عبارت از شش بار متفاعلن است،- ج كَمَلَة: اسم فاعل است، آنكه تمام و كمال باشد،- متضاد (النّاقِص) است، «بِكَامِلِهِ» :
به تمامى، به كلّى.
آنكه سرگشته و سرگردان به راه مىفتد و نداند به كجا مى رود.
=الكامِيلِيا-
(ن) : گياهى است هميشه سبز از رسته كامليّات و مركز اصلى آن آسياى استوائى و اندونزى است. اين درخت داراى برگهاى درخشان و گلهاى سُرخ و درشت است و براى زينت از آن استفاده مى شود.
=كانَ-
-كَوْنًا و كِيَانًا و كَيْنُونَةً الشي ءُ: آن چيز حادث و پديد آمد، گاهى ناقص بكار مى رود كه بر سر مبتدا و خبر در مىيد.
اولى را مرفوع و دومى را منصوب مى نمايد.
مانند «كَانَ زيدٌ قائِمًا» كه در اين صورت زيد اسم كان و قائما خبر آن مى باشد، و گاهى تامّه مىيد مانند «فَقالَ اللّهُ لِيَكُنْ نُورٌ فَكانَ نُورٌ» : كه در اين صورت نورٌ فاعل كانَ مى باشد و گاهى به معناى ثابت شد مىيد مانند «كانَ اللّهُ وَ لا شَى ءَ مَعَهُ» و گاهى به معناى حاضر شد مىيد مانند «وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ» : و نيز به معناى وَقَعَ مىيد مانند «ما شاءَ اللّهُ كانَ» و نيز به معناى شايسته است مىيد مانند «ما كانَ لَكُمْ ان تَنْبُتوا شَجَرَها» . و نيز به معناى آينده است مانند «يَخافُونَ يَوْمًا كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا» : و نيز به معناى ماضى گذشته آيد مانند «وَ كانَ في المَدِينَةِ تسْعَة رهطٍ» : و به معناى حال نيز مىيد مانند «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» : و گاهى به معناى دائِم و استمرار است مانند «كانَ اللّهُ غَفُورًا رحيما» ؛ «صار إلى كانَ» : بدرود زندگى گفت كه مثناى آن: «صارا الى كانا» و جمع آن «صارُوا الى كانُوا» مى باشد؛ «كُنتُ الكُوفَةَ» : در كوفه بودم؛ «مَنَازِلُ اقْفَرَتْ كَأَنَّ لَمْ يَكُنْها احَدٌ» : در آنجا كسى نبود؛ «كُنَّاهُم» :
مُرادف «كُنَّالَهُم» است؛ «دَخَلَ الأَمْر في خَبَر كان» : يعنى گذشت؛ «على اتَمِّ ما يَكُون» : با بهترين وجه؛ «لَمْ يَكُنْ مِنْهُ الّا أنْ» : خود را بناچار ديد كه ...
=الكانِس-
ج كُنَّس و كَنُوس و كَوانِس: فا، آهو كه داخل لانه خود شود.
=الكانِسَة-
مؤنّث (الكانِس) است؛ «كَانِسَةُ الْأَلْغام» : مُرادف «كَاسِحَةُ الأَلْغَام» است.
=الكانِع-
فا، مردى كه خود را جمع و ريز و حقير نماياند؛ «انْفٌ كانِعٌ» : بينى كه به چهره شخص چسبيده باشد.
=الكانُون-
ج كَوَانِين [كنّ] : مَنْقَل، آتشدان؛ «كانون الأَوَّل وَ الثّانِي» : دو ماه بين اكتبر و نوامبر است (دسامبر و ژانويه) .
=الكانُونَة-
ج كوانِين: آتشدان.
=الكانِي-
ج كُنَاة و كانُون [كني] : فا، آنكه چيزى بگويد ولى مقصود ديگرى داشته باشد.
=الكاهِب-
آنچه كه به رنگ تيره بوده و يا بر آن گرد و غبار سياه نشسته باشد.
=كاهَلَ-
مكَاهَلَةً [كهل] الرجُلُ: آن مرد به ميانسالگى رسيد، ازدواج كرد.
=الكاهِل-
ج كَوَاهِل (ع ا) : دوش و شانه انسان؛ «خَفَّفَ العِبْ ءَ عَنْ كَاهِلِه» : بار مسئوليت را كم كرد؛ «كاهِلُ القَوْمِ» : بزرگ و معتمد قوم.
=كاهَنَ-
مُكَاهَنَةً [كهن] : او را يارى و مُسامحه نمود، از او پشتيبانى كرد.
=الكاهِن-
ج كَهَنَة و كُهَّان: فا، آنكه مُدّعى دانستن اسرار و غيب باشد، آنكه در برآوردن نياز ديگرى كوشش كند، و در نزد مسيحيان كسى است كه به درجه كهنوت رسيده باشد. اين واژه از كُهَن عبرى يا كُهناى سريانى گرفته شده است و در نزد يهود و بُت پرستان كسى است كه قربانى تقديم مى كند.
=كايَدَ-
مُكَايَدَةً [كيد] هُ: او را فريب داد.
=كايَسَ-
مُكَايَسَةً [كيس] هُ: در زيركى بر او چيره شد،- هُ فِى الْبَيْع: در فروش و معامله بر او غلبه يافت.
=الكايِش-
[كوش] : آنكه نسبت به دنيا و خوشيهاى آن گرايش سخت داشته باشد.
=كايَلَ-
مُكَايَلَةً [كيل] هُ: مانند او گفت و يا بسان او عمل كرد، به او دشنام زياد داد؛ «كَايَلْنَاهُم صَاعًا بِصَاعٍ» : آنچه كه گرفته بوديم برابر آن را به آنها پاداش داديم.
=كَئِبَ-
-كَأْبًا و كَأْبةً و كَآبَةً [كأب] : در غم و اندوه فرو رفت.
=الكَئِب-
[كأب] : اندوهناك و غمگين.
=الكَأْباء-
[كأب] : اندوه بسيار؛ «امْرَأَةٌ كَأْباءُ» :
زن غمگين و اندوهناك.
=الكَأْس-
ج كُؤُوس و أَكْؤُس و كَأْسَات و كِئَاس [كأس] : جام كه با آن مى نوشند، اين كلمه مؤنّث است. مي، كاسه گُل كه معمولا در زير يا پشت گل قرار دارد و سبز رنگ است.
=الكَأْسِيَّات-
[كأس] : «كَأْسِيَّاتُ النوْرِ» :
گونه اى گياه از رسته (الفَلْقَتَيْن) است كه داراى عطر خوش بوى مى باشد.
=الكَأْسِيَّة-
[كأس] : الفِصْلَة، «كَأْسِيَّةُ النوْرِ» (ن) :
گونه اى گياه است از رسته (كأسِيَّاتُ النَّوْرِ) كه بوى خوشى دارد و مركز اصلى آن آمريكاى شمالى است و براى زينت كشت مى شود.
=كَأَنَّ-
از حروف مشبهة بالفعل است كه بر سر مبتدا و خبر مىيد، اوّلى را منصوب و دوّمى را مرفوع مى نمايد، اين حرف گاهى به معناى تشبيه مىيد مانند «كَأَنَّ زَيْدًا اسَدٌ» : زيد بسان شير است و گاهى به معناى شك و گمان مىيد، مانند «كَأَنَّ زَيدًا قائِمٌ» : مثل اينكه زيد ايستاده است و گاهى به معناى نزديك شدن مىيد مانند «كَأَنَّهُ بِالشِّتاء مُقبِلٌ» : مثل اينكه زمستان در پيش است؛ «كَأَنِّى بِكَ تَنْحَطُّ» : مثل اينكه به عقب مى روى.
=كَأَيّ-
اسمى است مركب از كاف تشبيه و أيّ و اغلب معناى تكثير را مى رساند مانند كم خبرى مثل «كَأَيّ مِنَ رَجُلٍ او كَأَيٍّ رَجُلًا رَأَيتَ» : چه بسيار مردان كه ديدى.
=الكَئِيب-
[كأب] : آنكه غمگين و