فهرس الكتاب

الصفحة 499 من 1009

=سُدَاس-

؛ «جاؤوا سُدَاسَ» : شش نفر شش نفر آمدند. اين واژه غير منصرف است.

=السُّدَاسِيّ-

شش تائي يا آنچه كه شش قسمت داشته باشد، واژه اى كه داراى شش حرف باشد مانند (زَنْجَبيل) ،- (ه) :

شكل شش ضلعى.

=السِّدَافَة-

پرده، پوشش.

=السَّدَّان-

سندان آهنگر يا كفاش. درست اين كلمه (السَّنْدان) است.

=السِّدَانَة-

«سِدَانَةُ الكعبةِ» : خدمتگزارى كعبه ى معظمه، پرده دارى و درباني خانه ى كعبه.

=السُّدَّة-

ج سُدَد [سدّ] : درب خانه، رواق اطراف خانه، مترادف (السَّدَاد) است صندلى سخنران، منبر، رتبه و مقام و منصب؛ «جَلَسَ فُلانٌ في سُدَّة الوزَارة» : فلانى در منصب وزارت قرار گرفت.

=سَدَحَ-

-سَدْحًا هُ: او را بر زمين افكند، سر او را بريد و بر زمين انداخت، او را كشت،- بِالْمكانِ: در آن مكان اقامت كرد.

=سَدَّحَ-

تَسْدِيحًا هُ: او را كشت.

=سَدَّدَ-

تَسْدِيدًا [سدّ] الرُّمْحَ: نيزه را راست كرد،- البُنْدُقِيَّةَ الى الصَّيْدِ: تفنگ را براى شكار آماده كرد،- هُ: او را به راه راست ارشاد كرد،- الدَّيْنَ: بدهي را پرداخت.

=السَّدَد-

[سدّ] : آنچه كه محكم و استوار باشد، راستى و درستى و استقامت.

=سَدَرَ-

-سَدْرًا و سُدُورًا الشعَرَ: موى را فرو هشت،- الثَّوبَ: جامه را شكاف داد، جامه را فرو افكند،- الرجُلُ في البِلادِ: به سير و سياحت در شهرها پرداخت و بازگشتى نداشت.

=سَدِرَ-

-سَدَرًا و سَدَارَةً: سرگردان شد، به آنچه كه ميكرد اهميت نميداد، البِعيرُ: چشم شتر از سختى گرما حيرت زده شد.

=السِّدْر-

ج سُدُور (ن) : درخت كنار. نام ديگر آن (النبْق) است.

=السَّدِر-

دريا، سرگردان، حيرت زده.

=السِّدْرة-

ج سِدْرَات و سِدِرَات و سِدَرَات و سِدَر (ن) :

واحد (السِّدْر) است.

=السَّدِرَة-

زن سرگردان؛ «ناقةٌ سَدِرَة» : ماده شتر سالمند.

=سَدَسَ-

-سَدْسًا القومَ: ششمين نفر آن قوم شد، يك ششم مال آنها را گرفت.

=سَدَّسَ-

تَسْدِيسًا الشي ءَ: آن چيز را شش ركنى و مانند آن كرد.

=السُّدْس-

ج أَسْدَاس: جزئى از شش؛ «هو يَضرِبُ اخْماسًا لأَسْدَاسٍ» : او در كار خدعه و فريب مى كوشد.

=السِّدْس-

شتران را پس از پنج روز بازداشت از آب در روز ششم آب دهند.

=السُّدُس-

ج أسْدَاس: مترادف (السُّدْس) است.

=سَدَفَ-

-سَدْفًا الحجابَ: پرده را انداخت.

=السَّدَف-

ج أَسْدَاف: تاريكى.

=السَّدْفَاء-

مؤنث (الأَسْدَف) است.

=السُّدْفَة-

تاريكى، درب، پرده ى پشت درب براى جلوگيرى از باران.

=السَّدْفَة-

مترادف (السَّدَف) است.

=سَدَلَ-

-سَدْلًا الشعَرَ أو الثوبَ: موى را فروهشته كرد، دامن جامه را كشانيد و فراخ كرد،- الثوبَ: پايين جامه را شكافت،- في البِلادِ: در شهرها به سفر پرداخت.

=سَدِلَ-

-سَدَلًا: آن چيز كج شد.

=سَدَّلَ-

تَسْدِيلًا الشعَرَ أو الثوبَ: موى را فروهشته كرد و دامن را كشانيد و گسترده شد.

=السُّدْل-

ج أَسْدَال و سُدُول و أَسْدُل: پرده؛ «ارْخى الليلُ سُدُولَهُ» : شب تاريكى را گسترده كرد.

=السِّدْل-

ج أَسْدَال: گردن بند دراز كه به سينه رسد،- ج اسْدَال و سُدُول و اسْدُل: پرده، پوشش؛ «ارخَى الليلُ سُدُولَهُ» : شب تاريكى خود را گسترانيد.

=سَدَمَ-

-سَدْمًا البابَ: درب را بست.

=سَدِمَ-

-سَدَمًا: اندوهگين و خشمگين شد،- المَاءُ: رنگ آب تيره شد و بر روى آن طحلب يا خزه نشست و در آن خاك و جز آن ريخته و از ديد پنهان شد،- بِالشّي ءِ:

بر آن چيز ثبات و پشت كار ورزيد.

=سَدَّمَ-

تَسْدِيمًا الماءَ طُولُ عهدِهِ: درازى زمان و كهنگى آن رنگ آن را دگرگون كرد.

=السُّدْم-

«ماءٌ سُدْمٌ» ج مياهٌ سُدْمٌ و أَسْدَامٌ و سِدَامٌ:

آبى كه رنگ آن دگرگون و بر اثر قدمت و طول زمان زير خاك رفته باشد.

=السَّدُم-

«ماءٌ سَدُمٌ» ج مياهٌ سُدْمٌ و أَسْدَامٌ و سِدَامٌ:

مترادف (ماءٌ سُدْمٌ) است.

=السَّدَم-

اندوه همراه با پشيمانى، خشم همراه با اندوه؛ «ماءٌ سَدَمٌ» ج مياهٌ سُدْمٌ و اسْدَامٌ و سِدامٌ: بمعناى (سُدْمٌ) است.

=السَّدِم-

«ماءٌ سَدِمٌ» ج مياهٌ سُدْمٌ و أَسْدَام و سِدَامٌ:

مترادف (سُدْمٌ) است.

=السَّدْمَان-

آنكه اندوهگين و خشمگين و پشيمان باشد.

=سَدَنَ-

-سَدْنًا و سَدَانَةً: خدمتگزار كعبه يا بتخانه شد، دربان يا پرده دار شد.

=السُّدُوس-

مترادف (الطَّيْلَسَان) است.

بمعناى ردا يا جُبّه ى سبز رنگ.

=السَّدُوس-

به معناى (السُّدُوس) است.

=سَدِيَ-

-سِدًى [سدي] تِ الأرضُ أو الليلةُ:

شبنم زمين يا شب بسيار شد.

=السَّدِيَة-

[سدي] : «أرضٌ أو ليلةٌ سَدِيَةٌ» : زمين يا شبى كه شبنم آنها فراوان شده باشد.

=السَّدِيح-

آنكه بر پشت افتاده باشد.

=السَّدِيد-

[سدّ] : محكم و استوار و حق طلب.

=السَّدِيرْ-

نام رودخانه ايست نزديكى شهر حيره، نام سرزمينى است در يمن، گياه؛ «سَدِيرُ النَّخْل» : نخلستان.

=السَّدِيرِيّ-

منسوب به (السَّدِير) در يمن است؛ «البرود السَّدِيريّة» : بردهاي سد يرى يمنى.

=السَّدِيس-

ج سُدْس: يك ششم، آنچه كه از شش قسمت تركيب شده باشد، گوسفند شش ساله.

=السَّدِيفَة-

ج سَدَائِف: شتر فربه.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت