فهرس الكتاب

الصفحة 538 من 1009

است.

=الشَّحِيمة-

مؤنث (الشَّحِيم) است، كتاب فرض عبادت مارونيان و سريانيان اين واژه سريانى است.

=الشخَاب-

شير دوشيده شده.

=شَخَبَ-

-شَخْبًا و مَشْخَبًا اللبنَ: شير را دوشيد،- اللَّبَنُ: شير روان شد،- تْ اوْداجُ القَتِيلِ دَمًا: رگهاى گردن مقتول بريده شد و خون از آن روان شد.

=الشُّخْب-

آنچه از شير كه در هر دوشيدن با دست از پستان بيرون آيد.

=الشَّخْب-

مص، خون، مترادف (الشخْب) است.

=الشخْبَة-

ج شِخَاب: يكبار شير دوشيدن.

=شَخَتَ-

-شَخْتًا هُ: آن را با شتاب ذبح كرد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=شَخُتَ-

-شُخُوتَةً: مادرزادى لاغر اندام شد.

=الشَّخْت-

لاغر مادرزاد؛ «شَخْتُ الْعَطَاءِ» :

عطاى كم؛ «شَخْتُ الْخُلْقِ» : پست و بداخلاق.

=الشَّخَت-

لاغر مادرزاد.

=الشَّخْتُور-

قايق يا كشتى كوچك و سبك كه يك دكل داشته باشد. گفته مى شود كه اين واژه انگليسى است.

=الشَّخْتُورة-

مترادف (الشخْتُور) است.

=شَخَرَ-

-- شَخِيرًا: از گلو يا بينى آواز كرد،- فِى النَّوم: در خواب خُرخُر كرد. اين واژه در زبان متداول رايج است،- الفَرسُ او الحِمَارُ: اسب يا خر صدا بلند كرد.

=الشَّخْر-

من الرَّحْل: قسمت ميان پالان،- مِنَ الشَّبَابِ: آغاز جوانى.

=الشَّخْشَخة-

[شخشخ] : مص صداى اسلحه، صداى برگ كاغذ يا جامه ى نو و يا هر چيز خشكى كه بهم خورند مانند (خَشْخَشَة) .

=شَخَصَ-

-شُخُوصًا الشي ءُ: آن چيز بلند شد،- النَّجمُ: ستاره درآمد،- الجَرْحُ: زخم ورم كرد،- بَصَرُهُ: چشم خود را باز كرد،- الميتُ بَصَرَهُ و بِبَصَرِهِ: مرده چشم خود را بالا زد،- عَن قَومِهِ او مِن بَلدٍ الى بَلدٍ: از نزد خانواده ى خود رفت يا از شهرى به شهرى ديگر عزيمت كرد،- الَيهم: به سوى آنها بازگشت.

=شَخُصَ-

-شَخَاصَةً: چاق و تنومند شد.

=شُخِصَ-

بهِ: خبرى بد يا پيشامدى ناگوار به او رسيد.

=شَخَّصَ-

تَشْخِيصًا الشي ءَ: آن چيز را تعيين كرد و از ساير چيزها جدا نمود،- الْمَرَضَ:

بيمارى را شناخت و به عوارض آن پى برد،- الرّوَايَةَ عِندَ الْعَامَّة: داستان را به نمايش گذاشت. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الشَّخْص-

ج أَشْخُص و أَشْخَاص و شُخُوص:

شخص، انسان چه مذكر باشد و چه مؤنث، اندام انسان و غيره كه از دور ديده شود، مجسمه يا تمثال كه از سنگ و جز آن سازند.

=الشَّخْصِيّ-

ويژه ى شخص؛ «شَخْصِيًّا» :

خصوصى، شخصًا؛ «قانُونُ او نِظَامُ الأَحْوَالِ الشخْصِيّة» : قانون ازدواج و مسائل شرعي خانواده.

=الشَّخْصِيَّة-

ج شَخْصِيَّات: شخصى، مردى كه به مقام و نفوذ معروفيت داشته باشد؛ «شَخصِيَّةٌ بَارِزَةٌ» : شخصيت آشكار.

=الشَّخِيب-

«وَدَجٌ شَخِيبٌ» : رگ گردن كه بريده شده و خون از آن روان باشد.

=الشَّخِير-

صدايى كه از گلو يا بينى درآيد.

=الشِّخِّير-

آنكه بسيار خُرخُر كند.

=شَدَّ-

-شِدَّةً [شدّ] : نيرومند شد،-- شَدًّا الرَّجُلُ: آن مرد دويد،- النَّهارُ: روز بلند شد،- الشيْ ءَ: آن چيز را محكم بست،- الرِّحَالَ الى: براى سفر آماده شد، مسافرت كرد،- العُقْدةَ: گِره را محكم بست،- عَضُدَهُ: او را نيرومند ساخت،- ازْرَهُ و من ازرِهِ: او را كمك و يارى كرد،- على يَدِهِ:

وى را پرتوان و يارى كرد،- شَدًّا و شَدَّةً و شُدُودًا على العدُوِّ: بر دشمن حمله كرد.

=الشَّدّ-

مص؛ «لَشَدَّ مَا جَنَيْتَ عليَّ» : معناى تعجب را مى رساند يعنى چقدر بر من ستم كرده اى.

=شَدَا-

-شَدْوًا [شدو] الرجُلُ: آن مرد شعرى سرود و صداى خود را كشانيد،- الشعْرَ: با آن شعر آواز خواند،- شَدْوَهُ: همانند او رفتار كرد،- الإبِلَ: شتران را با حدا (آواز) راه برد،- من العِلْم شَيْئًا: مقدارى از آن چيز را گرفت.

=الشَّدَا-

[شدو] : گرما، پيسى، بازمانده ى نيرو،- مِنَ الشي ءِ: لبه و كنار هر چيزى، طرف؛ «اخَذَ مِنهُ شَدًا» : مقدارى از چيزى از وى گرفت.

=الشُّدَاقِم-

مترادف (الشدْقَم) است.

=الشُّدَاه-

حيرت و شگفتى.

=الشَّدَّة-

[شدّ] : اسم مره از (شَدَّ) است، حمله ى جنگى، و در زبان متداول بر ورق بازى يا كفش اطلاق مى شود.

=الشِّدَّة-

ج شِدَد [شدّ] : اسم است از (الاشْتِدَاد) ، سخت متضاد واژه هاى (اللِّين) و (الرَّخَاء) و (رَغْدِ العَيش) است؛ «شِدَّة الأرضِ» :

سختى و سفتى زمين،- ج شَدَائِد: مصيبتها و ناملايمات و حوادث روزگار كه بر شخص پديد آيد.

=شَدَخَ-

-شَدْخًا: از قصد خود منحرف شد.

=،- الرأْسَ: سر را شكست.،- الرجُلَ: بر گردن آن مرد زد.

=شَدَّخَ-

تَشْدِيخًا الرأْسَ: سر را شكست.

=الشَّدْخ-

بچه ى ناتمام كه از شكم مادر افتد.

=الشَّدْخَة-

من النبات: گياه تر و تازه.

=شَدَّدَ-

تَشْدِيدًا [شدّ] الشي ءَ: آن چيز را محكم و استوار كرد،- الضَّرْبَ: در زدن زياده روى كرد،- الحَرْفَ: حرف را مشدد كرد. اين واژه ضد (خَفَّفَهُ) است،- هُ: او را نيرومند ساخت،- من عَزِيمَتِهِ: او را نيرومند ساخت و تقويت كرد،- في طَلَبِهِ: آن چيز را با اصرار خواست،- علَيهِ: بر او سخت گرفت،- على الْأَمْرِ: بر آن كار سخت گرفت.

=شَدِقَ-

-شَدَقًا: دهان آن مرد فراخ شد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت