اثناى ...
[مدّ] : اسم مرة از (مَدَّ) است، قلمرا يكبار براى نوشتن بدوات زدن، علامتى است بدين شكل (آ) كه بر روى الف مقصوره در مىورند.
[مدّ] : اسم نوع از (مَدَّ) است، چركى روى زخم.
=المُدَّثر-
[دثر] : بمعناى (المُتَدثر) است و اصل آن مُتْدَثِر بوده كه تاء در دال ادغام شده است.
=المِدْجان-
[دجن] ، «ليلةٌ مِدجان» : شبى تاريك
المُدَجَّج-
[دجّ] : مرد سراپا مسلّح؛ «مُدَجَّجٌ بالسلاح» : سر تا پا مسلح است، خار پشت.
=المُدَجِّج-
[دجّ] : مرادف (المُدجَّج) است.
=المُدْجِنَة-
[دجن] من السحاب: ابر پر باران.
=مَدَحَ-
-مَدْحًا هُ: او را ثنا گفت.
=مَدَّحَ-
تَمْدِيحًا [مدح] هُ: مرادف (مَدَحَة) است.
=المِدْحَة-
ج مِدَح: اسم است از (مَدَحَ) ، آنچه كه با آن مدح كنند.
=المَدْحَضَة-
[دحض] : لغزش و پرتگاه.
=المَدْحُور-
[دحر] : مفع.
=المَدْحُوس-
[دحس] : آنكه انگشت او ريشه در آورده باشد.
=المَدْحُوسة-
[دحس] : «إصبع مَدْحُوسَةٌ» :
انگشتى كه ريشه در آورده است.
=المُدْخَل-
[دخل] : مفع، مرد پست و لئيم.
=المَدْخَل-
[دخل] : دخول، جاى داخل شدن.
=المَدْخَن-
[دخن] : دودگير، جاييكه از آن دود خارج شود.
=المَدْخَنَة-
[دخن] : دود كش.
=المِدْخَنَة-
ج مَدَاخِن [دخن] : منقل، آتش دان، سوراخ ديوار كه از آن دود خارج شود.
=الْمَدْخُول-
[دخل] : مفع، كسى كه در عقل او خدشه وارد شده باشد، لاغر و ناتوان،- ج مَدَاخيل: مورد، محصول، ايراد، دانه هاى غذائى.
=المَدَد-
[مدّ] : كمك و مساعدت؛ «امددتُه بِمَددٍ» او را نيرومند كردم.
=مَدَّدَ-
تَمْدِيدًا [مدّ] الشي ءَ: چيزى را پهن كرد و گسترد.
=مَدَرَ-
-مُدْرًا المكانَ: مكان را گِل كارى كرد،- الحوضَ: سنگهاى حوض را با گل خالص بنائى كرد.
=مَدِرَ-
-مَدَرًا: شكم او بزرگ و چاق شد.
=مَدَّرَ-
تَمْدِيرًا [مدر] المكانَ: آن مكان را گل اندود كرد،- الحوض: ميان سنگهاى حوض را با گل خالص بست.
=المَدَر-
مص، گل خالص و بدون ماسه، شهرها و روستاها كه ساختمانهاى آن معمولا از گل خالص است، شهرها در برابر روستاها.
=المُدِرّ-
[درّ] : فا،؛ «الْمُدِرُّ للبول» : آنچه كه ماده بول را افزايش دهد، «مُدِرّاتُ البول» گياهان و داروهائي كه باعث افزايش ادرار مى شوند.
=المِدْرَى-
ج مَدَارٍ و مَدَارَى [دري] : شاخ، شانه.
=المَدْرَاء-
مؤنث (الأمْدَر) است،- (ح) كفتار؛ «بَنو مَدْرَاء» : شهرنشينان.
=المِدْراة-
ج مَدَارٍ و مَدَارَى [دري] : مرادف (المِدْرَى) است.
=المِدْرار-
[درّ] : بسيار ريزان خون و يا شير.
=المِدْراس-
[درس] : خانه اى كه در آن تورات مىموزند.
=المِدْران-
[درن] : جامه بسيار چرك؛ «ثِيَابٌ مِدْران» : جامه هاى چرك و كثيف.
=المِدْرايَة-
[دري] : مرادف (المِذْرى) است و بمعناى چنگال و يا شانه و يا شاخ است.
اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=المِدْرأ-
[درأ] : دفع كننده و يا بر طرف كننده چيزى.
=المُدَرَّب-
[درب] : مفع، آزمايش شده و آزموده و رنج ديده، كسيكه ورزيده شده باشد،- من الإِبِل: شترى كه سوارى مى دهد و در كوچه ها راه مى پيمايد.
=المُدَرِّب-
[درب] : مربي ورزشى، مربي نظامى.
=المَدَرَة-
يك قطعه گل خالص؛ «مَدَرَةٌ الرجُلِ» : خانه شخص.
=المُدْرَج-
[درج] في كذا: داخل در چيزى، نوشته اى در چيزى،- ج مَدَارج: كاغذى كه در آن نوشته اى درج يا نامه اى مرقوم شده باشد.
=المَدْرَج-
ج مَدَارِج [درج] : كتاب بسته شده، مذهب و روش، باند هواپيما؛ «مَدْرَجَ النَّمْل» : ردپاى مورچگان بر روى زمين؛ «سارفى مدارج الرُّقِيّ» : در راه پيشرفت گام برداشت.
=المُدَرَّج-
[درج] : آمفى تئاتر، سالن سخنرانى، سالن نمايش.
=المُدْرَجَة-
ج مَدَارج [درج] : كتاب يا نوشته پيچيده.
=المَدْرَجَة-
ج مَدَارج [درج] : راه، بيشترين راه، آنچه كه انسانرا به بهترين مى رساند.
=المِدْرَس-
[درس] : كتابى كه با آن درس دهند، جاى درس و آموزش.
=المُدَرِّس-
[درس] : استاد و آموزگار؛ «المدرّسُ الْمُسَاعِد» : استاديار.
=المَدْرَسَة-
[درس] : آموزشگاه،- الابتدائية:
دبستان،- الثانويَّة: دبيرستان،- الدّاخلية.
=مدرسه شبانه روزى،- الحربية: دبيرستان نظامى.
=المُدَرَّع-
[درع] : مفع، حيوان مورچه خوار.
=المِدْرَعة-
[درع] عند اليهود: جامه كتاني كه علماى بزرگ يهود در بر مى كردند، ج مَدَارِع، جبه پشمين.
=المُدَرَّعة-
[درع] (اع) : كشتى جنگى، رزمناو.
=المُدْرِكَات-
[درك] : حواس پنجگانه.
=المُدْرِكَة-
[درك] : «رجلٌ مُدْركةٌ» :
كسيكه داراى نيروى درك كننده بسيار باشد.
=المُدَرَّمَة-
[درم] : «دِرْعٌ مُدَرَّمة» : زره نرم و نازك و صاف.
=المُدَرْهَم-
[درهم] : كسيكه درهم بسيار (پول فلزى) دارد.
=المَدْرُوس-
[درس] : مفع، لباس كهنه