تَزْوِيجًا [زوج] هُ امرأَةً أو بامرأَةٍ أو لِإمْرَأَةٍ:
براى او زن عقد كرد،- الشي ءَ بِالشَي ءِ و الَيهِ:
چيزى را به چيزى پيوند داد.
=الزَّوْج-
ج أَزْوَاج و زِوَجَة، و جج أَزَاوِيج: شوهر، همسر، زوجه، جفت؛ «هما زَوْجَانِ» : آنها دو نفرند؛ «عِنْدِي زَوْجَا حَمَامٍ» : يك جفت كبوتر نر و ماده؛ «اشْتَرَيْتُ زَوْجَي نعالٍ» : يك جفت كفش خريدم.
=الزَّوْجَة-
ج زَوْجَات [زوج] : الزوْجَة: زوجه يا زنِ مرد.
=الزَّوْجِيّ-
نسبت به (الزَّوج) است؛ «الحَيَاةُ الزَّوجِيَّة» : زندگى مشترك مرد با زن با ازدواج.
=زَوَّدَ-
تَزْوِيدًا [زود] هُ: به او توشه داد،- هُ بِكذا: او را با چيزى مجهز كرد، وى را با چيزى امداد و كمك كرد.
=زَوِرَ-
-زَوَرًا [زور] : كج شد. سينه ى او كج شد.
=زَوَّرَ-
تَزْوِيرًا: دروغپردازى كرد،- الشهَادةَ:
شهادت دروغ گفت،- الكلامَ: سخن را باطل كرد و آنرا به دروغ نسبت داد،- الخَطَّ او السندَ: نوشته يا سند را تزوير كرد،- عليهِ: به او دروغ گفت،- نفسَهُ:
خود را با دروغ آراست،- فلانًا على نفسِهِ:
بر او دروغ گفت،- عنه: از او روى گردانيد،- الشي ءَ لِنَفْسِهِ: آن چيز را ويژه ى خود گردانيد،- الزائرَ: ديدار كننده را گرامى داشت،- القَومُ صَاحِبَهم: آن قوم با دوست خود نكوئى كردند.
=الزُّوْر-
[زور] : شِرك به خدا، باطل، دروغ؛ «شَهَادةُ الزور» : شهادت دروغ، نيرو؛ «اخَذَهُ بالزور» : با زور آن چيز را گرفت، مهتر و رهبر، خِرد، رأى، لذت غذا و گوارائى آن، نرمي و تازگى جامه.
=الزَّوْر-
[زور] : زيارت كننده. اين واژه در مفرد و مثنى و جمع يكسان بكار مى رود؛ «رجُلٌ زَوْرٌ» : مرد زائر. و نيز چنين است «رِجالٌ زَور» و «نِساءٌ زَوْر» : خيال كه در شب ديده شود، بالاى ميان سينه يا ملتقاى اطراف استخوانهاى سينه؛ «فَرَسٌ عَرِيضُ الزوْر» : اسب فراخ سينه، مهتر و رهبر، خرد، نيروى تصميم و اراده.
=الزَّوَر-
[زور] : مص، كجى، كجى سينه.
=الزَّوْرَاء-
مؤنث (الأَزْور) است، كمان، چاه گود، شهر بغداد كه بعلت انحراف قبله اش به اين اسم ناميده شده است، رودخانه ى دجله، كاسه، جام نقره؛ «منارةٌ زَوْرَاء» :
منارى كج و مايل به يكسو؛ «كَلِمَةٌ زَوْرَاء» :
كلمه اى كج و زشت؛ «فلاةٌ زَوْرَاء» : فلات دور و دراز.
=الزَّوْرَة-
دورى.
=الزَّوْرَق-
ج زَوَارق: كشتى كوچك، قايق؛ «زورقٌ بُخارِيّ» : قايق موتورى؛ «زَورقُ الصَّيْدِ» : قايق شكارى؛ «زَورقُ النّجاة» :
قايق نجات غريق.
=الزُّوسْتِيرا-
(ن) : گونه اى گياه دريائى كه در كنار ساحل اقيانوس و درياى مديترانه ميرويد و منبع غذائى براى ماهيان است.
=الزُّوفَى-
[زوف] (ن) : گياهى است بيابانى از تيره ى شفويات كه داراى ساقه اى باريك و برگى خوشبو است و از آن روغن معطر در فرآورده هاى طبي بدست مىيد.
=الزُّوفَاء-
[زوف] (ن) : مترادف (الزوفَى) است.
=زَوَّقَ-
تَزْوِيقًا [زوق] البيتَ: خانه را نقش و نگار بست،- الكلامَ: سخن را نيكو گفت،- الدرهَم: درهم را با سيماب مُطَلّا كرد.
=الزَّوَقَة-
[زوق] : هنرمندانى كه خانه ها را نقش و نگار زنند، نقاشان خانه ها.
=زَوَّلَ-
تَزْوِيلًا [زول] هُ: او را دور كرد.
=الزَّوْل-
ج أَزْوَال [زول] : سبكبال و زيرك و باهوش و ظريف، شگفت، بخشنده، دلير، بلا، شخص.
=الزُّوم-
ج أَزْوَام [زوم] : چكيده يا عصاره ى چيزى. اين واژه سريانى است و در زبان متداول رايج است و فصيح آن (النسْغ) است، آبى كه با آن جامه را بشويند. اين تعبير نيز در زبان متداول رايج است و فصيح آن (الغُسَالة) است.
=الزَّوُور-
[زور] : آنكه بسيار زيارت و ديدار كند.
=الزُّوُوف-
[زوف] : راه رفتن سست.
=الزَّوِيل-
[زول] : مص، حركت، تكان خوردن.
=الزِّيّ-
ج أَزْيَاء [زيي] : هيأت، پوشش لباس و جامه؛ «اقْبَلَ بِزِيّ العَرَبِ و جَاءنا بِزِيّ غَريب» : با لباس و جامه ى عربى آمد. با پوشش غير معمول نزد ما آمد.
=زَيَّا-
تَزْيِيَةً [زيي] هُ: او را لباس و جامه پوشانيد.
=الزَّيَّات-
ج زَيَّاتُون: عصير گيرنده ى زيتون، فروشنده ى زيتون.
=الزِّيَّاح-
[زيح] : يكى از جشنهاى مذهبى مسيحيان است كه در آن ابزار و اشياء مقدس را بدست گيرند و به مردم نشان دهند. اين واژه سريانى است.
=الزِّيَادَة-
[زيد] : مص،- ج زِيَادات و زَيَائِد:
آنچه كه افزايش داده شود، مزيد؛ «لِزِيادَةِ الإيضَاح» : براى مزيد استحضار و روشن شدن امر؛ «زيادَةً على ذلك» : علاوه بر آن؛ «زِيَادةُ الكبدِ» (ع ا) : پاره ى جگر.
=الزَّيَار-
[زور] : مترادف (الزِّوار) است، دو قطعه چوبى است كه با ريسمان بندند و ميان دو لب اسب قرار داده و آنرا فشار دهند تا اسب زبون شود و دام پزشك بتواند بر آن نعل بندد.
=الزِّيَارَة-
ج زِيَارَات [زور] : مص، آمدن پزشك ببالين بيمار براى معاينه و درمان، ويزيت، رفتن به اماكن مقدس براى زيارت پيشوايان دينى و مذهبى.
=الزَّيَّاف-
[زيف] : خود بزرگ بين.
=الزَّيَّافَة-
مؤنث (الزَّيَّاف) است.
=الزَّيْبَق-
(ك) : مترادف (الزِّئبق) است و در زبان متداول رايج است.
=زَيَّتَ-
تَزْيِيتًا [زيت] الطعامَ: در غذا روغن زيتون ريخت،- السِّرَاجَ: در چراغ روغن