فهرس الكتاب

الصفحة 312 من 1009

باشد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الجَرْجَارة-

آسياب.

=جَرْجَرَ-

جَرْجَرَةً الجملُ: شتر صداى خود را در گلو رفت و برگشت داد،- المَاءُ في حلقِه:

آب در گلوى او صدا كرد،- الماءَ: آب را در گلو ريخت و صداى قِرقِره از آن در آمد.

=الجَرْجَر-

ج جَرَاجِر: حلق، گِلو،- (ز) :

خرمن كوبِ آهنى كه در درو كِشت از آن استفاده كنند،- (ن) : باقِلا.

=الجِرْجِر-

(ن) : باقِلا.

=الجَرْجير-

(ن) : تَره تيزكِ دشتى يا باغى كه معمولًا در مناطق معتدله ميرويد و از آن در سالاد استفاده مى كنند.

=جَرَحَ-

-جَرْحًا هُ: بدن او را زخم كرد،- الرَّجُلُ: آن مرد كسب و كار كرد،- هُ بِلِسانِهِ: با زبان خود او را مسخره كرد،- الشَّهَادَةَ: گواهى را نپذيرفت.

=جَرِحَ-

-جَرَحًا: بر بدنِ او زخمى وارد شد.

=جَرَّحَ-

تَجْرِيحًا هُ: او را بسيار زخمى كرد،- الشَّهَادَةَ: گواهى را نپذيرفت و برگرداند.

=الجُرْح-

ج جُرُوح و أَجْرَاح: اسم است از (الْجَرْح) به معناى زخم.

=جَرَدَ-

-جَرْدًا السيفَ: شمشير خود را كشيد،- الجِلدَ: موى پوست را بركند،- العودَ:

پوست آن چوب را كند،- القَحطُ الأَرْضَ:

قحطى زمين را خشك و بى حاصل كرد،- الجَريدَةَ: شاخ خشك و بى برگ درخت را كَند و انداخت.

=جَرِدَ-

-جَرَدًا: آن مَرد تاس شد،- الفَرَسُ:

موى اسب كوتاه شد،- المَكَانُ: مَلَخ در آن زمين بسيار شد و گياهان آنرا خُورد.

=جُرِدَ-

تِ الأرضُ: گياهان زمين بر اثر خوردن مَلَخها از بين رفتند.

=جَرَّدَ-

تَجْرِيدًا السيفَ: شمشير را كشيد،- العودَ: پوست چوب را كَند،- الجِلدَ: موىِ روى پوست را زدود يا بَركند،- القَحطُ الأَرْضُ: قحطى آن زمين را خشك و بى حاصل كرد،- الكِتَابَةَ: نوشته را بدون حركت و نقطه نوشت،- هُ ثوبَهُ و مِنْ ثوبِهِ: جامه او را درآورد، او را برهنه كرد،- هُ مِنَ السِّلاح: او را خلع سِلاح كرد،- عليه قُواتٍ عسكريَّةٍ: بر عليه او نيروهاى نظامى فرستاد.

=الجُرْد-

ج جُرُود: قُله هاى بلند كوه كه ما بين 1300 تا 3000 متر ارتفاع دارد نام ديگر آن (الصرود) است كه در زبان متداول رايج است.

=الجَرْد-

مص، ليستِ املاك يا كارهاى تجارى، باقيمانده مال، جامه كُهنه؛ «الثوبُ الجَرْد» : جامه كُهنه و فرسوده، سِپَر؛ «مكانٌ جَرْد» : زمينى كه در آن گياه نباشد.

=الجَرَد-

زمينى كه در آن گياه يا درخت نباشد، كوتاهى موى.

=الجَرِد-

جايى كه در آن گياه نباشد.

=الجَرْدَاء-

مؤنّث (الأَجْرَد) است؛ «صخرةٌ جَرْدَاء» : سنگ نرم و صاف؛ «خمَرَةٌ جَرْداء» :

مِي صاف.

=الجُرْدَة-

برهنگى، لُختى.

=الجَرْدَة-

جامه كُهنه و فرسوده.

=جَرَذَ-

-جَرْذا الجُرْجُ: زخم سخت متورّم شد.

=جَرَّذَ-

تَجْرِيذًا الشجرةَ: گِره هاى درخت را بَركند.

=الجُرَذ-

ج جِرْذَان (ح) : گونه اى موش.

=الجَرَذ-

وَرَمى كه در پاى ستور پديد آيد.

=الجَرِذ-

جايى كه در آن موش بسيار باشد.

=الجِرْذَوْن-

ج جَرَاذِين (ح) : موش.

=جَرَّرَ-

تَجْرِيرًا هُ و به: آن چيز را سخت كشيد.

=جَرَزَ-

-جَرْزًا هُ: آن چيز را بُريد، از بُن بركند، او را كُشت،- الزَّمانُ: زمان او را فرا گرفت و نيازمند ساخت،- هُ بِالشَّتم: به او دشنام داد.

=جَرِزَ-

-جَرَزًا تِ الأَرضُ: گياه زمين خُرده شد.

=جَرُزَ-

-جَرَازَةً: پُرخور شد.

=الجَرْزُ-

ج أَجْرَاز من الأَراضِي: زمينى كه گياه در آن نَرويد يا آنكه گياهان آن خورده شده باشد؛ «أَرضٌ جَرْزٌ وَ أَرضٌ أَجْرَاز» : زمينى كه گياه آن خورده شده باشد.

=الجُرُز-

ج أَجْرَاز: مترادف (الجَرْز) است.

=الجَرَز-

ج أَجْرَاز: سال خشك و بى حاصل، جسم؛ «طَوَتِ الحَيَّةُ أَجْرَازها» : مار جسم خود را در هم پيچيد، سينه انسان،- مِنَ الأَراضى:

زمين بى گياه يا گياه خورده شده.

=الجُرْزَة-

ج جُرَز: بسته يا دسته.

=الجَرْزَة-

هلاك و نابودى.

=جَرَسَ-

-جَرْسًا: سخن گفت، صدايى را به گوش رسانيد،- الكَلَامَ: سخن را با آواز خواند،- الشَّي ءَ: آن چيز را با زبان خود ليسيد.

=جَرَّسَ-

تَجْرِيسًا بهم: آنها را شِنواند و رُسوا كرد و در زبان متداول به اين واژه (جَرَّصَهُمْ) گويند،- هُ الدَّهرُ: زمانه او را با تجربه كرد.

=الجَرْس-

ج أَجْرَاس: صدا يا صداى آهسته، قسمتى از چيزى؛ «مضي جَرسٌ مِنَ الليل» :

پاسى از شب گذشت.

=الجِرْس-

ج أَجْرَاس: صداى نرم و آهسته، اصل، ريشه؛ «هُوَ من خير جِرْس» : او از بهترين خاندانهاست.

=الجَرَس-

ج أَجْرَاس: زنگ، جَرَس.

=الجُرْسَة-

اسم است از (التَّجرِيس) ،- عِنْدَ العامَّة: و در زبان متداول به معناى افتضاح و رسوايى است.

=جَرَشَ-

-جَرْشًا الحَبَّ و القمحَ: دانه يا گندم را نيم كوب كرد،- الرَّأْسَ: سر را خارانيد تا سبوسه آن ريخته شود.

=جَرَّشَ-

تَجْرِيشًا الرأْسَ: سر را خارانيد تا سبوسه آن ريخته شود.

=الجَرْش-

مص، صداى بيرون آمدن مار از پوستش مى باشد.

=جَرَضَ-

-جَرْضًا هُ: او را خفه كرد.

=جَرِضَ-

-جَرَضًا ريقَهُ: آب دهانِ خود را يكباره بلعيد،- بِرِيقِه: آب دهان و گلوى خود را بر اثر غم و اندوه به سختى بلعيد.

=الجَرَض-

آب يا لعاب دهان.

=جَرَعَ-

-جَرْعًا و جَرَعًا الماءَ: آب را يكباره نوشيد.

=جَرَّعَ-

تَجْرِيعًا هُ الماءَ: آب را جرعه جرعه به او نوشانيد.

=الجُرْعَة-

(طب) : دارويى كه يكبار آنرا بكار برند، دارويى كه به اندازه يك قاشق

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت