فهرس الكتاب

الصفحة 241 من 1009

شد.

=تَرَدَّمَ-

تَرَدُّمًا [ردم] ثوبَهُ: پيراهن خود را وصله زد،- الثَّوبُ: پيراهن كهنه و پوسيده شد،- تِ الخصومةُ: دشمنى به درازا كشيد،- تِ النّاقة على ولدها: ماده شتر نسبت به بچه ى خود مهربانى كرد،- هُ: او را تعقيب و دنبال كرد و از چگونگى وى آگاه شد،- القومُ الأرضَ: آن قوم چراگاه آن زمين را دوباره چرانيدند.

=تَرَزَّنَ-

تَرَزُّنًا [رزن] في الأمر أو في مجلسهِ:

در آن كار يا در نشستن خود با وقار و متين شد.

=تَرَّسَ-

تَتْريسًا هُ: بر او سپر آويخت يا به او سپر داد، او را وادار به گرفتن سپر كرد.

=التُّرْس-

ج أَتْراس و تُرُوس و تِرَسَة: سپر كه معمولًا از فولاد ساخته مى شود،- «تُرسُ الشّمسِ» : قرص خورشيد،- ج تُرُوس: چرخ دندانه دار.

=التَّرَسَانة-

انبار اسلحه، قورخانه، كارخانه ى كشتى سازى- اين واژه تركى است-

تَرَسَّخَ-

تَرَسُّخًا [رسخ] في التُّقى: در زهد و پرهيزكارى استوار شد.

=التَّرَسْخانة-

مترادف (التَّرَسَانة) است- اين واژه تركى است-

تَرَسَّلَ-

تَرسُّلًا [رسل] : مهلت گرفت و آسانى يافت، ادعاى پيغام برى كرد، نامه يا رساله نوشت،- في الرُّكُوب: دو پاى خود را بر روى ستور دراز كرد و آنرا با جامه هاى خود پوشانيد،- في القُعُود: چهار زانو نشست و با جامه اش روى پاهاى خود را پوشانيد.

=تَرَسَّمَ-

تَرَسُّمًا [رسم] الدارَ: به نقش و نگار و آثار آن خانه نگريست،- الشي ءَ: آن چيز را بياد آورد،- البانى او الحافرُ: بنّا يا چاه كن نگريست تا به بيند كه كجا بسازد يا كجا را بكند.

=تَرَشى-

تَرَشِّيًا [رشو] الرجُلَ: با آن مرد به نرمى رفتار كرد.

=تَرَشَّحَ-

تَرَشُّحًا [رشح] الماءُ: آب از لابلاى سنگ تراوش كرد،- الرَّجُلُ الأَمرَ: آن مرد شايستگى آن كار را داشت،- لِلْإنتِخَابَاتِ او لِغَيرِهَا: براى انتخابات يا جز آن خود را نامزد كرد.

=تَرَشْرَشَ-

تَرَشْرُشًا [رشرش] الماءُ: آب روان شد.

=تَرَشَّشَ-

تَرَشُّشًا [رشش] الماءُ: آب روان شد،- عليهِ الماءُ: آب بر او پاشيده و پراكنده شد.

=تَرَشَّفَ-

تَرَشُّفًا [رشف] الماءَ: آب را بسيار مكيد.

=تَرَصَّدَ-

تَرَصُّدًا [رصد] هُ: مترقّب و منتظر او شد، بر سر راه او نشست.

=تَرَصَّصَ-

تَرَصُّصًا [رصّ] : آن چيز به چيزى ديگر چسبيد.

=تَرَصَّعَ-

تَرَصُّعًا [رصع] : مُرصّع و جواهرنشان شد، با نشاط شد.

=تَرَصَّفَ-

تَرَصُّفًا [رصف] تِ الحجارةُ: سنگها با نظم و ترتيب بهم پيوستند،- القومُ في الصَّفَ: آن قوم در صف كشيدن و بغل هم ايستادن منظم شدند،- ت اسْنانُهُ: دندانهاى او مرتّب شد.

=تَرَضَّى-

تَرَضيًا [رضو] الرجُلَ: از آن مرد رضايت خواست.

=تَرَضَّبَ-

تَرَضُّبًا [رضب] الريقَ: آب دهان را مكيد.

=تَرَضَّحَ-

تَرَضُّحًا [رضح] الحصى: ريگ شكسته شد،- الخُبْزَ: نان را پاره كرد.

=تَرَضَّخَ-

تَرَضُّحًا [رضخ] الحصى: ريگ شكسته شد،- الخُبْزَ: نان را خرد كرد و خورد،- الخبرَ: خبر را شنيد ولى باور نكرد.

=تَرَضْرَضَ-

تَرَضْرُضًا [رضرض] : آن چيز تكان خورد و آرامش نيافت،- الحجرُ: سنگريزه شكست.

=تَرَطَّبَ-

تَرَطُّبًا [رطب] : خيس شد؛- «ترطّبَ لِسَانى بِذِكْرِكَ» : بياد تو دهانم آب افتاد.

=تَرَعَ-

-تَرْعًا هُ عن الأمر: او را از آن كار باز گردانيد.

=تَرعَ-

-تَرَعًا الكوزُ أو الحوْضُ: كوزه يا حوض پر از آب شد،- الرَّجُلُ: آن مرد براى بپا كردن شرّ شتاب كرد.

=التَّرَع-

مص،- «كوزٌ تَرَعٌ» : كوزه ى پُر.

=تَرَعْبَلَ-

تَرَعْبُلًا [رعبل] اللحمُ: آن گوشت روى آتش پاره شد تا پخته شود،- الثّوبُ:

جامه پاره شد.

=التُّرْعة-

ج تُرَع: باغچه، مسيل آب به باغچه، كانال، قنات، درب؛- «فَتَحَ تُرعَةَ الدّار» :

درب خانه را باز كرد.

=تَرَعَّدَ-

تَرَعُّدًا [رعد] : جنبيد و لرزيد.

=تَرَعْرَعَ-

تَرَعْرُعًا [رعرع] الماءُ أو السرابُ: آب يا سراب تكان خورد،- تِ السنُّ: دندان تكان خورد و لق شد،- الصبيُّ: آن كودك پرورش يافت و جوان شد.

=التَّرْغَلَّة-

(ح) : كبوتر بيابانى، پرنده ى دشتى.

=تَرَغَّمَ-

تَرَغُّمًا [رغم] عليهِ: خشم كرد؛- «تَرَغَّمْتُ الرجُلَ» : كارى كردم كه آن مرد آزرده شد.

=تَرِفَ-

-تَرَفًا: در ناز و نعمت قرار گرفت.

=تَرَّفَ-

تَتْريفًا هُ المالُ: مال و ثروت او را بى خيال كرد، فاسد كرد.

=التَّرِف-

آنكه در فراخ و رفاه زندگى است.

=التَّرْفَاس-

(ن) : گونه اى قارچ است كه در بيابانهاى آسيا و افريقا مى رويد اين قارچ در زيرزمين و بر ريشه هاى لادنيها رشد مى كند و از آن غذاى خوشمزه اى بدست مىيد.

=تَرَفَّتَ-

تَرَفُّتًا [رفت] : آن چيز شكست و خرد شد،- الحبلُ: ريسمان بريد،- العَظْمُ:

استخوان پوسيده شد.

=التُّرْفَة-

نعمت و روزى فراخ، برآمدگى ميانه ى لب بالا.

=تَرَفَّضَ-

تَرَفُّضًا [رفض] : آن چيز پراكنده و شكسته شد،- الدمعُ: اشك ريخته و پراكنده شد،- فلانٌ في المذهب: فلانى در مذهب تعصب بسيار ورزيد.

=تَرَفَّعَ-

تَرَفُّعًا [رفع] : بالا رفت،- الشي ءَ او الرَّجُلَ: آن چيز يا آن مرد را بالا برد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت