فهرس الكتاب

الصفحة 782 من 1009

-رَأسَهُ وَ بِرأْسِه: سر خود را برگردانيد و دور شد،- فُلانًا عَلى فُلانٍ: او را بر ديگرى ترجيح داد،- تِ الناقَةُ بِذَنَبِها: شتر دم خود را تكان داد.

=لَوَّى-

تَلْوِيَةً [لوي] عليهِ الأمْرَ: كار را بر او سخت كرد.

=اللُّوَى-

[لوو] : چيزهاى پوچ و بى اساس و باطل.

=اللَّوَى-

[لوو] : مص، خميدگى پشت، دردى كه در معده پديد آيد.

=اللِّوى-

ج أَلْوَاء و أَلْوِيَة [لوو] : ماسه هاى نرم و به هم پيچيده از رمل.

=اللِّوَاء-

ج أَلْويَة و أَلْوِيَات [لوو] : پرچم،- (ا ع) : ارتشبد (جنرال) ، ناو جنگى كه زير فرماندهى دريا سالار باشد، استان كشور، گروهى معين از لشكر و در اين رابطه گويند «امِير اللِّوَاء» : فرمانده لشكر.

=اللَّوَّاء-

[لوو] (ح) : پرنده اى كه سر خود را مى گرداند و كج مى كند.

=اللُّوَاب-

[لوب] : مص، لعاب، اسم است از لابَ الرَّجُلُ أو البعير كه بمعناى تشنه و سرگردان است.

=اللَّوَابِن-

[لبن] : پستانهاى شيرده.

=اللُّوَاث-

[لوث] : آردى كه بر روى طبق بپاشند تا خمير به آن نچسبد.

=اللُّوَاثَة-

[لوث] : مرادف (اللُّوَاث) است، آنكه بهر چيزى آلوده شود، گروه و جماعت.

=اللِّوَاذ-

[لوذ] : «لِواذُ الشي ءِ» : اندازه و محدوده چيزى.

=اللَّوَاذِع-

[لذع] : «لَواذِعُ الكلامِ» : زخم زبان زدن با گفتار ناهنجار.

=اللَّوَازِم-

[لزم] : ابزار مورد نياز؛ «اللَّوَازِم الْمَدْرَسِيَّةِ» ، و «لَوَازِمُ الْمَكْتَبِ» : لوازم درسى و ابزار نوشتن.

=اللَّوَّاس-

[لوس] : مرادف (اللّائس) است و بمعناى شيرينى خور افراطى است.

=اللُّوَاسَة-

لقمه.

=اللَّوَاص-

[لوص] : عسل تصفيه شده.

=اللَّوَّاف-

[لوف] : سازنده و بافنده فرش.

=اللَّوَاقِح-

[لقح] : زنان باردار و آبستن،- مِنَ الرِّيَاحِ: بادهاى حامل شبنم است كه در ابرها ذوب و در نتيجه باران مى شوند.

=اللَّوَّام-

[لوم] : بسيار سرزنش كننده.

=اللَّوَّامة-

[لوم] : مرادف (اللَوَّام) است؛ «النَّفْسُ اللَّوَّامَة» : وجود يا نفسى كه فضائلى اكتساب كرده و هر گاه دارنده و صاحب خود مرتكب گناهى شود او را نكوهش و ملامت كند.

=لَوَّبَ-

تَلْوِيبًا [لوب] هُ: آنرا با عطر مخلوط كرد يا عطر آگين نمود.

=اللُّوب-

[لوب] : اسم است از (لَابَ الرَّجُلُ اوِ الْبَعِيرُ) : مرد يا شتر تشنه و سرگردان براى آب.

=اللَّوْب-

[لوب] : مرادف (اللُّوب) است.

=اللُّوبَاء-

[لوب] (ن) : لوبيا.

=اللُّوبِيا-

[لوب] (ن) : لوبيا.

=اللُّوبِياء-

[لوب] (ن) : لوبيا سفيد.

=اللُّوَة-

[لوو] : عودى كه با آن بخور كنند.

=لَوِثَ-

-لَوَثًا [لوث] في الأَمر: در آن تأخير نمود.

=لَوَّثَ-

تَلْوِيثًا [لوث] الشي ءَ: آنرا پى گيرى كرد،- التِّبنَ بِالْقَتِّ: كاه را با يونجه مخلوط نمود،- ثيابَهُ بالطِّين: لباسش را گِل آلود كرد،- الْمَاءَ: آب را كثيف و كِدر كرد،- الْأَمْرَ:

امر را مشتبه كرد،- فُلَانًا عَنْ كَذَا: او را از كارى بازداشت.

=اللَّوْث-

[لوث] : مص، دليل ناقص و بى پايه، نيرو، ماجراجوئى و كينه توزى، زخمها، بدى، كين خواهيها.

=اللَّوث-

[لوث] : سستى.

=اللَّوْثَاء-

[لوث] : مؤنث (الْأَلْوَث) است.

=اللُّوثَة-

[لوث] : سستى، كندى و آهستگى، بسيارى گوشت و چربى؛ «بِهِ لُوثَةٌ» : در او ديوانگى وجود دارد.

=اللَّوْنَة-

[لوث] : اسم مَرّة از (لَاثَ) است، حماقت.

=اللُّوجِسْتِيك-

(ا ع) : سازمانى است نظامى كه در ارتشهاى نوين تشكيل يافته و وظيفه آن رسانيدن شمارى سرباز با تجهيزات كامل به محل معينى در زمانى مناسب است. اين كلمه يونانى است.

=لَوَّحَ-

تَلْوِيحًا [لوح] : از دور اشاره كرد،- بِسَيْفِهِ: شمشير خود را صيقلى و برّاق كرد،- بِثَوبِه: دامن خود را بالا زد و آنرا تكان داد تا به نظر بيننده برسد؛ «لَوَّحَ لِلْكَلْبِ بِرَغِيْفٍ فَتَبِعهُ» قرص نانى به سگ نشان داد و آن بدنبال او براه افتاد،- الشّيبُ فُلانًا: پيرى موى او را سفيد كرد،- السَّفَرُ او العَطَشُ فلانًا:

مسافرت يا تشنگى رنگ او را پرانده و چهره او را كبود كرد،- فُلَانًا بِالْعَصَا وَ السَّيْف وَ السَّوطِ وَ النَّعْل: چوب يا شمشير يا شلاق يا كفش را بالا گرفت و با آن وى را زد،- الشَّي ءَ بِالنَّار: چيزى را با آتش گرم و داغ كرد،- العِنَبُ: انگور رسيده شد، اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=اللُّوح-

[لوح] : هواى ميان آسمان و زمين، تشنگى.

=اللَّوْح-

ج أَلْواح [لوح] : صفحه يا لوحه پهن اعم از چوب و تخته و استخوان و غيره، و در زبان متداول بر صابون اطلاق مى شود؛ «لَوْحُ الجَسَدِ» جمع أَلْوَاح و جج ألاوِيح:

استخوانهاى پهن و عريض در بدن انسان؛ «نَظَرْتُ الى الْوَاحِهِ» : بشكل و ظاهر آن نگاه كردم.

=اللَّوْحَى-

[لوح] : «إِبلٌ لَوْحَى» : شتران تشنه.

=اللَّوْحَة-

[لوح] : مرادف (اللَّوح) است،- عكس و يا تصوير.

=اللَّوْذ-

[لوذ] : مصدر است،- ج أَلْوَاذ:

اطراف كوه، جانب و كنار كوه، پيچ راه، ناحيه.

=اللَّوَذَانِيَّة-

[لوذ] : مكر و فريب و گول زدن.

=اللَّوْذَع-

[لذع] : با هوش و قوى دل، خوش بيان و فصيح.

=اللَّوْذَعِيّ-

[لذع] : مرادف (اللَّوْذَع) است.

=اللُّور-

(ط) : ماست كيسه كه آنرا (قَرِيشَة)

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت