در همه ى احوال و كارهاى او.
حَرْكَشَةً هُ: او را برانگيخت و به خشم درآورد. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=حَرَمَ-
-حِرْمًا و حَرِيمًا و حِرْمَانًا و حَرِمًا و حِرْمَةً و حَرِيمَةً هُ الشي ءَ: از آن چيز وى را بازداشت،- الأُسقف فلانًا: اسقف فلانى را از شركت با مؤمنان منع كرد.
=حَرِمَ-
-حَرَمًا و حَرَامًا عليه الأمرُ: آن امر بر او دشوار شد،- في القمار: در قمار بازى باخت،- حِرْمًا و حَريمًا و حِرْمانًا و حَرِمًا و حِرْمَةً و حَرِيَمةً هُ الشي ءَ: آن چيز را بر او ممنوع كرد،- الأُسقُف فلانًا: اسقف فلانى را از شركت در جمع مؤمنان منع كرد.
=حَرُمَ-
-حَرْمًا و حُرُمًا و حُرُمَةً و حَرِمَةً و حَرَامًا عليه الأمرُ: آن كار بر او دشوار و سخت شد.
=حَرَّمَ-
تَحْرِيمًا: به ماه حرام درآمد،- الشي ءَ: آن چيز را حرام كرد،- هُ في القمار: در بازى قمار از او برد و بر او چيره شد،- هُ على نفسِه: آن چيز را بر خود حرام كرد.
=الحُرْم-
احرام گرفتن در مراسم حج، اين واژه ضد (الحِلّ) است.
=الحِرْم-
ج حُرُم: حرام. اين واژه ضدّ (الحَلال) است، زمان احرام گرفتن، واجبى كه ترك آن جايز باشد،- ج حُرُوم: گونه اى تعزير در كليسا است كه شخص را از اتحاد با مؤمنان باز مى دارد.
=الحُرُم-
زنان يك مرد؛ «الأَشْهُرُ الحُرُم» :
ماههائيكه جنگ در آنها از نظر عرب حرام بود و عبارت از ماههاى (ذو القِعْدة و ذو الحِجّة و مُحرّم و رَجَب) مى باشد.
=الحَرَم-
ج أَحْرَام: جائيكه مورد حُرمت و احترام است و شكستن حرمت آن روا نباشد، آنچه كه مرد از آن حمايت و دفاع مى كند «الحَرَمُ الأَقْصَى» : بيت المقدس؛ «الحَرَمانِ» . مكه و مدينه.
=الحِرْمان-
محروميت، نوميدى، اين واژه ضدّ (الرّزق) است.
=الحُرْمَة-
ج حُرَم و حُرَمَات و حُرُمَات: حرمت، آنچه از حقوق خدا كه انجام دادن آن واجب باشد، بزرگى و شكوه، عهد و پيمان كه شكستن آن روا نباشد، نصيب و قسمت، حقى كه نپذيرفتن يا شكستن آن حرام باشد؛ «حُرْمَةُ الرجُلِ» : عيال و اولاد و خانواده ى مرد.
=الحَرْمَة-
محافظت، نگهدارى. مصونيت.
=الحُرُمَة-
ج حُرَم و حُرَمَات و حُرُمَات: مترادف (الحُرْمة) است.
=الحُرَمَة-
ج حُرَم و حُرَمَات و حُرُمات: مترادف (الحُرْمَة) است.
=الحَرْمَل-
(ن) : گياه اسفند كه دانه هاى ريز مانند كنجد دارد و معمولًا آن را دود كنند و بخور دهند. علاوه بر آن خواص پزشكى نيز دارد.
=حَرَنَ-
-حُرُونًا و حُرَانًا و حِرَانًا البغلُ: استر از رفتن باز ايستاد و راه نرفت،- بِالمَكانِ: در آن مكان اقامت كرد،- العَسَلُ في الخَلِيَّة:
عسل به كندو چسبيد و بيرون آوردن آن دشوار شد،- في البيعِ: بهاى فروش را كم يا زياد نكرد.
=حَرُنَ-
-حُرُونًا و حُرَانًا و حِرَانًا البَغْلُ: مترادف (حَرَنَ) است،- بالمكانِ: در آن جاى اقامت كرد،- العَسَلُ في الخَلِيَّة: عسل به كندو چسبيد و بيرون آوردن آن دشوار شد.
=الحَرُوق-
آنچه كه بر اثر آتش فندك روشن شود.
=الحَرُّوق-
مترادف (الحَرُوق) است.
=الحَرُوقَة-
آب نيم جوش كه در آن آرد ريزند.
=الحَرُون-
ج حُرُن من البغال: استرى كه باز مىيستد و راه نمى رود.
=الحَرِي-
ج أَحْرَاء [حري] : شايسته، لايق، مناسب؛ «إِنَّهُ لَحَرٍ بِكذا و انْ يفعلَ كذا» : او شايسته ى به آن چيز است كه آن را انجام دهد.
=الحَرِيّ-
ج حَرِيُّون و أَحْرِيَاء [حري] : شايسته، لايق، مناسب، انَّهُ لَحَرِيٌّ بكذا و أن يَفعلَ كذا» او شايستگى و لياقت آن كار را دارد؛ «حَرِيٌّ بالذّكرِ» : شايسته ى ذكر و نام بردن است؛ «حَرِيّ بالتَّصْديق» مورد اعتماد است؛ «بالحَرِيّ» : سزاوارتر، مناسبتر.
=الحَرِّيّ-
[حرّ] : «الحجرُ الحَرِّيّ» : سنگ منسوب به (الحَرَّة) است كه بر آن (الحَجَرُ الحورانِّي) نيز اطلاق مى شود.
=الحَرِيب-
آنكه اموال او را گرفته باشند.
=الحُرَيْب-
اسم مصغر (الحَرْب) است.
=الحَرِيت-
(ح) : گونه اى ماهى.
=الحَرِيَّة-
ج حَرِيَّات و حَرَايَا [حري] : مؤنث (الحَرِيّ) است.
=الحُرِّيَّة-
[حرّ] : خالص و پاك شدن، ويژه گى هر شخص آزاد، حق اشتغال بكار در جامعه؛ «حُرّيَّةُ العِبادة» : آزادى عبادت؛ «حُرّيَّة الفِكْر» : آزادى انديشه؛ «حُرِّيَّة الكلام» : آزادى سخن؛- «حُرِّيَّةُ النَّشْرِ او الصّحافة» : آزادى قلم و مطبوعات؛ «حُرّيَّة الاعْتِقاد او المُعْتَقَد» : آزادى عقيده و دين، حقى است كه به انسان اختيار برگزيدن عقيده اى را كه بخواهد مى دهد؛ «حُرِّيَّةُ القَوم» : بزرگان قوم.
=الحَرِيثَة-
ج حَرَائِث: ستورى كه لاغر و خسته شده باشد.
=الحَرِيج-
جاى تنگ.
=الحَريد-
هر چيز كمى در زياد، دور، ماهى خشك كرده،- ج حُرَدَاء: مترادف (الحَرِد) به معناى خشمگين است.
=الحَرِير-
[حرّ] : ابريشم، پارچه يا پيراهن ابريشمى، آنكه آتش خشم در او برافروخته شده باشد.
=الحُرَيْرَة-
[حرّ] (ف) : مقدار گرماى لازم براى جوش آوردن يك گِرَم آب در يك درجه سانتيگراد، نام ديگر آن (السُّعْرَة) مى باشد.
=الحَريرَة-
[حرّ] : يك پاره ابريشم، زن خشمناك،- (ط) : غذائى است كه با آرد و شير و روغن تهيه مى شود.
=الحَرِيرِيّ-
منسوب به (الحَرير) است