فهرس الكتاب

الصفحة 367 من 1009

ديگر برد، آن را زدود و برطرف كرد،- بَصَرَه عن: چشم از او پوشيد، نگاه خود را از آن برگردانيد،- الراكبُ: سواره پياده شد،- الشّي ءَ: آن چيز را محال كرد،- الأرضَ (ز) : زمين را يكسال در ميان كاشت.

=الحَوْل-

ج حُؤُول و أَحْوَال [حول] : سال، مهارت و بصيرت در كار؛ «لَا حَوْلَ و لَا حِيلة» : ناتوان است، نيرو و توانى ندارد.

=حَوْلَ-

[حول] : «حَوْلَ الشي ءِ أو الشخصِ» :

دور يا اطراف چيز يا شخص.

=الحَوَل-

(طب) : لوچى يا چپ چشمى.

=الحَوِل-

[حول] : لوچ، چپ چشم، مرد بسيار حيله گر.

=الحِوَل-

[حول] : قدرت و توانائى بر تصرف، مهارت و بصيرت در كار، نابودى يا جابجا شدن؛ «لَا حِوَلَ عنه» : انتقالى ندارد.

=الحُوَّل-

[حول] : حيله گر، بسيار حيله گر، بصير و بينا در امور.

=حَوْلَى-

[حول] : «حَوْلَى الشي ءِ أو الشخصِ» :

اطراف و پيرامون شخص.

=الحَوْلَاء-

[حول] : مؤنث (الأَحْوَل) است.

=الحُولة-

[حول] : تعجب، شگفتى؛ «هذا من حُولةِ الدهر» : اين از عجايب و شگفتى روزگار است.

=الحَوْلَة-

[حول] : قدرت و توانائى تصرف در امور، مهارت و تيزبينى در كار.

=الحَوْلَق-

[حلق] : گلو درد، دردى كه در گلو پديد آيد.

=الحَوْلَقَة-

اين واژه بر مبناى (لَا حَوْلَ و لَا قُوَّةَ إلَّا بِاللّهِ) تركيب شده است.

=الحَوْلِيّ-

ج حَوَالىّ [حول] : آنچه كه بر آن يكسال گذشته باشد اعم از ستور و جز آن.

=الحُوَّلِيّ-

[حول] : حيله گر، بسيار فريب دهنده؛ بينا در امور خود.

=الحَوْلِيَّات-

[حول] : كتابى است كه در آن حوادث يكسال نگاشته مى شود؛- «حَوْلِيَّات زُهير» : قصيده هاى شعرى زهير شاعر عرب است كه هر قصيده اى را يكسال مى سرود و پس از ويرايش پخش مى كرد.

=حَوَّمَ-

تَحْويمًا [حوم] في الأمر: به آن كار ادامه داد.

=الحَوْمَة-

ج حَوْمَات: «حَوْمَةُ القِتالِ» :

سختترين موضع جنگ كه پهلوانان به نبرد پردازند؛ «حَوْمَةُ البحرِ اوِ الرَّمْلِ و غير ذلك» :

بيشترين قسمت دريا يا ريگستان و جز آنها؛ «حَوْمَةُ الموتِ» : فرا رسيدن مرگ.

=حَوِيَ-

-حَوًى [حوي] : سياه مايل به سبز يا سرخ مايل به سياه شد، گندمگون شد.

=الحَوِيّ-

[حوي] : دارنده ى پس از استحقاق، حوض كوچك پر از آب.

=الحَوِيَّة-

ج حَوَايَا [حوي] : مؤنث (الحَوِيّ) است، روده ى پيچيده و منقبض شده، حوض كوچك، كيسه اى كه از ريزه هاى گياه پر كنند و بر روى كوهان شتر قرار دهند.

=حَيَّ-

[حيي] : اسم فعل است به معناى (شتاب كن، عجله كن) . اين اسم فعل به معناى امر است و مبنى بر فتح مى باشد.

=الحَيّ-

ج أَحْياء [حيي] : زنده. اين واژه ضدّ (الميّت) است، كوى قوم، قبيله اى از قبايل عرب؛ «عِلْمُ الأَحْياءِ» : دانش زيست شناسى اعم از حيوان يا گياهان.

=حَيَّا-

تَحِيَّةً [حيي] هُ: به او (حَيَّاكَ اللّه) :

خداوند تو را عمر دهد گفت، بر او سلام كرد،- هُ اللّهُ: خداوند او را نگهدارد.

=الحَيَا-

[حيي] : حيا، شرم، حشمت، توبه، پُربارى، باران، گياه.

=الحَيَاء-

[حيي] : مص، پربارى و فراخى، باران، گياه؛ «قليلُ الحَيَاءِ» : پررو، بيحيا.

=الحَيَاة-

[حيي] : زندگى. اين واژه ضد (المَمَات) است؛ «لَا يزالُ في قيدِ الحَياةِ» : او همچنان زنده است؛ «مُسْتوى الحياةِ» :

سطح معيشت و زندگى در ملتى يا در گروهى اجتماعى؛ «الحَيَاة العامَّة» :

زندگى روزمره و عمومى مردم در جامعه؛ «حَيَاة الرِّيفِ» : زندگى روزمره در دهات و روستاها.

=الحِيَاد-

[حيد] : مص، «الحِيَادُ الإيجابيّ في السِّيَاسَة» : بى طرفى دولتى در كشمكشهاى سياسى و بين المللى؛ «هو على الحِيَادِ» : او بى طرف است و به هيچيك از دو طرف نزاع گرايش ندارد.

=الحِيَازَة-

[حوز] : مص، حاصل شدن، بدست آمدن، دست روى چيزى نهادن و تصرّف، مالكيت، داشتن.

=الحِيَاصَة-

[حوص] : كمربند ستور.

=الحَيَّاك-

[حيك] : آنكه با ناز و كرشمه و تكبر راه رود.

=الحِيَاكة-

[حوك] : مص، بافندگى.

=الحَيَّاكة-

مؤنث (الحَيّاك) است.

=الحِيَال-

[حول] : «حِيَالُ الشي ءِ» : روبروى آن چيز؛ «قَعَدَ حِيالَهُ و بِجِيَالِه» : روبروى او نشست.

=الحِيبَة-

[حوب] : خويشاوندى از مادر.

=الحَيَّة-

[حيي] : مؤنث (الحَيّ) است؛ «لُغَةٌ حَيَّة» : زبان زنده كه مردم با آن گفتگو كنند،- ج حَيَّات و حَيَوات (ح) : مار. اين اسم كاربرد مذكر و مؤنث دارد و از واژه ى (الحَيَاة) مشتق است؛ «ارضٌ حَيَّة» : زمين حاصلخيز و پر بركت.

=حَيْثُ-

[حيث] : ظرف مكان و مبنى بر ضم است؛ «حَيْثُ انَّ» : براى اينكه «مِنْ حَيْثُ» : از جائيكه؛ «حَيثُ كان» : هر جا كه باشد؛ «مِن حيثُ الثَّقَافة» : از آنچه كه به فرهنگ تعلق دارد؛ «من حيثُ هو» : او به تنهائى؛ «العَالَمُ من حيثُ هو» : جهان همانست كه بوده؛ «من حيثُ يَدْرِى و لَا يَدْري» : آيا ميداند يا نميداند؛ «من حيثُ انَّ» : نظر باينكه؛ «بحيث انَّ» : نظر باينكه، از اين رو.

=حَيْثُما-

مترادف (كيفما) است؛ «حَيثَمَا اتَّفقَ» : هر گونه كه اتفاق افتاده است.

=الحَيْثِيَّات-

جمع (الحَيْثِيَّة) است؛ «حَيْثيَّاتُ الحُكْم» : دلائل و علل و موجبات قانونى است كه رأى دادگاه بر آن استناد مى شود.

=الحَيْثِيَّة-

ح حَيْثِيَّات: حيثيت، اعتبار، نظر؛ «مِن هذه الحَيثيّة» : از اين نظر و اعتبار.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت