فهرس الكتاب

الصفحة 862 من 1009

افريقاست؛ «مَشَارِقُ الأرضِ و مَغَارِبُها» :

جهان. گيتى.

=المَغْرِبَانُ-

[غرب] : «مَغْرِبانُ الشمسِ» : آنجا كه خورشيد غروب مى كند.

=المُغَرْبَل-

[غربل] : مفع، فرومايه و خسيس، كشته اى كه جسدش باد كرده باشد، ملك و دارائى از دست رفته.

=المَغْرِبيّ-

ج مَغَارِبَة [غرب] : منسوب به كشور مراكش.

=المُغْرَبِيَّة-

(ط) : غذائيكه با رشته و روغن و گوشت و نخود و پياز تهيه مى شود.

=المُغْرَة-

مرادف (المَغَر) است.

=المَغْرَة-

گِل سرخ كه با آن رنگ آميزى كنند.

=المَغَرَة-

مرادف (المَغْرَة) است.

=المَغْرِز-

ج مَغَارِز [غرز] : جاى فرو كردن چيزى.

=المَغْرِس-

ج مَغَارِس [غرس] : جاى نهال كاشتن.

=المُغْرِض-

ج مُغْرِضون [غرض] : كسيكه غرض و يا هدفى سياسى و مانند آن دارد.

=المِغْرَفَة-

ج مَغَارِف [غرف] : ملاقه، چمچه.

=المُغْرَم-

[غرم] : بالشي ءِ: علاقمند به چيزى.

=المَغْرَم-

ج مَغَارِم [غرم] : غرامت، تاوان.

=المَغْرُور-

[غرّ] : مفع، آنكه بيهوده طمع كند، فريب خورده.

=المُغْرِي-

[غرو] : فا، اغرا كننده، جلب و جذب كننده.

=المَغْزَى-

ج مَغَازٍ [غزو] : حمله و جنگ، جاى حمله و هجوم؛ «مَغْزَى الكلامِ» : نتيجه سخن، حاصل گفتار.

=المِغْزَار-

[غزر] من الإبلٍ: ماده شترى كه بسيار شيرده است.

=المُغْزَل-

ج مَغَازِل [غزل] : مرادف (المِغْزل) است.

=المَغْزَل-

ج مَغَازِل [غزل] : مرادف (المِغْزل) است.

=المِغْزَل-

ج مَغَازِل [غزل] : دوك ريسبافى.

=المَغْسَل-

ج مَغَاسِل [غسل] : جاى شستن.

=المَغْسِل-

ج مَغَاسِل [غسل] : مرادف، (المَغْسَل) است.

=المِغْسَل-

ج مَغَاسِل [غسل] : آنچه كه بوسيله آن بشويند.

=المَغْسَلَة-

ظرفى كه در آن لباس بشويند مانند طشت و تغار.

=المِغْسَلَة-

ج مَغَاسِل [غسل] : ماشين لباسشوئى؛ «المِغْسَلَة الكهربائية» : ماشين لباسشوئى برقى.

=المَغْشَم-

[غشم] : ستمگر، شجاع و قهرمان سر برافراشته بر آنچه كه مى خواهد.

=المَغْشُوش-

[غشّ] : مفع، ناخالص؛ «لَبَنٌ مَغْشُوشٌ» : شيرى كه با آب مخلوط شده باشد.

=المَغْشِيّ-

[غشي] : عليهِ: بيهوش كه حس و حركت از او بدر رفته باشد.

=مَغِصَ-

-مَغَصًا: بدرد روده گرفتار شد.

=مُغِصَ-

مَغْصًا: بدرد روده گرفتار شد.

=المَغْص-

مصدر است، دردى كه در روده پديد آيد.

=المَغَضَّة-

ج مَغَاضّ [غضّ] : خوارى و زبوني.

=المُغْضِر-

ج مُغْضِرون [غضر] : متنعم و فراخ روزى.

=المَغْضُوب-

[غضب] عليهِ: آنكه مورد خشم و انتقام قرار گرفته باشد.

=المَغْضُور-

ج مَغْضُورون و مَغَاضِير [غضر] :

مرادف (المُغْضِر) است.

=مَغَطَ-

-مَغْطًا الشي ءَ: چيزى را كشيد تا دراز شود.

=مَغَّطَ-

تَمْغِيطًا [مغط] الشي ءَ: مرادف (مَغَطَ) است.

=المَغْطِس-

[غطس] : جاى فرو رفتن در آب.

=المِغْطَس-

ج مَغَاطِس [غطس] : وان حمام، لگن كه در آن شست و شو كند.

=المِغْفَر-

ج مَغَافِر [غفر] : كلاه خُود.

=المِغْفَرَة-

ج مَغَافِر [غفر] : مرادف (المِغْفَر) است.

=المُغْفَل-

[غفل] : مفع، بى نام و نشان: «شركه مُغْفَلَةٌ» : شركتى كه داراى سهام بى نام است.

=المُغَفَّل-

[غفل] : مفع، غافل و نادان.

=مَغَلَ-

-مَغْلًا تِ الدابَّةُ: ستور دانه هاى خاك آلود را خورد و بدرد دل دچار شد،- مَغْلًا و مَغَالةً بالرَّجُلِ:

از او بدگوئى كرد.

=مَغِلَ-

-مَغْلًا تِ الدابَّةُ: ستور دانه هاى خاك آلود خورد و بدرد دل دچار شد،- تْ عينُهُ: چشم او بهم خورد و فاسد شد،- تِ الحامِلُ بولدها: مادر آبستن بفرزند خود شير داد.

=المُغْل-

ج مُغُول: نژادى از مردم، مُغُل.

=المَغْل-

ج أَمْغَال: شير پستان زنيكه آبستن باشد.

=المَغل-

ج أَمْغَال: قيح چشم، شير پستان زن آبستن.

=المِغْلَى-

ج مَغالٍ [غلي] : تيرى كه با آن به نقاط دور دست تير اندازى كنند.

=المِغْلَاة-

ج مَغَالٍ [غلي] : ديگ بخار، ديگ بخار برقى، مرادف (المِغْلى) است.

=المُغَلَّات-

[غلّ] : سود و استفاده از زمينهاى كشاورزى.

=المِغْلاط-

[غلط] : پُر از غلط.

=المِغْلَاق-

ج مَغَالِيق [غلق] : كلون درب، قفل درب،- من الأَسْلِحَةِ النَّارية الْحَدِيثة:

گلنگدن تفنگ.

=المِغْلَال-

[غلّ] : آنكه درآمد بسيار داشته باشد.

=المُغَلَّب-

[غلب] : مفع، آنكه در پيروزى بر حريف حكم بنفع او صادر شده باشد، آنكه پياپى شكست خورده باشد.

=المَغْلَبة-

[غلب] : مصدر است، پيروزى، جاى پيروزى.

=المَغْلَة-

اسم است از (مَغَلتِ الدّابَّة) ،- ج مِغَال: اسم مرّه از (مَغَلَ) است، فساد و تباهى، ميش يا بزى كه در سال دو بار مى زايد.

=المَغِلَة-

«دابَّةٌ مَغِلَةٌ» : ستورى كه خاك و دانه خورده و به درد دل دچار شده است.

=المَغْلَطَة-

ج مَغَالِط [غلط] : آنچه كه در آن اغلاط بسيار باشد، غلط انداز.

=المُغَلْغَلَة-

[غلغل] : «رسالةٌ مُغَلْغَلَةٌ» :

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت