؛ «جاؤوا سُدَاسَ» : شش نفر شش نفر آمدند. اين واژه غير منصرف است.
=السُّدَاسِيّ-
شش تائي يا آنچه كه شش قسمت داشته باشد، واژه اى كه داراى شش حرف باشد مانند (زَنْجَبيل) ،- (ه) :
شكل شش ضلعى.
=السِّدَافَة-
پرده، پوشش.
=السَّدَّان-
سندان آهنگر يا كفاش. درست اين كلمه (السَّنْدان) است.
=السِّدَانَة-
«سِدَانَةُ الكعبةِ» : خدمتگزارى كعبه ى معظمه، پرده دارى و درباني خانه ى كعبه.
=السُّدَّة-
ج سُدَد [سدّ] : درب خانه، رواق اطراف خانه، مترادف (السَّدَاد) است صندلى سخنران، منبر، رتبه و مقام و منصب؛ «جَلَسَ فُلانٌ في سُدَّة الوزَارة» : فلانى در منصب وزارت قرار گرفت.
=سَدَحَ-
-سَدْحًا هُ: او را بر زمين افكند، سر او را بريد و بر زمين انداخت، او را كشت،- بِالْمكانِ: در آن مكان اقامت كرد.
=سَدَّحَ-
تَسْدِيحًا هُ: او را كشت.
=سَدَّدَ-
تَسْدِيدًا [سدّ] الرُّمْحَ: نيزه را راست كرد،- البُنْدُقِيَّةَ الى الصَّيْدِ: تفنگ را براى شكار آماده كرد،- هُ: او را به راه راست ارشاد كرد،- الدَّيْنَ: بدهي را پرداخت.
=السَّدَد-
[سدّ] : آنچه كه محكم و استوار باشد، راستى و درستى و استقامت.
=سَدَرَ-
-سَدْرًا و سُدُورًا الشعَرَ: موى را فرو هشت،- الثَّوبَ: جامه را شكاف داد، جامه را فرو افكند،- الرجُلُ في البِلادِ: به سير و سياحت در شهرها پرداخت و بازگشتى نداشت.
=سَدِرَ-
-سَدَرًا و سَدَارَةً: سرگردان شد، به آنچه كه ميكرد اهميت نميداد، البِعيرُ: چشم شتر از سختى گرما حيرت زده شد.
=السِّدْر-
ج سُدُور (ن) : درخت كنار. نام ديگر آن (النبْق) است.
=السَّدِر-
دريا، سرگردان، حيرت زده.
=السِّدْرة-
ج سِدْرَات و سِدِرَات و سِدَرَات و سِدَر (ن) :
واحد (السِّدْر) است.
=السَّدِرَة-
زن سرگردان؛ «ناقةٌ سَدِرَة» : ماده شتر سالمند.
=سَدَسَ-
-سَدْسًا القومَ: ششمين نفر آن قوم شد، يك ششم مال آنها را گرفت.
=سَدَّسَ-
تَسْدِيسًا الشي ءَ: آن چيز را شش ركنى و مانند آن كرد.
=السُّدْس-
ج أَسْدَاس: جزئى از شش؛ «هو يَضرِبُ اخْماسًا لأَسْدَاسٍ» : او در كار خدعه و فريب مى كوشد.
=السِّدْس-
شتران را پس از پنج روز بازداشت از آب در روز ششم آب دهند.
=السُّدُس-
ج أسْدَاس: مترادف (السُّدْس) است.
=سَدَفَ-
-سَدْفًا الحجابَ: پرده را انداخت.
=السَّدَف-
ج أَسْدَاف: تاريكى.
=السَّدْفَاء-
مؤنث (الأَسْدَف) است.
=السُّدْفَة-
تاريكى، درب، پرده ى پشت درب براى جلوگيرى از باران.
=السَّدْفَة-
مترادف (السَّدَف) است.
=سَدَلَ-
-سَدْلًا الشعَرَ أو الثوبَ: موى را فروهشته كرد، دامن جامه را كشانيد و فراخ كرد،- الثوبَ: پايين جامه را شكافت،- في البِلادِ: در شهرها به سفر پرداخت.
=سَدِلَ-
-سَدَلًا: آن چيز كج شد.
=سَدَّلَ-
تَسْدِيلًا الشعَرَ أو الثوبَ: موى را فروهشته كرد و دامن را كشانيد و گسترده شد.
=السُّدْل-
ج أَسْدَال و سُدُول و أَسْدُل: پرده؛ «ارْخى الليلُ سُدُولَهُ» : شب تاريكى را گسترده كرد.
=السِّدْل-
ج أَسْدَال: گردن بند دراز كه به سينه رسد،- ج اسْدَال و سُدُول و اسْدُل: پرده، پوشش؛ «ارخَى الليلُ سُدُولَهُ» : شب تاريكى خود را گسترانيد.
=سَدَمَ-
-سَدْمًا البابَ: درب را بست.
=سَدِمَ-
-سَدَمًا: اندوهگين و خشمگين شد،- المَاءُ: رنگ آب تيره شد و بر روى آن طحلب يا خزه نشست و در آن خاك و جز آن ريخته و از ديد پنهان شد،- بِالشّي ءِ:
بر آن چيز ثبات و پشت كار ورزيد.
=سَدَّمَ-
تَسْدِيمًا الماءَ طُولُ عهدِهِ: درازى زمان و كهنگى آن رنگ آن را دگرگون كرد.
=السُّدْم-
«ماءٌ سُدْمٌ» ج مياهٌ سُدْمٌ و أَسْدَامٌ و سِدَامٌ:
آبى كه رنگ آن دگرگون و بر اثر قدمت و طول زمان زير خاك رفته باشد.
=السَّدُم-
«ماءٌ سَدُمٌ» ج مياهٌ سُدْمٌ و أَسْدَامٌ و سِدَامٌ:
مترادف (ماءٌ سُدْمٌ) است.
=السَّدَم-
اندوه همراه با پشيمانى، خشم همراه با اندوه؛ «ماءٌ سَدَمٌ» ج مياهٌ سُدْمٌ و اسْدَامٌ و سِدامٌ: بمعناى (سُدْمٌ) است.
=السَّدِم-
«ماءٌ سَدِمٌ» ج مياهٌ سُدْمٌ و أَسْدَام و سِدَامٌ:
مترادف (سُدْمٌ) است.
=السَّدْمَان-
آنكه اندوهگين و خشمگين و پشيمان باشد.
=سَدَنَ-
-سَدْنًا و سَدَانَةً: خدمتگزار كعبه يا بتخانه شد، دربان يا پرده دار شد.
=السُّدُوس-
مترادف (الطَّيْلَسَان) است.
بمعناى ردا يا جُبّه ى سبز رنگ.
=السَّدُوس-
به معناى (السُّدُوس) است.
=سَدِيَ-
-سِدًى [سدي] تِ الأرضُ أو الليلةُ:
شبنم زمين يا شب بسيار شد.
=السَّدِيَة-
[سدي] : «أرضٌ أو ليلةٌ سَدِيَةٌ» : زمين يا شبى كه شبنم آنها فراوان شده باشد.
=السَّدِيح-
آنكه بر پشت افتاده باشد.
=السَّدِيد-
[سدّ] : محكم و استوار و حق طلب.
=السَّدِيرْ-
نام رودخانه ايست نزديكى شهر حيره، نام سرزمينى است در يمن، گياه؛ «سَدِيرُ النَّخْل» : نخلستان.
=السَّدِيرِيّ-
منسوب به (السَّدِير) در يمن است؛ «البرود السَّدِيريّة» : بردهاي سد يرى يمنى.
=السَّدِيس-
ج سُدْس: يك ششم، آنچه كه از شش قسمت تركيب شده باشد، گوسفند شش ساله.
=السَّدِيفَة-
ج سَدَائِف: شتر فربه.