فهرس الكتاب

الصفحة 913 من 1009

گودالى كه بصورت جوى اطراف چادر حفر كنند تا از سيل جلوگيرى كند.

=النُّؤْي-

ج آنَاء و أَنْآء و نُئِيً [نأي] : مرادف (النَّأي) است.

=النِّئْي-

ج- آنَاء و أَنْآء و نُئِيّ و نِئِيّ [نأي] :

مرادف (النَّأي) است.

=نَبَّ-

-نَبَّا و نَبِييًا و نُبَابًا [نبّ] التيسُ خاصَّةً: بز كوهى سراسيمه شد و صدا در آورد.

=نَبَا-

-نَبْوًا و نَبْوَةً [نبو] السيفُ عن الضريبة:

شمشير كند شد و هدف را نبريد،- السَّهم عن الهَدَف: تير به هدف نخورد،- عن الشّي ءِ:

چيز را نپذيرفت،- جَنْبُهُ عن الفراش: در رختخواب آرامش نداشت،- الطبعُ عن الشّي ءِ: طبع آن چيز را نپذيرفت،- المكانُ بفلانٍ: مكان با او سازگار نبود،- عليه الأمرُ او الصاحبُ: امر با او سازگار نشد و دوست از او فرمانبردارى نكرد،- بى فلانٌ: فلانى بر من ستم كرد،- تْ صورةٌ فلان: چهره او از چيزى زشت شد،- نَبْوَةً و نُبُوًّا و نُبِيًّا بصرُهُ:

چشم او از چيزى فاصله گرفت،- الشي ءُ:

دور شد و تاخير كرد و در جاى خود نماند.

=النَّبَاءَة-

[نبو] : خواستن بزرگى و رياست و رهبرى.

=النَّبَات-

مص،- ج نباتَات و أَنْبِتَة: گياه و هر روئيدنى از زمين اعم از درخت و گل و گياه و سبزيجات؛- «عِلمُ النبات» دانش كشاورزى.

=النَّبَاتَة-

واحد (النَّبات) است.

=النَّبَاتِيّ-

منسوب به (النَّبَات) است، آنكه به امور كشاورزى آگاه باشد.

=النَّبَّاج-

بلند آوا و بد زبان، دروغگو، «كلبٌ نَبَّاج» : سگ عوعو كن، مرادف (نَبَّاح) است.

=النُّبَاجِيّ-

«كَلْبٌ نُباجِيٌ» : سگ كه بسيار عوعو كند.

=النَّبَّاح-

آنكه بسيار از خود صدا در دهد، صدفى سفيد رنگ كه بشكل گردن بند براى جلوگيرى از چشم زخم بياويزند.

=النَّبَّاحَة-

واحد (النَّبَّاح) است.

=النَّبَّاحِيّ-

«كَلْبٌ نَبَّاحِيُّ» : سگ كه بسيار عوعو كند.

=النَّبَّاخ-

خمير بر آمده و جا افتاده.

=النَّبَّاذ-

مى فروش.

=النَّبَّاز-

فرياد كننده، فصيح.

=النَّبَارِيس-

[نبرس] : چاههاى نزديك به هم.

=النَّبَّاش-

اسم مبالغه است بر وزن (فَعّال) است، آنكه نبش قبر كند.

=النِّبَاشَة-

شغل نباش است.

=النُّبَاطِيّ-

مرادف (النَّبَطِيّ) است و بمعناى تيره اى از مردم است كه در گذشته دور در سرزمين ميان عراق و اردن زندگى مى كرده اند.

=النَّبَاطِيّ-

مرادف (النَّبَطِيّ) است.

=النِّبَاطِيّ-

مرادف (النّبَطِي) است.

=النَّبَّاعَة-

ملاج سر كودك كه هنوز سخت نشده است.

=النُّبَاغ-

الطحين: آرد، پوسته سر كه از آن شوره ريخته شود.

=النُّبَّاغ-

مرادف (النُّبَاغ) است.

=النُّبَاغة-

مرادف (النُّبَاغ) است.

=النُّبَّاغَة-

مرادف (النُّبَاغ) است.

=النَّبَّال-

سازنده تير، دارنده تير و پرتاب كننده آن.

=النُّبَالَة-

ساز و برگ كه براى پايان دادن كارى تهيه شود.

=النَّبَالَة-

مص، هوش و نجابت، بزرگوارى.

=النِّبَالَة-

حرفه سازنده تير.

=النَّبَاه-

جاى بلند و مشرف.

=النَّبَاهَة-

زيركى، نشاط، شرف و بزرگوارى.

=النَّامُوس-

ج نَوَامِيس: شريعت، وحي، رازدار، خانه راهب، كمينگاه شكارچى براى شكار، بيشه شير، حجله شير، دام، جبرئيل، مكر و فريب، دروغگو، سخن چين. ماهر، حشره اى بسان ذره و تيره رنگ،- ج البعوض؛- «النّامُوس الأكبر» : جبرائيل، و در اصطلاح متداول بمعناى آنچه كه شخص از نام و شرف و عنوان خود دفاع كند.

=النَّامُوسَة-

بيشه شير.

=النَّامُوسِيَّة-

پشه بند.

=النَّامِي-

[نمي] : فا، نجات يافته.

=النَّامِيَة-

ج نَوَام [نمي] : مؤنث (النّامى) است، قوه ناميه، آفريدگان خدا،- من الإِبل:

شتران فربه؛- «نَامِيَةُ الكَرْمِ» : داربست كه بر آن خوشه هاى انگور آويزان باشد.

=ناهَ-

-نَيْهًا [نيه] الشي ءُ: آن چيز بلند شد، آن چيز شگفت آور شد.

=ناهَبَ-

مُنَاهَبَةً [نهب] هُ: با او مسابقه دو داد،- القومُ فلانًا: او را به سخن گرفتند،- الغَنِيمةَ غنيمت گرفت.

=النَّاهَة-

[نيه] : يقال «نَفْسٌ ناهَةٌ» نفسى كه در پايان و كنار از چيزى است.

=النَّاهِجَة-

«طريقٌ ناهِجةٌ» : راه آشكار و هويدا.

=ناهَدَ-

مُنَاهَدَةً [نهد] هُ: در جنگ با او روبرو شد.

=النَّاهِد-

ج نُهَدَاء و نُهَّاد: فا،- (ح) : شير درنده؛- «غلامٌ ناهِدٌ» : پسر بالغ.

=النَّاهِدَة-

ج نَوَاهِد: دخترى كه پستانش بر آمده شده باشد.

=النَّاهِر-

فا، انگور سفيد.

=ناهَزَ-

مُنَاهَزَةَ [نهز] هُ: به او نزديك شد؛- «ناهزَ الخمسين» : سن او به پنجاه سال نزديك شد؛- «ناهز الفطامَ» : كودك نزديك به از شير گرفتن شد،- الصيّدَ: به سوى شكار رفت،- الفرصةَ: فرصت را غنيمت شمرد،- تْهُمُ الفُرَص: فرصت مناسب براى آنها بدست آمد.

=النَّاهِز-

كودكى كه وقت از شير گرفتنش نزديك باشد؛- «ناهِزُ القومِ» : بزرگ قوم و سرپرست امور آنها.

=النَّاهِزَة-

مؤنث (النّاهِز) است.

=ناهَضَ-

مُنَاهَضَةً [نهض] قِرْنَهُ: در برابر رقيب خود ايستادگى و مقاومت كرد.

=النَّاهِض-

فا، جوجه پرنده كه بالهايش در آمده و ميتواند پرواز كند، گوشت بالاى بازوى اسب؛- «مَكانُ ناهِضٌ» : جاى بلند

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت