فهرس الكتاب

الصفحة 442 من 1009

=الرُّجْز-

چركى، پليدى، عذاب، بت پرستى.

=الرَّجْز-

مترادف (الرُّجْز) است، گناه.

=الرَّجَز-

گونه اى بيمارى در سرين شتر است كه ساعتى رانهايش مى لرزد و سپس به حال عادى باز مى گردد، بحرى از بحور شعر است كه وزن آن شش بار (مُسْتَفْعِلُن) است.

=رَجَسَ-

-رَجْسًا: آب را با مِرجاس اندازه گيرى كرد،- تِ السَّمَاءُ: آسمان بانگ رعد سر داد،- البَعِيرُ: شتر بانگ زد،- فلانًا عن الأَمْرِ: فلانى را از آن كار باز داشت.

=رَجِسَ-

-رَجَاسَةً: كار زشت يا قبيح كرد.

=رَجُسَ-

-رَجَاسَةً: مترادف (رَجِسَ) است.

=الرِّجْس-

حركت آرام و آهسته، چركى، وسوسه ى شيطان، كار زشت، كيفر كار زشت و قبيح.

=الرَّجَس-

چركى و پليدى.

=الرَّجِس-

مترادف (القَذَر) است، آنكه مرتكب كارى زشت و قبيح باشد.

=رَجَعَ-

-رُجُوعًا و مَرْجِعًا و مَرْجِعَةً و رُجْعَى و رُجْعانًا:

روى گردان شد، برگشت،- الشي ءَ عنهُ او اليهِ: آن چيز را از وى بازداشت و برگردانيد،- عن رَأيِهِ: از نظرى كه داشت عدول كرد،- الى صوابِهِ: راهنمائى درست شد،- الى الصِّحَّةِ: بهبود يافت،- في كلامِهِ: عهد و پيمان خود را شكست،- القوم على اعقابهم: آن قوم از راهى كه آمده بودند برگشتند؛ «يَرْجِعُ ذَلِكَ الى أن» : سبب آن آنست كه؛ «يَرجِعُ السَّبَبُ الى» : علتش آنست كه ... ،- رُجُوعًا و رِجَاعًا الطَّيْرُ: پرندگان از جاى گرم به جاى سرد رفتند،- رَجْعًا و مَرْجِعًا و مَرْجَعًا الكلامُ فيهِ: سخن در او اثر كرد و فايده رسانيد،- العَلَفُ في الدابَّةِ: علف بر ستور سودمند شد.

=رَجَّعَ-

تَرْجِيعًا في المصيبة: در سوك وارد شده: «إنّا لِلّه و انَّا اليهِ رَاجِعُون» گفت،- في صَوتِهِ: صدايش را در گلو گردانيد،- صدَاهُ: صداى خود را بازگردانيد،- تِ الدابَّةُ: ستور گام برداشت.

=الرَّجْع-

مص، پاسخ نامه، باران پياپي، گياهان بهارى، آبگير كه در آن آب آمد و شد كند، سود،- ج رِجَاع و رُجْعَان و رِجْعَان، سرگين،- مِنَ الأَرضِ: زمينى كه در آن سيل گسترش يابد؛ ج رُجْعَان،- من الكتف: پائين شانه؛ «رَجْعُ الصَّدَى» : انعكاس صوت در جاى خالى.

=الرُّجْعَى-

مترادف (الرُّجُعَة) است.

=الرُّجْعَان-

مترادف (الرُّجْعَة) است.

=الرُّجْعَة-

پاسخ نامه.

=الرَّجْعَة-

بازگشتن،- ج رُجَع: قبض رسيد از گيرنده ى مال.

=الرِّجْعَة-

نوع بازگشتن، شتران خرد كه از بازار فروش عودت داده شوند، دليل و حجت.

=الرَّجْعِيّ-

بازمانده ى ميوه ى درخت در سال پس از گذشت ميوه ى بار اول، به گذشته برگشتن، به ما قبل برگشتن؛ «ليسَ لِهَذا القَانون مفعُولٌ رَجْعِيّ» : اين قانون نسبت به گذشته اثرى ندارد، آنچه كه ويژه ى ارتجاع يا بعقب برگشتن باشد.

=الرَّجْعِيَّة-

روش ارتجاعى به گذشته كه سدّ پيشرفت اجتماعي و سياسى كشور باشد.

=رَجَفَ-

-رَجْفًا و رَجَفَانًا و رُجُوفًا و رَجِيفًا: از ترس پيشامدى كه بر او وارد شده بود آرامش نداشت،- الرجُلُ: آن مرد سرگردان و نا آرام شد،- هُ: آن چيز را با شدت تكان داد پس لرزيد و تكان خورد،- القومُ: آن قوم براى جنگ آماده شدند،- تِ الأرضُ: زمين لرزيد،- الرعْدُ: رعد پياپي غريد،- تِ الأسنانُ: دندانها ريخته شدند.

=الرَّجْفَة-

اسم مرّه است، زمين لرزه.

=رَجَلَ-

-رَجْلًا هُ: به پاى او زد و آنرا دردمند كرد،- الشَّاةَ: دو پاى گوسفند را بست،- الفَصيلَ: بچه ى شتر را با مادرش رها كرد تا هر اندازه كه بخواهد شير بخورد.

=رَجِلَ-

-رَجَلًا: پياده راه رفت، بر پاى او ضربه ى سختى زد،- الفَصيلُ: بچه ى شتر رها شد تا از مادرش شير بمكد،- تِ الدَّابَّةُ: يك پاى ستور سفيد شد.

=رَجَّلَ-

تَرْجِيلًا هُ: او را نيرومند ساخت،- الشَّعْرَ: موى سر را فروهشته كرد.

=الرَّجْل-

پياده، مرد؛ «شَعْرٌ رَجْلٌ» : موى فروهشته و فرفرى.

=الرِّجْل-

ج أَرْجُل: پاى، گام؛ «رِجْلُ البحرِ» :

خليج؛ «رِجُلُ الجبلِ» : پائين كوه؛ «رِجْلَا السَّهْمِ» : دو طرف تير؛ «كَثِيرَةُ الأَرْجُل» (ح) :

تيره اى از حشرات مفصلى مانند هزار پا كه بعضى از آنها سمّي هستند؛ «هو يُقَدِّم رِجْلًا و يُؤَخِّرُ اخرى» : در كار خود ترديد دارد كه آيا بكند يا نكند،- ج أَرْجَال: گروهى از چيزى، گروه انبوه از ملخ. اين واژه جمع است از غير لفظ خود، پيشرفت، تنگدستى و بينوائى، مرد بدانديش و بدخوى، مرد گيج و فراموشكار، ترس، شلوار، دفتر سفيد و نانوشته؛ «رِجْلُ الجَرَادِ» (ن) : تيره اى از گياهان است؛ «رِجْلُ الدِّئْب» (ن) : تيره اى از گياهان است بگونه اى نامأنوس كه در مناطق گرمسيرى و نيز در مناطق سردسير و كوهستانى وجود دارد؛ «رِجْلُ الجَبّارِ» (فك) : نام ستاره ايست؛ «رِجْلُ الجَوزاء» (فك) : نام ستاره ايست؛ «رِجْلُ قَنْطورس» (فك) : نام ستاره ايست.

=الرَّجُل-

ج رِجَال و رَجَلَة و رَجْلَة و أَرَاجل و رجَالات:

پياده، مرد؛ «رِجَالُ الدُّولَة» : كارمندان دولت كه امور را اداره كنند؛ «الرِّجَالات» : اعيان و اشراف مملكت.

=الرَّجِل-

من الشعْر: موى فرو هشته و مجعّد.

=الرَّجْلَى-

ج رِجال و رَجَالى: مؤنث (الرجْلان) است.

=الرَّجْلَاء-

مؤنث (الأَرْجَل) است.

=الرَّجْلَان-

ج رُجَالى و رَجَالى و رَجْلَى: مترادف (الرَّاجِل) است.

=الرُّجْلَة-

توانائى در راه رفتن، سفيدى يك

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت