فهرس الكتاب

الصفحة 324 من 1009

=الجِنْدَب-

ج جَنَادِب (ح) : مترادف (الجُنْدُب) است.

=جَنْدَرَ-

جَنْدَرَةً الكتابَ: نوشته پاك شده كتاب را با قلم باز نويسى كرد.

=الجَنْدُرْمة-

ژاندارمرى، نام ديگر آن (الدَّرَك) است. اين واژه ايتاليائى است.

=جَنْدَلَ-

جَنْدَلَةً هُ: او را بر زمين افكند.

=الجَنْدَل-

ج جَنَادِل: صخره بزرگ.

=الجَنْدَلة-

واحد (الجَندَل) است.

=الجُنْدِيّ-

سرباز،- المَجْهُول: سرباز گمنام.

=الجُنْدِيَّة-

خدمت سربازى يا خدمت زير پرچم؛ «الجيش» : ارتش.

=جَنَّزَ-

تَجْنِيزًا المَيْتَ: مُرده را تشييع كرد، بر مُرده نماز خواند.

=الجِنْزَار-

تحريف زِنْجار: زنگ خوردگى كه بر روى مِس معمولًا پديد آيد. اين واژه فارسى است.

=الجِنْزِير-

تحريف زِنْجِير: زنجير. اين واژه فارسى است، نام ديگر آن (السلسلة) است.

=جَنَّسَ-

تَجْنِيسًا هُ بجنسيّة بلدٍ من البلدان: به او شناسنامه كشورى را اعطا كرد و تابع آن كشور شد.

=الجِنْس-

ج أَجْنَاس: اين واژه مفهوم عمومى دارد كه بر افراد و انواع مختلف دلالت كند مانند جنس حيوانيّت در انسان و در اسب، هر رسته يا تيره از جنسى مانند جنس سگ كه از تيره حيوان است، جنس بر عائله و ايل و خانواده و مَردم و مردم يك كشور اطلاق مى شود؛ «أَبْناءُ جنْسِنا» : افراد ايل و خانواده ما؛ «الجِنسُ اللَّطيف» : زنان؛ «الجنسُ الخَشِن» :

مَردان.

=الجِنْسِيَّة-

شناسنامه كه مُعَرِّف شخص و هويّت و تابعيّت او مى باشد.

=الجَنْطِيان-

(ن) : گياهى است داراى شكوفه از تيره (جنتيانيات) كه در مناطق كوهستانى مى رويد. اين گياه و شكوفه هاى زيباى آن در ساختن مشروبات الكلى كه به همين نام معروف است بكار برده مى شود.

=جَنَفَ-

-جُنُوفًا عن الطريق: از راه برگشت،- في وصيَّتهِ: از وصيت خود برگشت و ستم كرد،- عليه: به او ستم كرد و از حق وى كم نمود.

=جَنِفَ-

-جَنَفًا عن الطريق و في وصيَّتهِ: مترادف (جَنَفَ) است.

=الجَنَفَ-

ستم كردن و منحرف شدن از راه حق و عدالت.

=الجَنِف-

ستمگر و عُدُول كننده از راه حق.

=الجِنْفَيْص-

گونه اى پارچه درشت بافت.

اين واژه مُعَرَّب (كنيفوس) است و يونانى مى باشد.

=جَنَقَ-

-جَنْقًا الحجرَ: با منجنيق بر او سنگ پرتاب كرد.

=جَنَّقَ-

تَجْنِيقًا الحجرَ: با منجنيق بر او سنگ پرتاب كرد.

=الجُنْك-

ج جُنُوك (مو) : گونه اى ساز است كه همان (طنبور) مى باشد. اين واژه فارسى است.

=الجَنْك-

جنگ، پيكار. اين واژه فارسى است و در زبان متداول رايج است.

=جَنَّنَ-

تَجْنِينًا [جنّ] هُ: او را ديوانه كرد.

=الجُنُن-

[جنّ] : ديوانگى يا از بين رفتن خِرَد.

=الجَنَن-

ج أَجْنَان [جنّ] : گور، مُرده، كَفن.

=الجَنُوب-

ج جَنَائِب: جنوب كه نقطه مقابل شمال است و بر آن نيز (القِبْلَة) اطلاق مى شود، باد جنوب.

=الجُنُون-

[جنّ] : ديوانگى و از بين رفتن خِرَد،- المُطْبِق: ديوانگى كامل.

=الجَنِيّ-

[جني] من التمر: خُرماى تازه كه چيده شود.

=الجِنِّيّ-

[جنّ] : واحد (الجِنّ) به معناى جنّي مى باشد.

=الجَنِيب-

فرمانبردار،- مِنَ البَعير: شترى كه آن را ساربان با خود راه بَرَد؛ «فَرَسٌ جَنيب» :

اسب يدك.

=الجَنِيبَة-

ستورى كه با خود آن را راه برند.

=الجَنِيَّة-

[جني] : گناه.

=الجِنِّيَّة-

[جنّ] : مؤنث (الجنّ) است.

=الجَنِين-

ج أَجِنَّة و أَجْنُن [جنّ] : آنچه كه از هر چيزى پوشيده باشد، جنين تا زمانى كه در رَحِم باشد، قبر، مُرده در گور.

=الجُنَيْنَة-

ج جُنَيْنَات: تصغير (الجَنَّة) است، باغ ميوه و گلها.

=الجَهَاد-

ج جُهُد: زمين سخت كه در آن گياه نرويد.

=الجِهَاد-

مص، جنگ در راه دين و خدا.

=الجُهَادَى-

منتهاى كوشش؛ «جُهَادَاك، أن تفعَلَ كذا» : منتهاى كوشش تو آن است كه اين كار را بكنى. اين واژه مرفوع است بنا بر ابتداء و جمله مؤَوَّل به مصدر كه بعد از آنست خبر آن مى باشد.

=الجِهَار-

آشكار، «لقيتهُ جِهَارًا» : او را بطور آشكار ديدم.

=الجَهَارَة-

اندام موزون و قيافه اى زيبا.

=الجَهَاز-

ج أَجْهِزة و أَجْهِزَات للبيت أو للمسافر أو للعروس: جهاز خانه يا مسافر يا عروس،- مِنْ جسمِ الإنسان: هر دستگاهى كه در بدن انسان وجود دارد كه عمل معينى انجام دهد مانند (جهاز التَّنَفُّس) : دستگاه تنفس و غيره.

=ابزارهاى مختلف تشكيل شده باشد،- اللَّاقِط: ابزارى كه با آن اخبار تلگرافى را گيرند،- الباعِث أَو المُرسِلِ: فرستنده امواج و اخبار تلگرافى،- لِلْبَيت أَو للمُسَافر أَو لِلْعَرُوس:

آنچه كه مورد نياز خانه يا مسافر يا عروس باشد،- مِن جسمِ الإنسان: جهازهاى مختلف در بدن است كه عمل خاصى را انجام مى دهند مانند جهاز تنفس و جهاز هاضمه؛ «الجَهازُ السّريّ» : دستگاه مَحرمانه.

=الجَهَام-

ابرى كه باران ندارد.

=الجِهْبِذ-

ج جَهَابِذة: مَرد عارف و دانشمند، آنكه خوب را از بد تشخيص دهد. اين واژه فارسى است.

=الجَهْبَر-

(ح) : شير ماده يا مؤنث (الأَسَدْ) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت