فهرس الكتاب

الصفحة 895 من 1009

خود ماهر شد،- هُ: از او ماهرتر شد.

=،- المرأة: به زن مهريه داد و يا براى او مهريه تعيين كرد،- الكتابَ: آخر كتاب را مُهر زد.

=مَهَّرَ-

تَمْهِيرًا [مهر] : براى خود كره اسبى گرفت.

=المُهْر-

ج مِهَار و أَمْهَار و مِهَارَة (ح) : كُره اسب،- ج مِهَرَة: استخوان بالاى سينه، جوجه كبوترى بشكل قمرى، ميوه حنظل، مُهر.

=المَهْر-

مص،- ج مُهُور و مُهُورَةً: صداق يا مهريه زن.

=المِهْرَاج-

[هرج] : «فَرَسٌ مِهْراجٌ» : اسب بسيار دونده و رونده.

=المِهْرَاس-

ج مَهَارِيس [هرس] : هاون، سنگى مستطيل كه در فرو رفتگى آن چيزى كوبند، چوبى كه با آن دانه ها را بكوبند، شتر پر خور، شتر تنومند و سنگين، مردى كه از شب و يا راهپيمائى در آن ترسى نداشته باشد.

=المِهْراع-

[هرع] (ح) : شير درنده.

=المُهْرَاق-

[هرق] : اسم مفعول از (هَرَاق) است.

=المُهَرَاق-

[هرق] : اسم مفعول از (هَرَاق) است.

=المُهْرَأ-

[هرأ] : مفع، گوشت پخته.

=المَهْرَب-

[هرب] : مص، گريزگاه؛ «لا مَهْرَبَ مِنْ ذَلك» : راه گريز و يا فرار از آن بسته شده است.

=المُهْرَة-

ج مُهَر و مُهَرَات و مُهُرَات (ح) : مؤنّث (المُهْر) است.

=المُهَرَّت-

[هرت] : مفع، شير درنده.

=المُهَرَّنَة-

[هرت] : «كلابٌ مُهَرَّتةُ الأَشْداقِ» : سگهاى فراخ دهان.

=المِهْرَج-

[هرج] : «فرسٌ مِهْرَجٌ» : اسب تيزتك.

=المُهَرِّج-

[هرج] : مرد شوخ و خنده آور.

(اين كلمه در زبان متداول رايج است) .

=المِهْرَجَان-

[هرج] : جشن مهرگان، جشن بزرگ- اين واژه فارسى است.

=المِهْرَس-

[هرس] : «رجُلٌ مِهْرَسٌ» : پُرخور.

=المُهْرَع-

[هرع] : مفع، مرد آزمند، مرد عجول و شتابگر.

=المُهْرِع-

[هرع] : فا، شير درنده.

=المُهْرَق-

ج مَهَارِق [هرق] : مفع، صفحه، جامه يا پارچه اى از ابريشم سفيد كه بر آن صمغ ماليده و آنرا صاف كنند و بر روى آن چيزى نويسند، بيابان نرم و صاف، ابزارى كه با آن پارچه يا كاغذ را صيقلى نموده و آنرا جلا دهند.

=المُهْرُقَان-

[هرق] : دريا، ساحل دريا كه در آن مد و جزر شود.

=المُهْرَقَان-

[هرق] : مرادف (المُهْرُقان) است.

=المَهْرَقَان-

[هرق] : مرادف (المُهْرُقان) است.

=المَهْرَمَة-

ج مَهَارِم [هرم] : تخته پاره اى كه بر روى آن گوشت يا تنباكو و مانند آنها را خُرد كنند.

=المَهْرُوءَة-

[هرأ] : دامهائى كه بر اثر سرما و يا گرما تلف شده باشند.

=المُهْرُوت-

ج مَهَارِيت [هرت] : مفع؛ «هو مَهْرُوتُ الفم» : او دهان فراخ دارد.

=المَهْرُود-

[هرد] : مفع، جامه اى كه با رنگ زرد رنگين شده باشد.

=المَهْرُور-

[هرّ] : مفع، شترى كه زير پوست آن ورم كرده باشد.

=المُهْرَوْرِق-

[هرق] : «مَطَرٌ مُهْرَوْرِقٌ» : باران ممتد و بسيار.

=المَهْرُوع-

[هرع] : ديوانه، آنكه در اثر كوشش و خستگى بر زمين افتاده باشد.

=المَهْرِيَّة-

[مهر] : گندم سرخ؛ «ابِلٌ مَهْرِيَّةٌ» ج مَهَارى و مَهَارٍ و مَهَارِيّ: شتران وابسته به (مَهَرَة بن حَيْدان) از اعراب يمن است و گفته شده كه هيچ حيوانى نمى تواند از اين گونه شتران پيشى گيرد.

=المُهْرِيق-

[هرق] : اسم فاعل از (هَرَاق) است.

=المَهَزّ-

[هزّ] : تكان و حركت.

=المِهْزَاق-

[هزق] : زن خنده رو، زنيكه همواره بخندد؛ «رَجُلٌ مِهْزاقٌ» : مرد سبك و همواره خندان و نامنظم.

=المِهْزَام-

ج مَهَازِيم [هزم] : چوبى كه با آن آتش را بهم زنند، چوبدستى كوتاه، چوبى كه در نوك آن آتش افروزند و كودكان عرب با آن بازى كنند.

=المَهْزَأَة-

[هزأ] : آنچه كه باعث مسخره گى باشد.

=المَهَزَّة-

[هزّ] : مرادف (الْمَهَزّ) است.

=المِهْزَر-

[هزر] : «رجُلٌ مِهْزَرٌ» : مردى كه در هر كارى مغبون مى شود و يا زيان مى بيند.

=المِهْزَع-

[هزع] : آنكه هر درختى را بشكند، دسته هاون، آنكه بسيار حركت و يا شتاب كند.

=المَهْزَلَة-

[هزل] : داستان خنده آور.

=المُهَزَّم-

[هزم] : مفع؛ «قَصَبٌ مُهَزَّمٌ» : ني شكسته و ترك برداشته؛ «سِقَاءٌ مُهَزَّمٌ» :

مشكى كه بر اثر خشكى تا خورده باشد.

=المَهْزُول-

ج مَهَازيل- [هزل] : آنكه به بيمارى لاغرى گرفتار است.

=المَهْزُولَة-

[هزل] : مؤنث (المَهْزول) است؛ «ارْضٌ مَهْزُولَةٌ» : زمين نرم.

=المِهْشَام-

[هشم] : «ناقةٌ مِهْشَامٌ» : ماده شترى كه بسرعت لاغر مى شود.

=المِهْصَار-

[هصر] (ح) : شير درنده.

=المِهْصَر-

[هصر] (ح) : مرادف (المِهْصَار) است.

=المُهَصْهِصَة-

[هصهص] : جاسوس دزدان بويژه در شب هنگام.

=المَهْصُوص-

[هصّ] : آنچه كه با انگشتان بشدت گرفته شده باشد.

=المِهْصِير-

[هص] (ح) : مرادف (المِهْصار) است.

=المُهَضَّمَة-

[هضم] : «قَصَبَةٌ مُهَضَّمَةٌ» :

ني كه با آن بنوازند.

=المَهْضُوبَة-

[هضب] : «روضة مَهْضُوبَةٌ» :

بوستانى كه در آن باران آمده باشد.

=المَهْضُوض-

[هضّ] : «شَي ءٌ مَهْضُوضٌ» :

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت