فهرس الكتاب

الصفحة 572 من 1009

يا خرابى ساختمان و ديوار بيهوش و عقل از سرش بدر شود.

=صَعْلَكَ-

صَعْلَكَةً [صعلك] هُ: او را پنهان كرد، او را مستمند كرد.

=الصُّعْلُوك-

ج صَعَالِيك و صَعَالِك: فقير و مستمند، ناتوان؛ «صَعَالِيك الْعَرَب» : دزدان و گدايان عرب.

=الصَّعُوب-

ج صُعُب: سخت، مشكل.

=الصُّعُوبَة-

مشقّت و سختى، مانع و رادع.

=الصُّعُود-

مص، بالا رفتن؛ «خَميسُ الصُّعود» : روزيكه كليسائيان به ياد بود بالا رفتن حضرت عيسى به آسمان جشن مى گيرند كه 40 روز بعد از عيد فِصح است.

=الصَّعُود-

ج صُعُد و أَصْعِدَة و صَعَائِد: بالا رفتن، راه سر بالا، گردنه سخت.

=الصَّعِيد-

ج صُعُد و صَعُدَات و صُعْدَان: زمين بلند و مرتفع، قبر، راه، خاك؛ «صارَتِ الحَدِيقَةُ صَعِيدًا» : زمين باغ صاف و هموار و بدون درخت شد؛ «على صَعيدٍ واحدٍ» : در يك مستوى و يك سطح.

=صَغَا-

-صَغْوًا [صغو] اليهِ: باو توجه نمود. به سخنانش گوش داد،- تِ النّجومُ او الشّمسُ:

ستاره ها و يا خورشيد نزديك بغروب شدند.

=الصَّغَائِر-

جَمْع الصغيرة، «صَغَائِرُ الأُمُور» :

مسائل كوچك و بىهميت.

=الصغَار-

خوارى، زبونى.

=الصَّغَارَة-

مص، كوچكى، كوچكى در قدر و منزلت، گناه كوچك.

=صَغَرَ-

-صَغْرًا القومَ: از همه كوچكتر شد،- فلانًا: از او كوچكتر بود؛ «ما صَغَرَنِي الّا بسَنةٍ» : از من فقط يكسال كوچكتر بود.

=صَغِرَ-

-صَغَرًا و صَغَارَةً و صِغَرًا و صُغْرانًا:

كوچك شد،- القومَ: كوچكتر از همه شد.

=صَغُرَ-

-صَغَرًا و صَغَارَةً و صِغَرًا و صُغْرانًا:

كوچك شد،- صِغرًا و صُغرًا و صَغارًا و صغَارَةً و صَغْرانًا: كوچك و حقير شد،- تِ الشمسُ:

خورشيد نزديك به غروب شد.

=صَغَّرَ-

تَصْغِيرًا [صغر] هُ: او را كوچك كرد، او را حقير و سبك نمود؛ «صَغَّرَهُ فِى أَعْيُنِ النّاسِ» : او را در انظار مردم تحقير كرد.

=الصُّغْر-

مص، سختى، كم چيزى؛ «صُغرُ العَقْل» : كم عقلي.

=الصُّغُر-

مرادف (الصغَار) است.

=الصِّغَر-

كودكى «مُنْذُ صِغَرِه» : از زمان كودكى و خردى او.

=الصُّغْرَى-

ج صُغَر: مؤنث (الأصْغَر) است.

=الصِّغْرَة-

كوچكترين فرزند يا كوچكترين فرد خانواده.

=الصِّغْو-

ج أَصْغَاء [صغو] : آنچه كه از لبه سطل يا دلو بريده يا كج شده باشد، لب چاه؛ «صِغْوُ الكفِّ او المغرفَةِ» : گودى كف دست يا ملاقه.

=الصَّغْواء-

خورشيد هنگاميكه غروب مى كند.

=صَغِيَ-

-صَغًى و صُغِيًّا [صغو] إليهِ: گوش خود را بطرف او براى شنيدن گردانيد،- ت النّجومُ او الشمس: ستاره ها و يا خورشيد به غروب نزديك شدند.

=الصَّغِير-

ج صِغَار و صُغَرَاء: كوچك بر خلاف بزرگ.

=صَفَّ-

-صَفًّا القومُ: آن قوم به صف ايستادند،- القومَ: مردم را براى جنگ و غيره بصف كشيد،- الشي ءَ: آن چيز را هموار و رديف كرد،- اللَحم: گوشت را بقطعات دراز بريد،- السَّرْجَ: براى زين سايه بان آماده كرد،- تِ الإبلُ قوائِمَها:

شتران پاهاى خود را در يك صف قرار دادند،- الطّائِرُ جناحَيهِ: پرنده بالهاى خود را بدون حركت گسترد و بال نزد.

=الصِّفّ-

ج صُفُوف: يك رده استوار و منظم از هر چيزى مانند صف درخت و صف سرباز و كلاس درس، مردمى كه بصف درآمده باشند.

=صَفَا-

-صَفْوًا و صَفَاءً و صُفوًّا [صفو] :

خوشحال و با صفا شد،- الجوّ: هوا صاف و بدون ابر شد،- القِدْر: گل غذا برداشته شد.

=الصَّفَا-

[صفو] : جَمْع الصفَاة، لقب پتر در مسيحيت- (اصل كلمه سريانى است و به معناى سنگ سخت مى باشد) .

=صَفَّى-

تَصْفِيَةً [صفو] الشي ءَ: آن چيز را تصفيه و پاك نمود.

=الصَّفَائِح-

لوحه هاى درب، استخوانهاى سر.

=الصَّفَاة-

ج صَفًا و صَفَوَات و جج أَصْفَاء و صُفِيّ و صِفيّ [صفو] : سنگ سخت و كلفت.

=الصِّفَاتِيّ-

[وصف] : واحد (الصفاتيّة) است.

=الصِّفَاتِيَّة-

[وصف] : گروهى مذهبى كه صفات خدا را انكار مى كنند و فقط معتقد به ذات او هستند.

=الصِّفَاح-

پهناى بسيار در چهره يا پيشانى.

=الصُّفَّاح-

ج صُفَّاحات و صَفَافِيح: سنگ پهن و نازك.

=الصَّفَّاح-

آنكه گناهان را مى بخشد.

=الصِّفَاد-

آنچه كه بوسيله آن اسير را مى بندند مانند بند و زنجير.

=الصُّفَار-

سوت، زردى رنگ پوست و چهره، آنچه در لابلاى دندانهاى چهار پايان از قبيل كاه و غيره مى ماند، آب زردى كه در شكم جمع مى شود،- (ح) كرمى كه در شكم رشد مى كند. و در زبان متداول زرده تخم مرغ است.

=الصِّفَار-

آنچه كه در لابلاى دندان چهار پايان از قبيل كاه و غيره مى ماند و در زبان متداول بر زرده تخم مرغ اطلاق مى گردد.

=الصَّفَّار-

ج صَفَّارُون: مِسگر، سازنده مس.

=الصُّفَارَة-

گياهِ خشك شده و پژمرده.

=الصَّفَّارَة-

سوت سوتك، «صَفّارَةُ الخطر» :

زنگ خطر،- «صَفّارَةُ الانْذَار» : به معناى آژير هوائي براى جلب توجه مردم به خطر حمله هوائي، اين صدا بوسيله بخار يا هواى فشرده و يا برق در مىيد.

=الصُّفارِيَّة-

(ح) : يكنوع پرنده كوچك است كه بالهاى زرد دارد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت