فهرس الكتاب

الصفحة 291 من 1009

متحرك. اين واژه فرانسوى است.

=تَوَرَّخَ-

تَوَرُّخًا [ورخ] العجينُ: خمير نرم شد.

تِ الْأرضُ: زمين خيس شد.

=تَوَرَّدَ-

تَوَرُّدًا [ورد] : خواستار نوبت براى آب گرفتن شد،- المَاءَ: به سوى آب رفت،- الْخَدُّ: چهره گلگون شد،- تِ الْخَيلُ الْبَلْدَةَ:

اسبان بتدريج وارد شهر شدند.

=تَوَرَّطَ-

تَوَرُّطًا [ورط] تِ الماشيةُ: ستوران در ميان گِل و لاى افتادند بطوريكه نتوانستند از آنجا رهايى يابند،- الرَّجُلُ: آن مرد در ورطه يا كار سختى افتاد، نابود شد.

=تَوَرَّعَ-

تَوَرُّعًا [ورع] من أو عن كذا: از آن چيز پرهيز و اجتناب كرد.

=تَوَرَّقَ-

تَوَرُّقًا [ورق] الظبيُ: آهو برگ خورد.

=تَوَرَّكَ-

تَوَرُّكًا [ورك] : بر نشيمنگاه خود تكيه كرد،- الرَّاكِبُ: سواره براى پياده شدن يا استراحت گرفتن پاى خود را خميده كرد يا برگردانيد،- بالمكان: در آن مكان اقامت كرد،- عَنِ الْأَمرِ: در آن كار دِرنگ و آهستگى كرد،- لِلرَّجُلِ: پاى آن مرد را بست،- على الْأَمْر: بر آن كار توانا شد.

=تَوَرَّمَ-

تَوَرُّمًا [ورم] الجلدُ: پوست وَرَم كرد.

=تَوَرَّهَ-

تَوَرُّهًا [وره] فلانٌ في عملِ هذا الشي ءِ: آن مرد در آن كار مَهارت نداشت.

=تَوَزَّرَ-

تَوَزُّرًا [وزر] لهُ: وزير او شد.

=تَوَزَّعَ-

تَوَزُّعًا [وزع] : پراكنده شد،- القومُ الْمَالَ: آن قوم آن مال را ميان خود تقسيم كردند.

=تَوَسَّخَ-

تَوَسُّخًا [وسخ] : چِركين و آلوده شد.

=تَوَسَّدَ-

تَوَسدًا [وسد] الوسادةَ: بالش را زير سر گذاشت،- ذِرَاعَهُ: دست خود را بسانِ بالش زير سر گذاشت و خوابيد.

=تَوَسَّطَ-

تَوَسُّطًا [وسط] القومَ أو المكانَ: در ميان آن قوم يا آن مكان نشست،- بَيْنَهُم: در ميان آن قوم واسطه و مصلح شد،- الرَّجُلُ: آن مرد چيز ميانه را بين خوب و بد برگزيد.

=تَوَسَّعَ-

تَوَسُّعًا [وسع] : فراخ شد. اين واژه ضدّ (تَضَيَّق) است،- الْقَومُ في الْمَكَانِ: آن قوم در آن مكان گِرد هم آمدند،- الرَّجُلُ في النَّفَقَةِ:

آن مرد بر نفقه افزود.

=التَّوْسِعَة-

[وسع] : مترادف (السعَة) است. به معناى فراخى.

=تَوَسَّفَ-

تَوَسُّفًا [وسف] الشي ءُ: پوست آن چيز كنده شد،- الْبَعيرُ: شتر چاق و فربه شد و كُركِ اوّليه آن ريخت و براى بار دوّم كُرك درآورد،- تْ أوبارُ الإبلِ: كُركهاى شتر پراكنده شدند.

=تَوَسَّلَ-

تَوَسُّلًا [وسل] الى اللّه بعملٍ أو وسيلةٍ:

براى نزديكى به خدا به درگاه خداوند متوسّل شد.

=تَوَسَّمَ-

تَوَسُّمًا [وسم] الرجُلُ: آن مرد در پي بدست آوردن اولين گياه بهارى شد، نشانه آن چيز را خواست،- فيهِ الْخَيْرَ: نشانه خير و بركت در او ديد،- الشَّي ءَ: آن چيز را به فراست دريافت، آن را شناخت،- بِالْوَسِمَة:

با وسمه خضاب كرد.

=تَوَسَّنَ-

تَوَسُّنًا [وسن] هُ: به هنگام خواب نزد او آمد.

=تَوشَّى-

تَوَشِّيًا [وشي] : اين واژه مطاوع (وَشّى) است.،- الشيبُ في رَأسِه: در موى سر او موهاى سفيد پخش شد.

=تَوَشَّجَ-

تَوَشُّجًا [وشج] تْ عروقُ الشجرةِ و نحوها:

ريشه هاى درخت و مانند آنها درهم پيچيده شدند.

=تَوَشَّحَ-

تَوَشُّحًا [وشح] : آن مرد حمايل پوشيد،- بِثَوبه: حمايل را پوشيد يا آن را به زير بغل خود درآورد و بر رانِ خود آويخت،- بِسَيْفِهِ: شمشير خود را بر دوش افكند،- الْجَبَلَ: كوه پيمايى كرد.

=تَوَشَّعَ-

تَوَشُّعًا [وشع] الشيبُ رأسَهُ: موى سر او سفيد شد،- الشيْ ءُ: آن چيز پراكنده شد،- القومُ الضيوف: آن قوم مهمانان را به خانه هاى خود توزيع كردند،- في الجبل:

از كوه بالا رفت،- تِ الغَنَمُ في الْجَبَلِ:

گوسفندان براى چريدن بالاى كوه رفتند.

=تَوَصَّبَ-

تَوَصُّبًا [وصب] : بيمار شد، دردمند شد.

=تَوَصَّفَ-

تَوَصُّفًا [وصف] وصيفًا أو وصيفةً:

خدمتگزار مرد يا زن استخدام كرد.

=تَوَصَّلَ-

تَوَصُّلًا [وصل] الى كذا: به فلان جاى رسيد و پايان آن را طى كرد،- الى فُلانٍ:

براى رسيدن به او مهربانى كرد.

=تَوَضَّأَ-

تَوَضُّؤًا [وضأ] بالماء للصلاة: براى نماز وضو گرفت.

=تَوَضَّحَ-

تَوَضُّحًا [وضح] الأمرُ أو الكلامُ: آن كار يا آن سخن روشن و آشكار شد.

=تَوَطَّى-

تَوَطِّيًا [وطي] الشي ءُ: اين واژه مطاوِعِ (وَطَّاهُ) است و لغتى است با همزه در (تَوَطَّأَ وَ وَطَأَ)

تَوَطَّأَ-

تَوَطُّؤًا [وطأ] فلانًا برِجْله: فلانى را با پاى خود لگدمال كرد،- هُ علَى الْأَمر: با او بر سر آن كار توافق كرد.

=التَّوْطِئَة-

[وطأ] : مص، كلمه اى است مختصر كه با آن مقدّمه كتاب را نويسند، پيشگفتار.

=تَوَطَّدَ-

تَوَطُّدًا [وطد] : آن چيز ثابت شد؛ «وَطّدَهُ فَتَوطَّدَ» : آن چيز را ثابت و استوار كرد بس ثابت و استوار شد؛ «تَوَطَّدَتْ لهُ عندهم مَنْزلةٌ» : مقام و منزلتى براى آنها بدست آمد.

=تَوَطَّنَ-

تَوَطُّنًا [وطن] تْ نفسُهُ على كذا: دل او بر آن چيز شد و به آن تصميم گرفت،- البَلَدَ: آن شهر را وطن خود گرفت.

=تَوَظَّفَ-

تَوَظُّفًا [وظف] في الدولة أو في مؤسَّسةٍ أو في شركةٍ: در دستگاه دولتى يا در مؤسسه اى يا شركتى استخدام شد.

=تَوَعَّدَ-

تَوَعُّدًا [وعد] هُ: او را تهديد كرد.

=تَوَعَّرَ-

تَوَعُّرًا [وعر] المكانُ: آن جاى سِفت و سخت بود و رفت و آمد در آن سخت شد.

=،- الأَمرُ عليَّ: آن كار بر من سخت شد،- الرجُلُ: آن مرد سختگيرى كرد،- في الكلام:

آن مرد در سخنان خود سرگردان شد،- هُ في الكَلَامِ: در سخن او را حيرت زده و سرگردان كرد.

=تَوَعَّكَ-

تَوَعُّكًا [وعك] : آن مرد بيمار شد.

=تَوَعَّلَ-

تَوَعُّلًا [وعل] الجبلَ: بر بالاى كوه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت