-نَتْخًا الشي ءَ: چيزى را از جاى خود كشيد و كند؛- «نَتَخَ القَلّاعُ الضّرسَ» :
دندان ساز دندان را كشيد؛- اليهِ ببصرِهِ: به او نگاه كرد؛- البازي اللحَم: بازِ شكارى گوشت را با نوك خود گرفت؛- الثوبَ بالذهبَ: جامه زرين بافت؛- فلانًا: به او بى حرمتى كرد؛- نتيخًا بالمكان: در آنجا اقامت گزيد؛- عل مِلّة كذا: در فلان كيش ثابت و استوار ماند.
تَنْتِيخًا [نتخ] بالمكان: در آنجا اقامت نمود؛- على مِلَّة كذا: در فلان كيش يا روش ثابت و استوار ماند.
=نَتَرَ-
-نَتْرًا الشي ءَ: آنرا به سختى گرفت و كشيد،- القوسَ: زه كمان را كشيد؛- الثّوبَ بالأصابع أو الأضراس: جامه را با انگشتان و يا دندانها پاره كرد،- الكلامَ: سخن تند و درشت گفت،- هُ بِالرُمح: او را به سختى با نيزه زد.
=نَتِرَ-
-نَتَرًا الشي ءُ: آن چيز تباه شد و از بين رفت.
=النَّتْر-
مص، سختى، سستى و ناتوانى در كار.
=النَّتْرَة-
ج نَتَرَات: اسم مرّه از (نَتَرَ) است، ضربه كارى.
=نَتَشَ-
-نَتْشًا الشوكةَ و نحوَها: خار را بيرون كشيد،- الشَّعْرَ: موى را كشيد و كند،- اللّحَم و نحوه: گوشت بدن و مانند آنرا كشيد و نيشگون گرفت،- الحَجَرَ برجلِه: سنگ را با پا عقب زد،- الجرادُ الأرضَ: ملخ كشت را خورد،- الرجُلُ لعيالهِ: براى خانواده خود كسب و كار كرد،- هُ بِالعَصَا: با چوب او را زد،- نتشًا و تنتاشًا الرّجُلَ: او را پنهانى سرزنش كرد.
=النَّتَش-
اولين رويش گياه، سفيدى پائين ناخن.
=نَتَعَ-
-نُتُوعًا الدمُ مِن الجَرح أو الماءُ مِن العَيْن:
خون از زخم يا آب از چشمه اندك اندك بيرون آمد،- هُ: در زبان متداول بمعناى آنرا گرفت و محكم بست.
=نَتَفَ-
نَتْفًا الرِّيشَ أو الشَّعَرَ و نحوَهُ: پر يا مو و مانند آنرا كند.
=نَتَّفَ-
تَنْتِيفًا [نتف] الرِّيشَ أو الشَّعَرَ و نحوَهُ: پر يا مو و مانند آنرا كند،- في القوَس: پر يا مو را از كمان آهسته كند.
=النَّتِف-
آنچه كه كنده و ريخته شده باشد.
=النُّتْفَة-
ج نُتَف: آنچه از گياه و مانند آن كه با انگشتان چيده شود؛- «اعْطَاهُ نُتَفَةً من الطّعام و غيره» : مقدار كمى به او غذا داد.
=النُّتَفَة-
آنكه از هر دانشى كمى بياموزد و ديگر بسنده كند.
=نَتَقَ-
-نَتْقًا الجرابَ: كيسه را افشاند و خالى كرد،- الشي ءَ: آنرا بلند كرد، آنرا تكان داد، آنرا شكافت، آنرا گسترد،- الجِلْدَ: پوست را كند،- تِ الْمرأةُ أو النَّاقَةُ: فرزندان زن يا ماده شتر بسيار شد، و در زبان متداول بمعناى قي كرد مى باشد،-- نَتْقَا و نُتُوقًا تِ الدابَّةُ راكبَها و بِراكِبهِا: ستور سوار خود را ناراحت و خسته كرد.
=النَّتْق-
قي و استفراغ (اين كلمه در زبان متداول رايج است) .
=نَتَلَ-
-نَتْلًا الشي ءَ: او را به پيش كشيد،- الجرابَ: كيسه يا مشك را افشاند يا آنچه كه در آن بود بيرون كشيد،- فلانًا: او را توبيخ كرد و از خود راند،- نَتْلًا و نُتُولًا و نَتَلَانًا من بين اصحابهِ: از ميان همراهان خود جلو افتاد.
=النَّتْل-
تخم شترمرغ كه آنرا پر از آب كنند و در زمستان در بيابانهاى دور دست زير خاك پنهان كنند و چون در تابستان از آن بيابانها بگذرند تخم را در آورده و آب آنرا بياشامند.
=النَّتَل-
مرادف (النَّتْل) است.
=نَتَنَ-
-نَتْنًا: بد بوى شد.
=نَتِنَ-
نَتْنًا: مرادف (نَتَنَ) است.
=نَتُنَ-
-نَتَانَةً و نُتُونَةً: مرادف (نَتَنَ) است.
=نَتَّنَ-
تَنْتِينًا [نتن] الشي ءَ: آنرا گنديده و بدبوى كرد.
=النَّتِن-
بد بوى و گنديده.
=النَّتْنَى-
مؤنث (النَّتِن) است.
=النُّتُوء-
[نتأ] : مص، تپه.
=النَّتُوج-
ستورى كه آبستن و باردار باشد.
=النُّتُوح-
مص، صمغهاى درخت.
=النَّتُوف-
آنكه در كندن ريش خود حريص باشد.
=النَّتِيجَة-
ج نَتائِج: فرزند، آنچه كه از مقدمه يا قضيه اى استخراج شده و نتيجه گرفته شود، نتيجه.
=النَّتِيف-
مرادف (المَنْتوف) است.
=النَّتِيلَة-
وسيله.
=النَّتِين-
مرادف (النَّتِن) است.
=نَثَّ-
-نَثًّا [نثّ] الخَبَرَ: خبر را پخش و افشا كرد،- الجرحَ: بر روى زخم پماد ماليد،- نَثًّا و نَثِيثًا الزِّقُّ: از آنچه كه در مشك است تراوش شده است، الرّجُلُ: در اثر چاقى و فربهى عرق كرد،- العَظْمُ: چربى استخوان جارى شد.
=النَّثّ-
مص، ديوار نمناك.
=نَثَا-
-نَثْوًا [نثو] الحديثَ: درباره آن سخن گفت و افشا نمود،- الشي ءَ: آن چيز را پخش و آشكار كرد،- فلانًا: از او غيبت كرد،- عليهِ قَولا: از سوى او سخن گفت.
=نَثى-
-نَثْيًا [نثي] الخبرَ: خبر را پخش و آشكار كرد.
=النَّثَا-
[نثو] : آنچه درباره كسى از خوبى يا بدى گفته شود.
=النِّثَاث-
[نثّ] : روغنى كه بر روى زخم ماليده مى شود.
=النُّثَّاث-
[نثّ] : غيبت كنندگان از مردم.
=النَّثَّاث-
[نثّ] : آنكه سخن را بسيار افشا و آشكار كند.
=النُّثَار-
آنچه كه پخش و پراكنده از چيزى كه ريخته شده باشد.
=النِّثَار-
آنچه از نُقل و سكّه پول و مانند آن كه در جشن عروسى بر سر مهمانان بپاشند.
=النُّثَارة-
مرادف (النُّثار) است.
=النُّثَالة-
بقيه و بازمانده، خاك كه از چاه