ريسمان را بريد،،- الناقةَ: ماده شتر را از بسيارى سفر لاغر كرد،- الشي ءُ: آن چيز كم شد.
[منّ] : مص، آنچه كه مورد تنعم و بهره مندى قرار گيرد، عسل گياهى كه آنرا شهد نيز مى نامند؛ «مَنُّ بنى اسرائيل» : آنچه از غذا كه خداوند در بيابان بر قوم بنى اسرائيل فرو فرستاد تا از آن استفاده كنند،،- ج امْنان: پيمانه وزن كردن است و شرعًا عبارت از 180 مثقال است ولى در عرف 280 مثقال مى باشد، و در زبان متداول حشره ايست در حجم پشه كه براى درختان آفت آور است.
=مَنَا-
-مَنْوًا [منو] الرجُلَ بكذا: او را با آن آزمايش و امتحان كرد.
=مَنَى-
-مَنْيًا [مني] اللّهُ الخيرَ لفلانٍ: خداوند براى او خير و خوبى را مقدّر كرد،- هُ: او را آزمايش كرد؛ «مَنَاهُ اللّهُ» : خدا او را بدان چيز دچار نمود.
=مَنَّى-
تَمْنِيَةً [مني] الرجُلَ الشي ءَ و بالشي ءِ: او را آرزومند كرد.
=المَنَا-
ج أَمْنَاء و أَمْنٍ و مُنِيّ [منو] : پيمانه و ميزانى است معادل دو رطل. مثنّاى اين كلمه مَنَوَانِ و مَنَيان است.
=المَنَى-
[مني] : قصد، مرگ، قضا و قدر الهى.
=المَنَاب-
[نوب] : مص، راهى كه به آب منتهى مى شود؛ «نابَ منابَ القاضي» : بجاى قاضى و بنمايندگى او در آمد، قائم مقام قاضى يا عضو على البدل شد.
=المَنَاة-
[منو] : مرادف (المَنَا) است.
=مَنَاة-
نام بتى از عرب بين مكه و مدينه كه ويژه قبيله هُذيل و خزاعه قبل از اسلام بود.
=المَنَاتِن-
[نتن] : جاهاى بد بو.
=المَنَاجِذ-
جَمْع «جُلْذ و خُلْد» من غير لفظهما، موش كور.
=المَنَّاح-
بسيار بخشنده، سخاوتمند و پُر عطا.
=المَنَاحَة-
ج مَنَاحات و مَنَاوح [نوح] : جاى و مجلس عزادارى، زنانى كه براى سوگوارى گرد هم آيند.
=المَنَاحِس-
[نحس] : كارها و امور نحس و بديمن كه باعث بدبختى شوند.
=المُنَاخ-
[نوخ] : خوابگاه شتران، جاى اقامت،- ج مُنَاخات: مرادف المَنَاخ است، دفترچه اى كه در آن روزها و ماههاى سال با ذكر زمان طلوع خورشيد و ماه و غروب آنها و همچنين مناسبات از قبيل اعياد و مانند آن در آن نوشته شده باشد و نام ديگر آن (التقويم) است.
=المَنَاخ-
ج مَناخَات [نوخ] : وضع هواى يك شهر يا كشور از نظر معتدل بودن هوا و موافق بودن آن با موازين بهداشتى؛ «مناخُ هذا المكان طَيِّبٌ او خَبِيثٌ» : هواى اين جا خوب يا بد است.
=المَنَاخِليّ-
ج مَنَاخِلِيُّون [نخل] : سازنده الَكْ.
=المَنَادِح-
[ندح] : سرزمينهاى وسيع و پهناور و دور دست.
=المَنَار-
[نور] : جاى روشنائى، پرچم كه در مرز كشور برافراشته است و براى نشانه دو مرز مى باشد.
=المَنَارَة-
ج مَنَاوِر و مَنَائِر [نور] : جاى روشنائى و نور، و از اين جمله است مناره كشتى و فانوس دريائى و مناره هاى مساجد.
=المُنَازَعَة-
[نزع] : مص، دشمنى، حالت بيمار مشرف بر مرگ.
=المَنَازِيا-
پودر سفيدى است بدون طعم و بوى كه در درمان بكار مى رود (اين كلمه يونانى است) .
=المَنازِيح-
[نزح] : «قومٌ مَنَازِيحُ» :
كوچ نشينان كه از آباديهاى خود بدورند.
=المُنَاسِب-
[نسب] : موافق و ملائم، غريب، همسان؛ «المُنَاسِبُ الرابع لثلاثة اعداد ب ج د» : طرف نسبت چهارم سه عدد ب ج د عبارت است از (ع ج) : عدد س كه مساوى است با ج/ ب- س/ د.
=المُنَاسَبَة-
[نسب] : مص،- ج مُنَاسَبَات:
فرصت و زمان مناسب؛ «لِمُناسَبةِ أو بمُناسبةِ» :
به مناسبت ...
=المَنَاسِك-
[نسك] : «مَنَاسِكُ الحجِّ» : عبادت و فرايض حج.
=المَنَاص-
[نوص] : مص، پناهگاه و گريزگاه؛ «مالَكَ مِن مَنَاص» : راه گريز ندارى.
=المَنَاصِع-
[نصع] : مُستراحها.
=المَنَاط-
[نوط] : جاى آويختن، جا آويزى.
=المَنَاطِل-
[نطل] : دستگاههاى فشار كه در آن انگور و مانند آنرا فشرده و از آن عصاره بگيرند.
=المُنَاظِر-
[نظر] : فا، مانند و بسان و همسان.
=المَنَاظِر-
[نظر] : زمينهاى بلند و مرتفع؛ «عِلْمُ المَناظِر» : دانشى كه بوسيله آن كيفيت مقدار اشياء از لحاظ نزديكى و دورى از نظر شناخته شود.
=المَنَّاع-
آنكه بسيار يا بشدت منع كند، بخيل تنگ نظر.
=المَنَاعَة-
(طبّ) : نيروى باز دارنده جسم از بيماريها، مصونيت انسان از بيمارى.
=المُنَاعَم-
[نعم] : مرد آسوده حال، دارنده مال و ثروتمند.
=المُنَاعِم-
[نعم] من النبات: گياه بلند و هموار.
=المُنَافِد-
[نفد] : فا؛ «خصمٌ مُنَافِد» : آنكه با دشمن خود اتمام حجت نمايد.
=المُنَافِق-
[نفق] : آنكه كفر خود را پنهان و ايمان آشكار نمايد.
=المُنَافَقَة-
[نفق] : مص، نفاق و دورويى.
=المَنَاقِب-
[نقب] : «مَنَاقِبُ الإنسانِ» : آنچه از اخلاق پسنديده و صفات حسنه كه انسان بدان شناخته شده باشد.
=المُنَاقَصَة-
در زمينه مشاغل و تجارت عبارت است از پروژه اى كه هزينه آن مبلغى تعيين مى شود و از طرف پيمانكاران