فهرس الكتاب

الصفحة 156 من 1009

شناسي.

=انْتَهَبَ-

انْتِهَابًا [نهب] النهْبَ: آن چيز چپاول شده را به زور گرفت،- الفَرَسُ الشَّوطَ:

اسب در دور مسابقه پيروز شد.

=انْتَهَج-

انْتِهَاجًا [نهج] الرجُلُ: آن مرد راه و روش روشنى براى خود گرفت،- الطَّرِيقَ: راه را شناخت.

=انْتَهَرَ-

انْتِهَارًا [نهر] السائِلَ: سئوال كننده را نهيب داد،- العِرْقُ: خون رگ بند نيامد،- بطنُهُ: شكم او روان شد.

=انْتَهَزَ-

انْتِهَازًا [نهز] الفرصةَ: فرصت را غنيمت شمرد و به آن كار دست زد،- الشي ءَ: آن چيز را پذيرفت و با شتاب گرفت،- في الضِّحْكِ: در خنديدن زياده روى كرد و زشت خنديد.

=انْتَهَسَ-

انْتِهَاسًا [نهس] اللحمَ: گوشت را با دندانهاى پيشين گرفت و كند،- فلانًا:

فلانى را به بدى ياد و غيبت كرد.

=انْتَهَضَ-

انْتِهَاضًا [نهض] : برخاست،- فلانًا للأَمْرِ: فلانى را براى انجام آن امر آماده كرد،- القومُ: آن قوم براى جنگ آماده شدند.

=انْتَهَكَ-

انْتِهَاكًا [نهك] تْهُ الحُمَّى: تب او را خسته و سست كرد،- فلانٌ الحرمة: فلانى هتك حرمت كرد،- الشي ءَ: حرمت آن چيز را شكست،- فلانًا: آبروى فلانى را ريخت.

=انْتَوَى-

انْتِوَاءً [نوي] هُ: قصد آنرا كرد،- القومُ: آن قوم از شهرى به شهرى ديگر درآمدند،- القومُ بِمَوضع كذا: آن قوم در آن جاى اقامت گزيدند،- القومُ مَنْزلًا بِمكانِ كَذَا: آن قوم قصد خانه اى را در فلان جاى كردند.

=انْتَوَرَ-

انْتِوَارًا [نور] : نوره بر خود ماليد.

=الأَنْتُولُوجيا-

مجموعه اى برگزيده از شعر يا نثر يا موسيقى. اين واژه يونانى است.

=الأَنتِيموان-

(ك) : آنتيمون، فلزى است ساده و سفيد رنگ و درخشان كه در ساخت حروف چاپ بكار برده مى شود.

=أَنْثَ-

-أَنَثًا الحديدُ: آهن نرم شد.

=أنَّثَ-

تَأنِيثًا هُ: آنرا مؤنث كرد، آنرا مؤنث شمرد، خنثى كرد،- لَهُ: در برابر او نرم و آسان شد.

=أَنثَى-

-إنْثَاءً [نثي] فلانًا: از فلانى بد گوئى و غيبت كرد،- من الشَّي ءِ: آنرا مكروه شمرد و از آن پرهيز كرد.

ج إِنَاث و أَناثَى و جج أُنُث [أنث] :

جنس ماده بر خلاف نر.

=انْثَجَّ-

انْثِجَاجًا- [ثجّ] الماءُ: آب روان شد.

=أَنْثَرَ-

إنْثَارًا [نثر] : آنچه كه در بينى داشت بيرون ريخت،- هُ: او را بر روى استخوان بينى بر زمين افكند.

=انْثَرَمَ-

انْثِرَامًا [ثرم] الرجُلُ: آن مرد دندانهايش شكسته شد.

=انْثَقَبَ-

انْثِقَابًا [ثقب] الشي ءُ: آن چيز سوراخ شد.

=أَنْثَلَ-

إنْثَالًا [نثل] البثْرَ: خاك چاه را بيرون كشيد.

=انْثَلَّ-

انْثِلالًا [ثلّ] الترابُ: خاك ريخته شد.

=انْثَلَمَ-

انْثِلَامًا [ثلم] الإناءُ: لب جام شكست.

=انْثَنَى-

انْثِنَاءً [ثني] : آن چيز كج شد، قسمتى از آن چيز بر روى قسمتى ديگر برگشت،- عليهِ بِالضّرب: دوباره او را زد،- عَنه: از او روى گردانيد.

=الانْثِنَاء-

[ثني] : خم شدن؛ «قابَلَ للإنْثناءِ» :

براى تعظيم ايستاد.

=الانْثِنَاءَة-

[ثني] : مهربانى، دلسوزى.

=أَنْجَى-

إِنْجَاءً [نجو] الرجُلَ: آن مرد را آزاد كرد،- فلانًا غُصْنًا: براى فلانى شاخه اى از درخت را بريد،- الجلدَ: پوست را كند،- تِ النخْلَة: درخت نخل ميوه داد،- الرّجُلُ: آن مرد باد از شكم خالى كرد، آن مرد عرق كرد.

=انْجَابَ-

انْجِيَابًا [جوب] الثوبُ: جامه پاره يا شكافته شد،- تِ السَّحَابَةُ: ابر پراكنده شد.

=الأَنْجَاس-

[نجس] : آنچه كه بسان حرز و طلسم و مانند آنها باشد كه بر گردن اطفال يا آنها كه از چشم زخم يا جن مى ترسند مىويزند.

=انْجَافَ-

انْجِيَافًا [جيف] تِ الجُثَّةُ: آن بدن يا لاشه گنديد و بد بوى شد.

=انْجَالَ-

انْجِيَالًا [جول] الغبارُ: گرد و غبار برخاست و پخش شد.

=أَنْجَبَ-

إِنْجَابًا [نجب] : نابغه شد. اين واژه بمعناى (نَجُبَ) است،- الرّجُلُ: فرزند آبرومندى آورد، فرزند ترسو آورد.

=انْجَبَرَ-

انْجبَارًا [جبر] : آن چيز پس از شكسته شدن جوش خورد.

=أَنْجَحَ-

إنْجَاحًا [نجح] : پيروز شد؛ «ما افْلَحَ فلانٌ و لا انْجح» : نه رستگار شد و نه پيروز،- اللّهُ حاجَتَهُ: خداوند نياز او را برآورد،- تْ حاجتُهُ: نياز او برآورده شد،- الباطِلُ بِفلانٍ: باطل بر او غلبه يافت و چيره شد،- فلانٌ بِالْبَاطِل: فلانى بر باطل چيره شد.

=أَنْجَدَ-

إنْجَادًا [نجد] البناءُ: ساختمان بلند شد،- هُ: او را يارى كرد،- الدعوةَ:

دعوت را پذيرفت،- الرَّجُلُ: آن مرد به سرزمين بلند آمد يا از سرزمين بلند خارج شد،- الرّجُلُ: آن مرد عرق كرد، به خانواده خود نزديك شد،- تِ السّماءُ: آسمان صاف شد.

=انْجَدَلَ-

انْجدَالًا [جدل] بر روى زمين افتاد.

=انْجَدَّ-

انْجِذَاذًا [جذّ] : بريده شد يا شكست.

=انْجَذَبَ-

انْجِذَابًا [جذب] إليه: به سوى او كشيده شد،- في السَّيْر: با شتاب رفت، بسيار دور رفت.

=انْجَذَرَ-

انْجِذَارًا [جذر] الشي ءُ: آن چيز از بيخ و بن كنده شد.

=انْجَذَمَ-

انْجَذَامًا [جذم] الشي ءُ: آن چيز بريده شد.

=أنْجَرَ-

إنْجَارًا [نجر] فُلانًا: به فلانى غذاى نجيره (شير و آرد و روغن) خورانيد.

=انْجَرَّ-

انْجِرَارًا [جرّ] : كشيده شد،- الى الْوَرَاءِ: به عقب برگشت.

=الأَنْجَر-

ج أَنَاجر [نجر] : لنگر كشتى.- اين

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت