فهرس الكتاب

الصفحة 555 من 1009

=شَنِعَ-

-شُنْعًا بهِ: آنرا زشت و قبيح شمرد.

=شَنُعَ-

-شَنَاعَةً و شُنْعًا و شَنَعًا و شُنُوعًا: زشت شد.

=شَنَّعَ-

تَشْنِيعًا الرجُلَ: از آن مرد بدگوئى بسيار كرد،- عَلَيهِ الْأَمْرَ: آن امر را بر او تقبيح كرد،- الرجُلُ: آن مرد آماده ى كار و كوشش شد،- البَعِيرُ: شتر در رفتن كوشيد و شتاب كرد.

=الشَّنِع-

قبيح، زشت.

=الشُّنْعَة-

زشتى.

=الشُّنْغُوبَة-

مفرد (الشَّنَاغِيب) است: شاخه ى تازه و نازك درخت كه بر روى ساقه ى بزرگتر درآيد.

=شَنَفَ-

-شَنَفًا- شَنْفًا اليه: نگاه اعتراض آميز به او كرد يا از او در شگفتى قرار گرفت.

=شَنِفَ-

-شَنَفًا فلانًا و لفلانٍ: او را خشمگين كرد،- لهُ: به آن توجه كرد،- بهِ: آن چيز را درك كرد و فهميد.

=شَنَّفَ-

تَشنِيفًا اليه: با گوشه ى چشم بر آن نگاه كرد،- الجَارِيةَ: به گوش آن زن گوشواره كرد،- الْكَلَامَ: سخن را زيبا گفت،- الْآذَانَ: گوشها را با آواز خوش نوازش داد.

=الشَّنْف-

ج شُنُوف و أَشْنَاف: گوشواره كه بر گوش آويزند.

=الشَّنِف-

كينه توز.

=شَنَقَ-

-شَنْقًا المُذْنِبَ: گناهكار به دار آويخته شد تا اينكه مرد،- الشّي ءَ: آن چيز را آويخت،- البعيرَ: زمام شتر را در حاليكه سوار بر آن بود بدست گرفت،- رأسَ الدابَّةِ- ستور را به درخت يا ميخى محكم بست،- القِرْبَةَ: دهانه ى مشك را بست و بند آنرا به دسته هاى آن پيچيد،-- شَنْقًا: كمى فرود آمد و سپس آويزان شد.

=شَنِقَ-

-شَنَقًا: كمى فرود آمد و سپس آويخته شد.

=شَنَّقَ-

تَشْنِيقًا الشي ءَ: آن چيز را پاره پاره كرد.

=الشَّنْق-

اعدام بوسيله ى طناب و چوبه ى دار.

=الشَّنَق-

طناب، بند، درازاى سر، ديه، همتا، همانند.

=شَنَّكَ-

تَشْنِيكًا: سر خود را برافراشت و سينه را به جلو آورد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الشِّنْكار-

از ابزار نجارى است كه با آن خط مستقيم بر لبه ى لوحه يا تخته كشند.

=الشَّنْكَل-

ج شَنَاكِل: دستگيره ى آهنى پنجره كه از داخل و خارج با آن پنجره را باز كنند يا بندند، و در زبان متداول بر ميخى اطلاق مى شود كه بر ديوار كوبند و جامه ها را به او آويزند. اين واژه سريانى است.

=شَنْهَقَ-

شَنْهَقَةً الحمارُ: خر بانك برآورد يا عرعر كرد. اين واژه در زبان متداول رايج است و فصيح آن (نَهَقَ) يا (شَهَقَ) است.

=الشُّنُوع-

شناعت، زشتى و قباحت.

=الشَّنِيب-

آنكه داراى دندانهاى سفيد و زيبا باشد.

=الشَّنِيع-

ج شُنُع: قبيح، زشت.

=الشَّنِين-

هر شيرى كه بر آن آب افزايند.

=شَهَا-

-شَهْوَةً [شهو] الشي ءَ: آن چيز را دوست داشت و آنرا هوس كرد.

=شَهَّى-

تَشْهِيَةً الرجُلَ: آن مرد را به اشتها آورد،- عَلَيهِ كَذَا: به او چيزى پيشنهاد كرد.

=الشَّهَّاء-

[شهو] : آنكه شهوت بسيار دارد، شهوت ران.

=الشِّهَاب-

ج شُهُب و شُهْبَان و شِهْبَان و أَشْهُب: هر شعله و جرقه يا روشنائى كه از آتش پديد آيد، ستاره ى آسمان، آنچه كه بسان ستاره ديده شود كه در حال فرود آمدن باشد، سرنيزه،- (ا ع) : دستگاه برافروختن بمبها يا موشكها.

=الشَّهَادة-

مص، اسم است از (شَهِدَ لهُ او عَلَيه) : گواهى دادن بر له يا بر عليه كسى، سوگند، كشته شدن در راه خدا، جهان و كهكشان آشكار كه در برابر جهان غيب و ناآشكار است، تصديق يا گواهى پزشكى براى بيمار، گواهينامه ى تحصيلى،- الابْتِدَائِيّة: گواهينامه ى پايان تحصيلات دوره ى ابتدائى براى دانش آموزانى كه قبول شده اند؛ «شَهَادَةُ حُسْنِ السُّلُوك» : گواهى سابقه ى خوب و نداشتن پيشينه ى بد.

=الشَّهَامَة-

بزرگى و بزرگوارى و عزت نفس.

=شَهَبَ-

-شَهْبًا هُ الحرَّ: گرما در او اثر كرد و رنگ او را دگرگون نمود.

=شَهِبَ-

-شَهَبًا: رنگ او تيره و خاكسترى شد.

=شَهُبَ-

-شَهَبًا: مترادف (شَهِبَ) است.

=شَهَّبَ-

تَشْهِيبًا هُ الحرُّ: گرما رنگ او را تيره كرد.

=الشَّهْب-

مص، كوه كه بر قله ى آن برف باشد.

=الشُّهُب-

سه شب از ماههاى قمرى است كه بر آن (اللَّيَالِي البِيض) اطلاق كنند. اين سه شب از شب سيزدهم تا پانزدهم هر ماه مى باشد. به اين سه شب (البِيض) : سفيد گفته اند زيرا ماه همه آن را روشن و تابناك مى كند.

=الشَّهَب-

سفيدى آميخته با سياهى.

=الشَّهْبَاء-

مؤنث (الأَشْهَب) است، لقب شهر (حَلَب) است،- مِنَ الْكَتَائِب: لشكر انبوه و تا دندان مسلح؛ «سَنَةٌ شَهْبَاء» : سال خشك و قحطى كه در آن هيچگونه گياه يا باران و برف نباشد.

=الشُّهْبَة-

مترادف (الشهَب) است.

=شَهِدَ-

-شُهُودًا المجلسَ: در آن مجلس حاضر شد،- الشّي ءَ: آن چيز را معاينه يا مشاهده كرد، بر آن چيز آگاهى يافت،- الجُمعَةَ:

روز جمعه را دريافت،- عَلى كَذا: خبر قطعى آن چيز را داد،- شُهُودًا و شَهَادَةً بِكَذَا:

به آن چيز سوگند خورد،- عِندَ الْحَاكِم بِفُلانٍ او على فُلانٍ: نزد حاكم بر له فلاني يا عليه او شهادت داد؛ «يَشْهَدُ عَلى ذَلِكَ مَا وَرَدَ في ... » :

آنچه كه در نامه ى وارده آمده دليل بر آنست و آن چيز را ثابت و تأييد مى كند.

=شَهُدَ-

-شَهَادَةً عند الحاكم لفلان أو على فلان:

نزد حاكم يا قاضى بر له فلانى يا عليه او

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت