فهرس الكتاب

الصفحة 285 من 1009

نكوهش كرد و به وى نسبت بد داد،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را كم كم و بتدريج از وى گرفت.

=تَنَقَّضَ-

تَنَقُّضًا [نقض] الحبلُ: طناب سست شد،- الدَّمُ: خون قطره قطره چكيد،- الْجَرحُ: خون زخم روان شد،- تِ الأَرضُ عن الكمأَة: زمين شكافته شد و قارچ بيرون داد،- البيتُ: خانه شكاف برداشت و از آن صدائى شنيده شد،- تْ عِظامُهُ: استخوانهاى او صدا كرد.

=تَنَقَّطَ-

تَنَقُّطًا [نقط] المكانُ: نقطه نقطه در آن مكان گياه روئيد،- فُلانٌ الْخَبَر: فلانى آن خبر را اندك اندك دريافت كرد،- فُلانٌ الخُبْزَ: فلانى نان را خرد خرد و بتدريج خورد.

=تَنَقَّفَ-

تَنَقُّفًا [نقف] الحنظلَ: دانه ى حنظل را شكافت.

=تَنَقَّلَ-

تَنَقُّلًا [نقل] : بسيار جابجا شد،- من مكَانٍ الى آخَر: از جائى به جائى ديگر رفت،- الرَّجُلُ: آن مرد تنقلات از قبيل نقل و پسته و فندق و مانند آنها خورد.

=التَّنْقِيح-

[نقح] : مص، تنقيح سخن يا نوشته، ويرايش.

=التَّنْقِير-

[نقر] : مص، صدائى بسان سُوت.

=التَّنَكَ-

ورقه ى نازك آهنين كه با قلع آنرا سفيد كنند. حلبى.- اين واژه تركى است-

تَنَكَّبَ-

تَنَكُّبًا [نكب] عنهُ: از او كناره گيرى كرد، از او روى گردانيد، به او پشت كرد و بسوى ديگرى رفت،- على الشي ءِ: بر آن چيز تكيه داد،- كَنَانَتَهُ او قُوسَهُ:

كمان را بر روى شانه ى خود انداخت.

=التَّنَكجيُّ-

حلبى ساز.- اين واژه تركى است-

تنَكَّدَ-

تَنَكُّدًا [نكد] عيشُهُ: زندگانى او تيره شد.

=تَنَكَّرَ-

تَنَكُّرًا [نكر] الرجُلُ: آن مرد از خوشحالى به بدحالى افتاد، حال او چنان متغير شد كه شناخته نشد،- لِفُلانٍ: نزد وى بيگانه شد،- فُلانٌ: فلانى بد اخلاق شد.

=تَنَكَّسَ-

تَنَكُّسًا [نكس] : مطاوع (نَكَّسَ) است.

=تَنَمَّى-

تَنَمِّيًا [نمي] الشي ءُ: آن چيز از جاى خود به جاى ديگر بلند شد.

=تَنَمَّرَ-

تَنَمُّرًا [نمر] : خشمناك و بد اخلاق شد، در خلق و خوى يا رنگ بسان پلنگ شد، صداى خود را بهنگام تهديد بلند كرد و كشانيد،- لِفُلانٍ: بر او متغير شد و او را تهديد كرد.

=تَنَمَّسَ-

تَنَمُّسًا [نمس] الأَمرُ: آن كار درهم برهم شد،- الصَّائِدُ: شكارگر براى خود كلبه يا پناهگاهى ساخت تا ديده نشود.

=تَنَمَّصَ-

تَنَمُّصًا [نمص] تِ الماشيةُ: دامها و ستوران اولين گياه روئيده شده را چريدند،- تِ الْمَرْأَةُ: آن زن موى پيشانى خود را بند انداخت و زدود.

=تَنَمَّلَ-

تَنَمُّلًا [نمل] القومُ: آن قوم بسان موج دريا حركت كردند.

=التَّنْمِيق-

[نمق] : زيبا كردن و آراستن.

=التَّنْهَاة-

ج تَنَاهٍ [نهي] من الوادي: كنار دره كه آب به آن منتهى شود.

=التّنْهَاة-

[نهي] : خاك و مانند آن كه جلوى سيل را با آن برگردانند.

=تَنَهَّدَ-

تَنَهُّدًا [نهد] الرجُلُ: از غم و اندوه يا درد آه كشيد.

=التَّنْهِيَة-

ج تَنَاهٍ [نهي] من الوادي: مترادف (التَّنْهَاة) است.

=تَنَوَّى-

تَنَوِّيًا [نوي] الشي ءَ: قصد آن چيز را كرد.

=التَّنْوَاط-

[نوط] : آنچه كه براى آراستن و زينت دادن بر هودج آويزند.

=التَّنُّوب-

(ن) : درخت كاج يا سرو از رسته ى (صنوبريها) كه داراى ستونى راست و مستقيم است. اين درخت براى آراستن باغهاى ملى و پاركها كِشت مى شود.

=التَّنُّوبَة-

(ن) : واحد (التنُّوب) است.

=تَنَوَّحَ-

تَنَوُّحًا [نوح] الشي ءُ: آن چيز در حاليكه آويخته بود تكان خورد.

=تَنَوَّدَ-

تَنَوُّدًا- [نود] الغصنُ: شاخه ى درخت تكان خورد.

=تَنَوَّرَ-

تَنَوُّرًا [نور] المكانُ: آن مكان نورانى شد،- النّارَ من بَعِيد: آتش را از دور ديد،- الرَّجُلَ: آن مرد را در روشنائى آتش ديد در حاليكه وى بيننده را نديد،- الرَّجُلُ: آن مرد براى زدودن موى بر خود نوره كشيد،- الْقومُ: آن قوم گريختند.

=التَّنُّور-

ج تَنَانِير: تنور نانوائى- اين واژه سريانى است-.

=التَّنُّورَة-

دامن يا قسمتهاى پائين جامه ى زنان- اين واژه سريانى است-

التَّنُّوريَّة-

مترادف (التَّنُّورَة) است.

=تَنَوَّسَ-

تَنَوُّسًا [نوس] الغصنُ: باد بر شاخه ى درخت وزيد و آنرا تكان داد.

=التَّنَوِّط-

[نوط] (ح) : مترادف (التَّنوُّط) است.

=التَّنَوُّط-

[نوط] (ح) : پرنده ى كوچكى است كه از پوسته و الياف درختان آشيانه مى سازد تا از دسترس مارها و مردم در امان باشد. اين پرنده از رسته ى گنجشكها مى باشد.

=التُّنَوِّطَة-

[نوط] (ح) : واحد (التُّنَوِّط) است.

=التَّنَوُّطَة-

[نوط] (ح) : واحد (التَّنَوُّط) است.

=تَنَوَّعَ-

تَنَوُّعًا [نوع] الشي ءُ: آن چيز گوناگون شد، آن چيز پياپي تكان خورد،- الغُصْنُ:

شاخه ى درخت تكان خورد،- في السَّيْرِ: در راه پيش قدم شد.

=تَنَوَّقَ-

تَنَوُّقًا [نوق] : مهربان شد،- في مَلْبَسهِ او مَطْعَمِهِ أو أمورهِ: در خورد و خوراك و پوشاك و امور خود آراسته و نيكو شد. اين واژه مترادف (تَأَنَّقَ) است.

=تَنَوَّلَ-

تَنَوُّلًا [نول] الشي ءَ: آن چيز را گرفت،- عَلَيْنَا فلانٌ بِشي ءٍ يَسيرٍ: فلانى چيز كمى بما بخشيد.

=تَنَوَّهَ-

تَنَوُّهًا [نوه] : بلند شد.

=تَنَيَّحَ-

تَنَيُّحًا [نيح] : در راحتى قرار گرفت،- فُلانٌ: بدرود زندگى گفت- اين واژه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت