فهرس الكتاب

الصفحة 429 من 1009

مردم پست و فرومايه.

=الذَّنَبَة-

ج ذَنَبَات: مترادف (الذنَب) است،- مِنَ الْوَادي: جاى سيل گير از درّه؛ «ذَنَبَاتُ الناس» : ولگردان و فرومايگان.

=الذَّنُوب-

ج ذِنَاب و ذَنَائِب و أذْنِبَة من الخيل:

اسبى كه دم ستبر دارد؛ «دَلْوٌ ذَنُوبٌ» : دلو دنباله دار.

=ذِهْ-

اسم اشاره براى مؤنث نزديك است و (هاء تنبيه) بر سر آن مىيد گفته مى شود (هَذِهْ و هَذِهِ) .

=ذِهِ-

مترادف (ذِهْ) است.

=الذَّهَاب-

رفتن؛ «ذَهابًا و إيَابًا» : رفتن و برگشتن؛ «تَذْكِرَة ذَهَابٍ و إيابٍ» : بليط مسافرت رفت و برگشت، بليط دو سره.

=ذَهَبَ-

-- ذَهَابًا و ذُهُوبًا و مَذْهَبًا: رفت، راه رفت، مرد،- الأَمْرُ: آن كار يا امر گذشت،- عَلَيَّ الشي ءُ: آن چيز را فراموش كردم،- بهِ: به همراه او رفت يا او را برد؛ «ذَهَبَ بِخيالِهِ الى» : فكر و خيال او را به سوئي كشانيد؛ «ذَهَبَ بِبَهَائِهِ» : پرتو و زيبائى آن را برد؛ «ذَهَبَ في المسألةِ الى كذا» : در آن مسأله بجائي رسيد و انديشيد؛ «ذهب الى ابْعَدِ مِنْ» : به دورتر از چيزى رسيد، از حدّى تجاوز كرد؛ «ذَهَبَ كَلَامُهُ سُدًى» : سخن او باطل و بيهوده شد؛ «ذَهَبَ ادراجَ الرِّيَاح» : از آن اثرى بجاى نماند؛ «ذَهَبَ مذهَبَهُ» : به روش او عمل كرد، به راه او رفت.

=ذَهِبَ-

-ذَهَبًا: در معدن يا كان زر طلاى بسيار يافت و شگفت زده شد.

=ذَهَّبَ-

تَذْهِيبًا الشي ءَ: بر روى آن چيز آب طلا كشيد.

=الذَّهَب-

مص،- ج أَذْهَاب و ذُهُوب و ذُهْبان:

زر، طلا. اين واژه مذكر است و گاهى مؤنث بكار مى رود،- الأبيض: پلاتين يا طلاى سفيد،- ج ذِهَاب و أذْهَاب و جج أذَاهِيب: زرده ى تخم مرغ.

=الذِّهْبَة-

توشه ى غذاى مسافر،- ج ذِهَاب و أذهَاب و جج اذَاهِيب: باران كم و سبك يا تند و بسيار.

=الذَّهَبَة-

شمش طلا.

=الذَّهَبِيّ-

زرد درخشان، رنگ طلائى؛ «آيةٌ ذَهَبِيَّة» : حكمت، سخن تاريخى.

=ذَهَلَ-

-ذَهْلًا و ذُهُولًا الشي ءَ و عنهُ: آن چيز را بعلت كارى فراموش كرد، به آن چيز سرگرم شد.

=ذَهِلَ-

-ذُهُولًا: به گمراهى در آمد.

=ذَهَنَ-

-ذَهْنًا الأَمرَ: آن امر را دانست و فهميد،- فلانًا: در ذهن و هوش بر فلانى چيره شد،- الرجُلَ عَن الأمرِ: آن مرد را به فراموشى انداخت.

=ذَهِن-

-ذَهَنًا الشي ءَ: آن چيز را فهميد.

=ذَهُنَ-

-ذَهَانَةً: دل او آنچه كه در درون داشت حفظ كرد.

=الذِّهْن-

ج أَذْهَان: نيروى خرد و فهم، نگهدارى مطالب درونى، نيرو، هوش، پيه.

=الذِّهْنِيّ-

مترادف (العَقْليّ) است.

=الذِّهْنِيَّة-

مترادف (العَقْليَّة) است.

=الذَّهُوب-

مترادف (الذَّاهِب) است.

=الذُّهُول-

سرگردانى سخت، شگفتى شديد،- عن: باز ايستادن از كارى.

=الذَّهِيب-

آنچه كه روى آن آب طلا كشيده باشند.

=ذُو-

مثنَّاهُ ذَوَانِ ج ذَوُون: اسم است به معناى دارنده، و اعراب آن مانند اعراب اسمهاى پنجگانه است؛ «ذُو عَقْلٍ» : باهوش، خردمند؛ «ذُو شَأنٍ» : با اهميت، صاحب قدر و منزلت؛ «ذُو القُرْبى» : خويشاوندان نزديك؛ «ذو مالٍ» : توانگر، پولدار؛ «ذَوُو الشّأنِ» : اشخاص با نفوذ، اولياء امر؛ «ذَوَو الأَرْحَام» : خويشان و نزديكان؛ «الذَّوُون» : نام پادشاهان قديمى در يمن.

=ذَوَى-

-ذَوِيًّا [ذوي] النباتُ: گياه خشك و پژمرده و آب آن كم شد.

=الذِّوَى-

[ذوي] : ميشهاى كوچك يا گوسفندان ماده و خرد.

=الذَّوَابِل-

[ذبل] : صفت است براى نيزه ها؛ «الرِّماحُ الذَّوَابِل» : نيزه هاى باريك، نيزه ها.

=الذَّوَات-

جمع (ذات) است، بزرگان قوم.

=الذَّوَاة-

[ذوي] : پوست هندوانه يا خربوزه يا عنبه و مانند آنها.

=الذَّوَّاد-

[ذود] : دور كننده و حمايت كننده، آنكه از راستى و درستى و حقيقت حمايت كند.

=الذَّوَاق-

[ذوق] : مزه، طعم؛ «ذَوَاقُهُ طَيِّبٌ» :

مزه ى آن خوب است، طبع و سرشت.

=ذَوَّبَ-

تَذْويبًا السمنَ: روغن را داغ و ذوب كرد،- الغُلامَ: بر سر آن پسر گيسو بست.

=الذَّوْب-

مص، عسل خالص؛ «ذوبُ الذّهَبِ» : آب طلا يا ذوب شده ى طلا و گداخته ى آن.

=الذَّوَبَان-

مص،- (طب) : لاغرى سخت بگونه ى ذوب شدن اعضاء بدن، انحلال؛ «قابِل للذَّوَبانِ» : قابل ذوب.

=ذَوَّدَ-

تَذْويدًا [ذود] عن حسبهِ: از حسب و نسب و شرف خود دفاع و حمايت كرد.

=الذَّوْد-

[ذود] : دفاع و حمايت؛ «الذَّودُ عن حِيَاضِ الوَطَن» : دفاع از كشور.

=الذَّوْق-

[ذوق] : نيروى چشائى كه با آن مزه ى غذا را درك كنند، طبع و سرشت؛ «الذَّوْق السَّلِيم» : ذوق خوش، خوب درك كردن امور.

=الذَّوُون-

جمع (ذو) است، پادشاهان يمن كه در اول لقبهايشان (ذو) بوده است كه از آنها (ذو يَزَن و ذُو نواس و ذُو رياش» بوده اند.

=ذَوِيَ-

-ذَوِيًّا [ذوي] : مترادف (ذَوَى) است.

=ذِي-

اسم اشاره براى مؤنث نزديك است و (هاء تَنْبِيه) بر سر آن مىيد و گفته مى شود (هَذي) .

=ذِي-

به معناى دارنده كه از اسماء خمسه در حال جَرّ است؛ «كان ذَلِكَ من ذِى قَبْل» :

آن چيز از زمان گذشته بود.

=ذَيَّاكَ-

اسم تصغير (ذاك) است.

=الذَّيَّال-

[ذيل] : دُم دراز.

=ذَيَّالِكَ-

اسم تصغير (ذَلِكَ) .

=الذِّئِب-

(ح) : مترادف (الذِّئْب) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت