فهرس الكتاب

الصفحة 742 من 1009

است، پوشاك.

=الكَرّ-

[كرّ] : مص؛ «الكَرّ و الفَرّ» : حمله و عقب گرد در جنگ،- ج كُرُور: ريسمانى از ليف يا برگ نخل خرما، طناب كشتى،- ج كِرّار: چاه،- ج اكْرَار و كُرُور: سجاده، جانمازى.

=كَرَا-

-كَرْوًا [كرو] الأَرض: زمين را كند،- البِئْرَ: اطراف چاه درخت كاشت،- الْأَمَرَ:

كار را چند بار تكرار كرد،- بِالْكُرَةِ: با توپ بازى كرد،- تِ الدَّابَّةُ: ستور با شتاب رفت.

=كَرَى-

-كَرْيًا [كري] الرجُلُ: آن مرد با شتاب دويد،- النَّهْرَ: در رودخانه گودالى كند،- بِالكُرَةِ: با توپ بازى كرد.

=الكِرَاء-

[كري] : مال الإجارة، مزد كرايه.

=الكِرَاب-

مجارى آب در ميان دره.

=الكُرَابَة-

ج أَكْرِبَة: خرمائى كه از بيخ خوشه نخل چيده شود.

=الكَرَابَة-

ج كَرَائِب: بلاى سخت و ناگوار،- ج اكْرِبَة: مُرادف (الْكُرَابة) است.

=الكَرَابِيج-

(ط) : نوعى حلواى سفيد كه به آن (كَرَابِيج حَلَبَ) نيز گويند و با شكرينه خورند.

=الكُرَّاث-

(ن) : گياه تره، گياهى بد بو از رسته زنبقيات است كه در مناطق معتدل كشت مى شود و مدرّ بول است،- الأَنْدَلُسِى او القُفْلوط: گونه اى ديگر از تره ريز است كه پيازچه آن را در سالاد غذا ريزند و مخلوط كنند.

=الكَرَّاث-

(ن) : مرادف (الْكُرّاث) است.

=الكُرَّاثَة-

(ن) : واحد (الكُرّاث) است.

=الكَرَّار-

[كرّ] : آنكه بهنگام جنگ بسيار حمله كند.

=الكُرَاز-

ج كِرْزَان: شيشه يا كوزه دهانه باريك.

=الكُرَّاز-

مرادف (الكُرَاز) است.

=الكَرَّاز-

ج كَرَارِيز (ح) : قوچى كه خورجين چوپان را حمل كند. اين قوچ معمولًا بى شاخ است زيرا قوچ شاخدار به شاخ زدن مشغول است،- مِنَ الْمَعْز: بزى كه بر گردن آن زنگوله بندند تا گله بز در پى آن به راه افتند.

=الكِرَازة-

پند و اندرز با حقايق دين مسيح.

=الكُرَّاس-

ج كَرَارِيس: جزئى از كتاب، كتابچه.

=الكُرَّاسَة-

ج كَرَارِيس: مرادف (التكُرَّاس) است.

=الكَرَاسِيّ-

دانشمندان.

=الكُرَاع-

ج أَكْرُع و أَكَارِع: قسمت باريك دست و پاى گاو و گوسفند است و در ستوران قسمت پايين كعب و در انسانها پايين زانو مى باشد. اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود، اسمى است كه بر اسبان و خران و قاطرها اطلاق مى شود، طرف و كرانه هر چيزى؛ «كُراع الأرض» : ناحيه و كرانه هاى دور زمين.

=الكَرَّاع-

بر وزن فَعّال و صيغه مبالغه است، آنكه با اشخاص فرومايه دوستى كند، آنكه ستوران و شتران خود را با آب باران آبيارى كند.

=الكُرَاعيّ-

پاچه فروش.

=الكَرَّافِيَّة-

عند العامّة: شيشه يا بطرى كه قسمت بالاى آن باريك و بدنه آن پهن و بزرگ باشد. اين كلمه در زبان روز متداول است و از زبان ايتاليائى گرفته شده است.

=الكُرَام-

ج كُرامُون: مرادف (الْكَرِيم) است.

=الكُرَّام-

ج كُرَّامُون: آنكه بسيار و بيش از حد بخشندگى كند.

=الكَرَّام-

كريم و بخشنده.

=الكَرَامَة-

مص، كرامت و كار فوق العاده كه از سوى شخصى صورت پذيرد كمتر از حد دعوى پيامبرى.

=الكُرَّامَة-

ح كُرَّامُون: مرادف (الكُرَّام) است.

=الكَرَاهَة-

مص، زمين سفت و سخت.

=الكَرَاهِيَة-

مص.

=كَرَبَ-

-كَرْبًا هُ الأمْرُ: كار بر او سخت شد،- هُ الغَمُّ: بسيار اندوهگين شد،- القَيْدَ عَلى المُقَيَّدِ: بند را بر او سخت بست،- الحَبْلَ:

ريسمان را بافت،- الدَّلْوَ: ريسمان بر دلو بست،- فُلانٌ: بيخ ستبر شاخه درخت خرما را بريد،- كُرُوبًا: در زمين بى آب و گياه كشت كرد، نزديك شد،- تِ النَّارُ: آتش رو به خاموشى رفت،- تِ الشَّمْسُ: خورشيد رو به غروب رفت،- فُلَانٌ: بازمانده خرما بر خوشه نخل خورد،- النَّاقَةَ: بر روى شتر بار زياد حمل كرد؛ «كَرَبَ يَفْعَلُ» : نزديك بود انجام دهد، در اينجا كَرَبَ از افعال مقاربه است،- كَرْبًا و كِرَابًا الأَرضَ للزَّرْعِ: زمين را كند و شخم زد.

=كُرِبَ-

اندوه و غم بر او وارد آمد.

=كَرَّبَ-

تَكْرِيبًا [كرب] الرجُلُ: خرماى مانده بر درخت نخل را خورد، در زمين خشك و بىب و علف زراعت كرد،- الدّلْو: بر دلو ريسمان بست.

=الكَرْب-

ج كُرُوب: غم و اندوه و سختى.

=الكَرَب-

ريسمانى كه براى كشيدن آب بر دسته دلو بندند، بيخ شاخه ستبر خرما.

=الكِرْباج-

شلاق، تازيانه- اين كلمه فارسى است.

=الكُرْبَة-

ج كُرَب: مُرادف (الْكَرْب) است.

=الكَرْبَة-

واحد (الكِرَاب) است.

=الكَرَبَة-

يك دانه چوب (بيخ شاخه درخت خرما) ،- ج كَرَب: تخته اى كه بر سر ستون چادر قرار مى دهند.

=الكَرْبُون-

أو الفَحِيم [كرب] : زغال سنگ كه عنصرى اساسى در تركيب انواع مختلف زغال است. اين ماده در تركيب همه مخلوقات زنده وجود دارد و گوهر الماس كاربن صاف و درخشان است.

=الكَرْبُونات-

پودرى است سفيد رنگ داراى تركيبى اسيدى و زغالى با ماده ديگرى- اين كلمه يونانى است.

=الكُرَة-

ج كُرىً و كُرِيْن و كِرِين و كُرَات و أَكَر [كرو] : كُره، هر جسم گرد و دايره مانندى و از اين جمله است انواع توپ بازى،- السّمَاوية (فك) : كره آسمانى كه شامل ستاره آسمانى است؛ «كُرَةُ الثَّوابِت» (فك) :

ستاره هاى آسمانى ثابت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت