فهرس الكتاب

الصفحة 506 من 1009

=السِّفَارَة-

مترادف (السَّفَارَة) است،- ج أَسْفِرَة و سُفْر و سَفَائِر: به معناى (السِّفَار) است.

=السَّفَّارة-

گروه مسافران.

=السَّفَّاط-

سازنده ى سبد يا زنبيل.

=السَّفَّاك-

بسيار خون ريز.

=السُّفَالة-

پائين و زير هر چيزى، اين واژه متناقض (العُلَاوة) است؛ «سُفَالَةُ الرِّيح» : باد كه در جهت پايين بر روى زمين بوزد. اين تعبير متناقض (عُلاوَتُها) است؛ «سُفَالَةُ كلِّ شي ءٍ» : زير يا پايين هر چيزى.

=السَّفَالَة-

پستى و فرومايگى.

=السَّفَّان-

كَشتى ساز.

=السِّفَانَة-

كشتى سازى.

=السُّفَّة-

[سفّ] : يك قبضه از گندم و مانند آن، داروى كوبيده و مانند آن، سبد يا ظرفى كه از برگ خرما سازند، ريسمان بند اندازى زنان.

=سَفْتَجَ-

سَفْتَجَةً هُ: با سفته و سند با وى داد و ستد كرد.

=السُّفْتَجَة-

ج سَفَاتِج (ت) : سفته يا حواله ى كتبى يا بارنامه ى تحويل كالا در شهرى در برابر پرداخت پول در شهرى ديگر. اين واژه فارسى است.

=سَفَحَ-

-سَفْحًا و سُفُوحًا الدمَ أو الدمعَ: خون يا اشك ريخت،- سَفْحًا و سُفُوحًا و سَفَحَانًا الدَّمعُ:

اشك ريخته و روان شد.

=السَّفْح-

ج سُفُوح من الجبل: پايين و دامنه ى كوه، بيخ كوه كه آب در آن گرد مىيد.

=سَفَّدَ-

تَسْفيدًا [سفد] اللَّحمَ: گوشت را براى كباب كردن بر روى سيخ كشيد.

=سَفَرَ-

-سُفُورًا: به مسافرت رفت،- تِ الْمَرأةُ: آن زن چهره ى خود را برهنه كرد، نقاب از چهره برافكند،- الصُّبحُ: بامداد روشن شد،- تِ الحَربُ: جنگ بپايان رسيد،- الريّحُ الغيمَ: باد ابر را پراكنده كرد،- سَفْرًا البيتَ: خانه را جاى روبى كرد،- البعيرَ: بر بينى شتر مهار بست، شتر را با برگهاى ريخته از درخت چرانيد،- الكتابَ: كتاب را نوشت،- سُفُورًا و سَفْرًا الشي ءَ: آن چيز را پراكنده كرد،-- سَفْرًا و سَفَارةً و سِفَارَةً بينَ القَومِ:

ميان آن قوم را اصلاح و آشتى و سازش برقرار كرد.

=سَفَّرَ-

تَسْفِيرًا الرجُلَ: آن مرد را به سفر فرستاد،- البِضَاعَةَ: كالا را از شهرى به شهرى ديگر فرستاد،- النّارَ: آتش را برافروخت،- البَعِيرَ: بر بينى شتر مهار بست.

=السَّفْر-

مص،- ج سَافِر مانند (صَحْب و صَاحِب) : مسافران؛ «رَجُلٌ سَفْرٌ» : مرد مسافر؛ «قومٌ سَفْرٌ» : گروه مسافران؛ «نَاقَةٌ سَفْرٌ» : ماده شتر سفر كننده،- ج سُفُور: اثر يا نشانه كه بر روى پوست بدن انسان و مانند آن باشد.

=السِّفْر-

ج أَسْفَار: كتاب بزرگ، جزوى از جزوه هاى تورات.

=السَّفَر-

ج أَسْفَار: پيمودن راه، زمان بعد از غروب خورشيد.

=السُّفْرَة-

ج سُفَر: توشه و غذاى مسافر، سُفره يا خوان كه بر روى آن غذا نهند.

=السَّفَرْجَل-

(ن) : درخت به. اين درخت از تيره ى گياهان وردي است كه اصل آن از ايران است. و در كشورهاى معتدل كشت مى شود و خوردنى است و بويژه با آن مربا مى سازند، ميوه ى به.

=السَّفَرْجَلَة-

يك دانه به.

=السَّفَرِيَّات-

اين واژه جمع (سَفَرِيَّة) است؛ «شَرِكة سَفَرِيّات» : شركت مسافربرى.

=السَّفَرِيَّة-

ج سَفَرِيَّات: به معناى (السَّفَر) است.

=السَّفْسَاف-

[سفسف] : هر چيز بد و نامرغوب، كار پست و حقير،- مِنَ الدَّقيق:

گردى كه از آرد بلند شود،- من التُّراب:

خاك نرم،- مِنَ الشعْر: شِعر نامرتب و نادرست.

=السَّفْسَطَة-

ج سَفْسَطَات: استدلال و قياس بقصد مغالطه در منطق. اين واژه يونانى است.

=السَّفْسَطِيّ-

آنكه منسوب به (السَّفسطَة) است.

=سَفَطَ-

-سَفْطًا السمكةَ: پوست ماهى را كند،- حقَّهُ: از حق خود گذشت. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=السَّفَط-

ج أَسْفَاط: پوست ماهى، جعبه ى عطر يا عطردان ويژه ى زنان، سبد، زنبيل.

=سَفَعَ-

-سَفْعًا هُ: او را زد يا به او سيلى زد،- الشي ءَ: آن چيز را نشان كرد،- بِنَاصِيَتِهِ: پيشانى او را گرفت و كشيد.

=سَفِعَ-

-سَفَعًا: رنگ او سياه مايل به سرخى شد.

=السُّفْع-

دانه ى حنظل.

=السَّفْع-

مص،- ج سُفُوع: جامه ى رنگ كرده شده، مطلق جامه.

=السُّفَع-

«سُفَعُ الشمسِ» : نقطه هاى سياه كه در قرص خورشيد ديده مى شوند؛ «سُفَعُ الثَور» :

نقطه هاى سياه كه در صورت گاو پديد مىيد.

=السَّفَع-

سياهى مايل به سرخى.

=السَّفْعاء-

مؤنث (الأَسْفَع) است.

=السُّفْعَة-

سياهى مايل به سرخى، مترادف (السُّفْع) است.

=سَفَكَ-

-سَفْكًا الماءَ أو الدمَ: خون يا آب را ريخت و روان كرد.

=سَفَّكَ-

-تَسْفِيكًا هُ: غذاى قبل از صبحانه به وى تقديم كرد.

=السُّفْكَة-

آنچه كه پيش از غذا بويژه قبل از صبحانه خورند.

=سَفَلَ-

-سُفُولًا و سَفَالًا: فرود آمد. اين واژه ضد (عَلا) است، پست شد.

=سَفِلَ-

-سُفُولًا و سَفَالًا: مترادف (سَفَلَ) است.

=سَفُلَ-

-سُفُولًا و سَفَالًا: مترادف (سَفَلَ) است،- سَفْلًا و سُفْلًا و سَفَالًا في عِلْمهِ او خُلقِهِ: در دانش و يا اخلاق بى بهره و بد شد،- سُفُولًا في الشي ءِ: از بالا به پائين فرود آمد.

=سَفَّلَ-

تَسْفِيلًا هُ: او را از بالا به پائين فرود آورد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت