إعْصَامًا [عصم] من الشرّ: از شَرّ و بدى دورى كرد،- بهِ: همراه و ملازم او شد،- بالْفَرَسِ: يال اسب را گرفت،- القِرْبَةَ: دهانه مشك را با رسن بست.
=الأَعْصَم-
م عَصْمَاء، ج عُصْم [عصم] من الظباء:
آهو كه دستش سفيد و ساير اندامش سرخ يا سياه باشد.
=اعْصَوْصَبَ-
اعْصِيصَابًا [عصب] الشرّ: شرّ سخت شد،- القومُ: آن قوم گرد هم آمدند و چند گروه شدند.
=أَعَضَّ-
إعْضَاضًا [عض] هُ الشي ءَ: او را وادار كرد تا آن چيز را بگزد،- تِ البِئرُ: آن چاه عميق و گود شد.
=أَعْضَبَ-
إعْضَابًا [عضب] الناقَةَ و نحوَها: گوش ماده شتر و مانند آنرا پاره كرد.
=الأَعْضَب-
م عَضْبَاء، ج عُضْب [عضب] : آنكه برادرى ندارد، آنكه يار و ياورى ندارد، بريده گوش، شكسته شاخ.
=الأَعْضَد-
[عضد] : آنكه بازويش باريك است، آنكه يكى از دو بازويش كوتاه است.
=أَعْضَلَ-
إعْضَالًا [عضل] الأمرُ: امر پيچيده و دشوار شد،- تِ المرأةُ و نحوُها من الحيوان بِوَلَدِها: آن زن يا آن ماده حيوان سخت زا شد،- بهِ الأمرُ: آن كار او را درمانده و بيچاره كرد،- الأمرُ فلانًا: آن كار فلانى را خسته و درمانده كرد،- الدّاءُ الأَطِبَّاءَ: آن بيمارى پزشكان را خسته كرد.
=أَعْضَهَ-
إعْضَاهًا [عضه] : دروغ گفت و بهتان زد.
=أَعْطَى-
إعْطَاءً [عطو] هُ الشي ءَ: آن چيز را به او داد،- البعيرُ أو- البَعِيرُ بيدِهِ: شتر رام شد.
=أَعْطَبَ-
إعْطَابًا [عطب] هُ: او را هلاك و نابود كرد.
=أَعْطشَ-
إعْطَاشًا [عطش] هُ: او را تشنه كرد،- الرَّجُلُ: دام و ستور آن مرد تشنه شدند.
=أَعْطَنَ-
إعْطَانًا [عطن] الإبلَ: شتران را پس از ورود به آب و نوشيدن آرامش داد تا دوباره برگردند و آب بنوشند.
=أَعْظَمَ-
إعْظَامًا [عظم] الأمرُ: آن كار بزرگ شد،- الشي ءَ: آن چيز را بزرگ كرد، آن را بزرگ شمرد،- الكلبَ عَظْمًا: به سگ استخوان خورانيد.
=الأَعْظَم-
ج أَعَاظِم [عظم] : افعل التفضيل است؛ «الحبرُ الأَعْظَم» : پاپ كه بزرگ مسيحيان است؛ «السوادُ الأعْظَمُ» : بيشترين افراد ملت.
=أَعَفَّ-
إعْفَافًا [عفّ] اللّهُ فلانًا: خداوند فلانى را پاكدامن و پارسا كند.
=أَعْفَى-
إعْفَاءً [عفو] هُ مِنَ الأَمرِ: او را از آن امر تبرئه كرد،- زَيدًا بِحَقَّهِ: حق زيد را پرداخت،- اللّهُ فلانًا: خداوند فلاني را شفا دهد،- المريضُ: آن بيمار بهبود و شفا يافت،- الرّجُلُ: ثروت آن مرد بسيار و بى نياز شد، بازمانده دارائى خود را انفاق كرد،- الرَّجُلَ: به آن مرد عطا كرد و بخشيد،- الشَّعَرَ: موى را رها كرد تا انبوه و بلند شد.
=الأَعْفَر-
م عَفْراء، ج عُفْر [عفر] : آنچه كه بر روى آن خاك ريخته شده باشد،- (ح) :
گونه اى از آهوان كه در دويدن سست و ناتوان باشند.
=أَعْفَصَ-
إعْفَاصًا [عفص] الحِبْرَ: در مركب مازو ريخت.
=أَعْفَنَ-
إعْفَانًا [عفن] الشي ءَ: آن چيز را گنديده يافت.
=أَعَقَّ-
إعْقَاقًا [عقّ] فلانٌ: فلانى نافرمانى كرد،- الكَرْمُ: درخت انگور از خود نهال نو بر آورد،- تِ الفرسُ: اسب آبستن شد.
=الأَعَقّ-
[عقّ] : عاقّ، نافرمان.
=الأَعْقَاب-
[عقب] : جمع (عَقْب و عَقِب) است؛ «اعقابُ الأمورِ» : پايان امر و يا كارها؛ «فى اعْقابه» : بيدرنگ و پس از آن؛ «رَجَعُوا على اعْقابِهم» : از جائيكه آمده بودند برگشتند.
=أَعْقَبَ-
إعْقَابًا [عقب] هُ: جانشين وى شد،- فلانٌ: فلانى در گذشت و فرزندى بجاى گذارد،- هُ في الرّاحِلة: با او در سوار شدن بر ستور به نوبت پرداخت،- هُ: به او پاداش نيك داد؛ «اعْقَبْتُ الرَّجُلَ» : آن مرد را پاداش نيك دادم؛ «عَاقَبْتهُ» : او را كيفر دادم؛ «العَاقِبَة» : پاداش نيك؛ «العِقَاب» :
كيفر و مجازات،- الأَمْرُ: پايان آن كار خوب بود،- الرَّجُلُ: از كار بد به كار نيك پرداخت،- تِ الأرضُ: زمين پس از چريده شدن دوباره سبزه و گياه بر آورد.
=أُعْقِبَ-
[عقب] عِزُّهُ ذُلًّا: عزّت وى به خوارى تبديل شد.
=أَعْقَدَ-
إعْقَادًا [عقد] الدبسَ و نحوَهُ: شيره يا مانند آنرا جوشانيد تا سفت و غليظ شد.
=الأَعْقَد-
م عَقْدَاء ج عُقْد [عقد] : آنكه در زبانش لكنت و گرفتگى باشد، آنچه كه گره داشته باشد، سگ يا گرگ پيچيده دُم.
=أَعْقَرَ-
إعْقَارًا [عقر] اللّهُ المرأَةَ: خداوند آن زن را نازا كند،- هُ: او را به شگفتى انداخت.
=الأَعْقَف-
م عَقْفَاء، ج عُقْفَ [عقف] : آنچه كه خميده و كج باشد.
=أَعْقَلَ-
إعْقَالًا [عقل] هُ: او را خردمند يافت،- الرَّجُلُ: بر آن مرد زكات يكسال واجب شد.
=أَعْقَمَ-
إعْقَامًا [عقم] اللّهُ المرأَةَ: خداوند آن زن را عقيم و نازا كند.
=أَعْكَى-
إعْكَاءً [عكي] : مُرد،- هُ: آنرا سخت بست.
=الأَعْكَى-
م عَكْوَاء، ج عُكْو [عكو] : آنكه بسيار درشت باشد، آنكه دو پهلوى سفت و سخت داشته باشد.
=الأَعْكَب-
[عكب] : اسم جمع است براى (العَنْكَبُوت) ،- م عَكْبَاء، ج عُكْب: آنكه انگشتان پايش بهم نزديك و بر روى هم افتند.
=أَعْكَرَ-
إعْكَارًا [عكر] الليلُ: تاريكى شب بسيار شد،- المَاءَ: آب را كدر و گل آلود