فهرس الكتاب

الصفحة 884 من 1009

ريسمان را بريد،،- الناقةَ: ماده شتر را از بسيارى سفر لاغر كرد،- الشي ءُ: آن چيز كم شد.

=المَنّ-

[منّ] : مص، آنچه كه مورد تنعم و بهره مندى قرار گيرد، عسل گياهى كه آنرا شهد نيز مى نامند؛ «مَنُّ بنى اسرائيل» : آنچه از غذا كه خداوند در بيابان بر قوم بنى اسرائيل فرو فرستاد تا از آن استفاده كنند،،- ج امْنان: پيمانه وزن كردن است و شرعًا عبارت از 180 مثقال است ولى در عرف 280 مثقال مى باشد، و در زبان متداول حشره ايست در حجم پشه كه براى درختان آفت آور است.

=مَنَا-

-مَنْوًا [منو] الرجُلَ بكذا: او را با آن آزمايش و امتحان كرد.

=مَنَى-

-مَنْيًا [مني] اللّهُ الخيرَ لفلانٍ: خداوند براى او خير و خوبى را مقدّر كرد،- هُ: او را آزمايش كرد؛ «مَنَاهُ اللّهُ» : خدا او را بدان چيز دچار نمود.

=مَنَّى-

تَمْنِيَةً [مني] الرجُلَ الشي ءَ و بالشي ءِ: او را آرزومند كرد.

=المَنَا-

ج أَمْنَاء و أَمْنٍ و مُنِيّ [منو] : پيمانه و ميزانى است معادل دو رطل. مثنّاى اين كلمه مَنَوَانِ و مَنَيان است.

=المَنَى-

[مني] : قصد، مرگ، قضا و قدر الهى.

=المَنَاب-

[نوب] : مص، راهى كه به آب منتهى مى شود؛ «نابَ منابَ القاضي» : بجاى قاضى و بنمايندگى او در آمد، قائم مقام قاضى يا عضو على البدل شد.

=المَنَاة-

[منو] : مرادف (المَنَا) است.

=مَنَاة-

نام بتى از عرب بين مكه و مدينه كه ويژه قبيله هُذيل و خزاعه قبل از اسلام بود.

=المَنَاتِن-

[نتن] : جاهاى بد بو.

=المَنَاجِذ-

جَمْع «جُلْذ و خُلْد» من غير لفظهما، موش كور.

=المَنَّاح-

بسيار بخشنده، سخاوتمند و پُر عطا.

=المَنَاحَة-

ج مَنَاحات و مَنَاوح [نوح] : جاى و مجلس عزادارى، زنانى كه براى سوگوارى گرد هم آيند.

=المَنَاحِس-

[نحس] : كارها و امور نحس و بديمن كه باعث بدبختى شوند.

=المُنَاخ-

[نوخ] : خوابگاه شتران، جاى اقامت،- ج مُنَاخات: مرادف المَنَاخ است، دفترچه اى كه در آن روزها و ماههاى سال با ذكر زمان طلوع خورشيد و ماه و غروب آنها و همچنين مناسبات از قبيل اعياد و مانند آن در آن نوشته شده باشد و نام ديگر آن (التقويم) است.

=المَنَاخ-

ج مَناخَات [نوخ] : وضع هواى يك شهر يا كشور از نظر معتدل بودن هوا و موافق بودن آن با موازين بهداشتى؛ «مناخُ هذا المكان طَيِّبٌ او خَبِيثٌ» : هواى اين جا خوب يا بد است.

=المَنَاخِليّ-

ج مَنَاخِلِيُّون [نخل] : سازنده الَكْ.

=المَنَادِح-

[ندح] : سرزمينهاى وسيع و پهناور و دور دست.

=المَنَار-

[نور] : جاى روشنائى، پرچم كه در مرز كشور برافراشته است و براى نشانه دو مرز مى باشد.

=المَنَارَة-

ج مَنَاوِر و مَنَائِر [نور] : جاى روشنائى و نور، و از اين جمله است مناره كشتى و فانوس دريائى و مناره هاى مساجد.

=المُنَازَعَة-

[نزع] : مص، دشمنى، حالت بيمار مشرف بر مرگ.

=المَنَازِيا-

پودر سفيدى است بدون طعم و بوى كه در درمان بكار مى رود (اين كلمه يونانى است) .

=المَنازِيح-

[نزح] : «قومٌ مَنَازِيحُ» :

كوچ نشينان كه از آباديهاى خود بدورند.

=المُنَاسِب-

[نسب] : موافق و ملائم، غريب، همسان؛ «المُنَاسِبُ الرابع لثلاثة اعداد ب ج د» : طرف نسبت چهارم سه عدد ب ج د عبارت است از (ع ج) : عدد س كه مساوى است با ج/ ب- س/ د.

=المُنَاسَبَة-

[نسب] : مص،- ج مُنَاسَبَات:

فرصت و زمان مناسب؛ «لِمُناسَبةِ أو بمُناسبةِ» :

به مناسبت ...

=المَنَاسِك-

[نسك] : «مَنَاسِكُ الحجِّ» : عبادت و فرايض حج.

=المَنَاص-

[نوص] : مص، پناهگاه و گريزگاه؛ «مالَكَ مِن مَنَاص» : راه گريز ندارى.

=المَنَاصِع-

[نصع] : مُستراحها.

=المَنَاط-

[نوط] : جاى آويختن، جا آويزى.

=المَنَاطِل-

[نطل] : دستگاههاى فشار كه در آن انگور و مانند آنرا فشرده و از آن عصاره بگيرند.

=المُنَاظِر-

[نظر] : فا، مانند و بسان و همسان.

=المَنَاظِر-

[نظر] : زمينهاى بلند و مرتفع؛ «عِلْمُ المَناظِر» : دانشى كه بوسيله آن كيفيت مقدار اشياء از لحاظ نزديكى و دورى از نظر شناخته شود.

=المَنَّاع-

آنكه بسيار يا بشدت منع كند، بخيل تنگ نظر.

=المَنَاعَة-

(طبّ) : نيروى باز دارنده جسم از بيماريها، مصونيت انسان از بيمارى.

=المُنَاعَم-

[نعم] : مرد آسوده حال، دارنده مال و ثروتمند.

=المُنَاعِم-

[نعم] من النبات: گياه بلند و هموار.

=المُنَافِد-

[نفد] : فا؛ «خصمٌ مُنَافِد» : آنكه با دشمن خود اتمام حجت نمايد.

=المُنَافِق-

[نفق] : آنكه كفر خود را پنهان و ايمان آشكار نمايد.

=المُنَافَقَة-

[نفق] : مص، نفاق و دورويى.

=المَنَاقِب-

[نقب] : «مَنَاقِبُ الإنسانِ» : آنچه از اخلاق پسنديده و صفات حسنه كه انسان بدان شناخته شده باشد.

=المُنَاقَصَة-

در زمينه مشاغل و تجارت عبارت است از پروژه اى كه هزينه آن مبلغى تعيين مى شود و از طرف پيمانكاران

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت