

=قَرِسَ-

-قَرَسًا البردُ: سرما سخت شد، الرَّجُلُ:

سرما بر آن مرد سخت شد.

=قَرَّسَ-

تَقْرِيسًا [قرس] البردُ فلانًا: سرما بر فُلانى سخت شد، الماءَ: سرما آب را يخ بست.

=القَرْس-

سرماى شديد.

=القَرَس-

سرماى شديد.

=قَرَشَ-

-قَرْشًا لعيالهِ: براى تأمين زندگى خانواده خود به كسب پرداخت.

=قَرَّش-

تَقْرِيشًا [قرش] لعيالهِ: براى خانواده خود كسب مال نمود،- هُ: او را از قبيله قُرَيش قلمداد كرد، الدّراهِمَ: پولهاى خُرد را حساب كرد،- الحَليبُ: قطعه هاى پنير از شير جدا شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=القَرْش-

ج قُرُوش: آنچه كه از اينجا و آنجا جمع آورى كنند؛ «قَرْشُ الشَّيْ ءِ» : صداى آن چيز.

=القِرْش-

ج قُرُوش: واحد پول در بعضى از كشورهاست،- (ح) : سگ ماهى كه دندانهاى بسيار تيز دارد و ساير جانوران دريائى از آن مى ترسند.

=القُرَشِيّ-

كسى كه منسوب به قبيله (قريش) باشد.

=قَرَصَ-

-قَرْصًا لحمَه: گوشت بدن او را به سختى با انگشت نيشگون گرفت و او را آزرد، هُ بِلِسَانِهِ: به او بد زبانى كرد، الثّوبَ بِالْماءِ: پيراهن را با نوكِ انگشتان شُست،- تِ المَرأَةُ الثَّوبَ عِنْدَ العَامة: آن قسمت از پيراهن را كه چرك شده بود آن زن شُست،- البرغوثُ: كيك نيش زد،- تْهُ الحَيَّةُ: مار او را گزيد، الشَّي ءَ: آن چيز را بُريد،- العَجينَ:

خمير را براى پختنِ نان بگونه قرص در آورد.

=قَرِصَ-

-قَرَصًا: همچنان به غيبت كردن از ديگران و بد زبانى خود ادامه سخن داد.

=قَرَّصَ-

تَقْرِيصًا [قرص] الشي ءَ: آن را بُريد،- العَجينَ: خمير را براى پُختن به قطعات گِرد تقسيم كرد.

=القُرْص-

ج أَقْرَاص و قِرَصَة و قِرَاص: يك قُرص نانِ گرد؛ «قُرْصُ الشَّمْس» : قُرص خورشيد، «غَابَ قُرصُ الشَّمس» : خورشيد غروب كرد.

=القُرْصَان-

دزدان دريائى كه گاهى به آنها (القَرَاصِنَة) گويند- اين كلمه ايتاليائى است-.

=القُرْصَة-

ج قُرَص: يك قُرصِ نان.

=القِرْصَعْنَة-

(ن) : نام گياهى است مُرادف (القِرْصَعَنَّة) .

=القِرْصَعَنَّة-

(ن) : نام گياهى است معروف به (شَوكَة ابراهيم) و از رسته (الخيميّات) است كه معمولًا براى زينت كاشت مى شود.

=القَرْصَنَة-

اسم است از (القُرصان) : دزدان دريائى- ايتاليائى است-.

=قَرَضَ-

-قَرْضًا الشي ءَ: آن چيز را بُريد،- الوادي: از دشت گذشت،- الشعْرَ: شعر گفت،- الفأرُ الثَوب: موش پيراهن را جويد،- فُلانًا: او را پاداش داد، المَكانَ: از آنجا منصرف شد،- في سيره: در راه رفتن بطرف راست و چپ حركت كرد.

=قَرَضَ-

-قَرضًا: مُرد، بدرود زندگى گفت.

=قَرَّضَ-

تَقْرِيضًا [قرض] الشي ءَ: آن را بُريد،- فُلانًا: او را ستايش كرد، الْفَارٌ الثَّوبَ: موش جامه را جويد.

=القَرْض-

ج قُرُوض: آنچه از نيكى يا بدى كه نسبت به ديگرى قبلًا شده باشد، وام دادن و قرض در مدتى معيّن.

=القِرْض-

ج قُرُوض: معادل (القَرْض) است.

=قَرَطَ-

-قَرْطًا الكُرَّاثَ و نحوَهُ: سبزى تره را خُرد كرد،- بالرّاءِ: در نطق و سخن گفتن حرفى را به جاى حرفى ديگر تلفظ كرد.

=قَرَّطَ-

تَقْريطًا [قرط] الشي ءَ: آن چيز را بُريد و تكه تكه كرد،- السِّراجَ: فتيله سوخته چراغ را پاك كرد تا روشنى بيشتر بدهد،- عَلى الرّجُل: به آن مرد چيزى را كم كم و بتدريج بخشيد،- على الشَّى ءِ: در بُريدن و ريز ريز كردن چيزى افراط كرد؛- الجَارِيَة: بر گوش آن زن گوشواره آويخت،- الفَرَسَ: اسب را لگام بست،- اليه رسولًا: با شتاب نماينده اى به سوى او فرستاد.

=القُرْط-

ج أقْرَاط و قِرَاط و قُرُوط و قِرَطَة:

گوشواره،- مِن الموز أو البلح،- و از موز و خرما همانند خوشه انگور است.

=القِرْط-

(ن) : نوعى گياه است از قبيل تره و پياز كوهى.

=القُرْطَاس-

ج قَرَاطِيس [قرطس] : صفحه كاغذ كه بر آن مى نويسند.

=القَرْطَاس-

ج قَرَاطِيس [قرطس] : مُرادف (الْقُرطاس) است.

=القِرْطَاس-

ج قَرَاطِيس [قرطس] : غَرَضْ، پارچه راه راه مصرى، صفحه اى از ورق كه بر آن نويسند، صفحه اى از هر چيزى، زن سفيد و بلند قامت، ماده شتر جوان.

=القَرَطَة-

دو پاره از گوشهاى بريده و فرو آويخته بُز يا آهو.

=القِرَطَة-

مُرادف (القَرَطة) است.

=قَرْطَسَ-

قَرْطَسَةً [قرطس] : به غرض و هدف خود رسيد، به هدف زد.

=القَرْطَس-

مُرادف (القُرطاس) است.

=القِرْطَس-

مرادف (القُرطاس) است.

=القَرْطَل-

ج قَرَاطِل: سبدى كه از چوب يا نى سازند.

=القُرْطُم-

[قرطم] : دانه هرتمان يا عُصْفُر (گل رنگ) است.

=القِرْطِم-

و يقال لهُ أَيضًا العُصْفُر (ن) : گياهى است به رنگ زرد مايل به سرخى كه خواص پزشكى دارد و جوشانيدن گل اين گياه يا دانه ي آن مدرّ بول است.

=القُرْطُمّ-

[قرطم] : مُرادف (القُرطُم) است.

=القِرْطِمّ-

[قرطم] : مُرادف (القُرطُم) است.

=القُرْطُمَان-

(ن) : گياه دو سر كه دانه هاى ريز بسان ماش دارد، نام ديگر آن (الجُلُبَّان) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت