عقيده ندارند، ماديگرى.
اين كلمه مركب از ماى استفهاميه و اسم اشاره (ذا) به معناى چه چيز مى باشد.
مانند «ماذا عَمِلْتَ» : چه كردى؟
ماذَقَ-
مِذَاقًا و مُمَاذَقَةً [مذق] فلانًا في الودّ: در دوستى با او اخلاص نورزيد.
=الماذِيّ-
[مذي] : انگبين (عسل سفيد) ، هر نوع اسلحه اى كه از آهن ساخته شود.
=الماذِيَّة-
[مذي] : زره نرم و يا سفيد، مي خوشمزه.
اين كلمه سريانى است و بمعناى (آقا) مى باشد كه بر افراد مقدس مسيحى اطلاق مى شود، مؤنث اين كلمه (مُرْت) مى باشد.
=مارَ-
-مَوْرًا [مور] البحرُ: دريا طوفانى شد،- الدّمُ على الأرض: خون بر روى زمين جارى و گسترده شد،- تِ الريحُ الترابَ و بالترابِ: باد گرد و خاك راه انداخت،- الدمَ: خون بر روى زمين جارى كرد،- الترابُ: گرد و خاك راه افتاد،- السنانُ في المطعون: نيزه پياپى بر هدف زده شد،- الشّي ءُ: چيزى از سوئى بسوى ديگر با سرعت حركت كرد مانند تير كه بر درخت اصابت كند،- الصوفَ عن الجسد: پشم را از تن زدود.
=مارَ-
-مَيْرًا [مير] الصوفَ: پشم را پخش كرد،- الدواءَ و نَحوه: دارو را ذوب و حل كرد،- عيالَهُ: براى خانواده اش غذا و آذوقه آورد.
=مارَّ-
مِرارًا و مُمَارَّةً [مرّ] على الأَرض: بر روى زمين كشيده شد،- الرَّجُلَ: بر او خم شد تا او را بر زمين زند، با او رفت.
=مارَى-
مِرَاءً و مُمَاراةً [مري] : با او جدال و نزاع و لجبازى كرد.
فا، شعله آتش كه زبانه دراز كشد.
ج مَرَدَة و مارِدُون و مُرَّاد: فا، خود بزرگ بين، متجاوز از حد خويش، مرتفع و بلند؛ «بناءٌ مارِدٌ» : ساختمان بلند.
=مارَسَ-
مِرَاسًا و مُمَارَسَةً [مرس] الأَمرَ: همواره كار را ادامه داد و در آن بسى رنج برد.
=المارَسْتان-
بيمارستان.- فارسى است-
المارِسْتان-
ج مارِسْتَانَات- بيمارستان. فارسى است.
=مارَطَ-
مُمَارَطَةً [مرط] هُ: موى او را كند و خراشانيد.
=داد،- هُ بالتُراب: او را بخاك ماليد.
فا، احمق و نادان.
=المَارِق-
چيزى نافذ و مستقيم كه از چيز ديگر بگذرد،- ج مارقون و مرّاق: كسى كه از دين خارج شده باشد.
=المارِقَة-
مؤنث (المارِق) است، بر دسته خوارج كه از دين خارج شده بودند اطلاق مى شود.
=المارْكَة-
نشانه و علامت كه بر روى كالاهاى ساخته شده زده مى شود؛ «ماركة تجاريّة» : علامت بازرگانى.
=المارِن-
ج مَوَارِن: فا، پرده (بينى) ؛ «رُمْحٌ مارِنٌ» : نيزه محكم و نرم.
=المارُورَة-
[مرّ] : دانه تلخه و سياهرنگ كه در گندم و مانند آن بدست مىيد.
=المارِيّ-
[مري] : گوساله نرم پوست و سفيد رنگ، جامه و روى انداز كوچكى كه راه راه باشد، شكار كننده مرغ سنگخواره.
=المارِيَة-
[مري] : ماده گاوى كه گوساله اش نرم پوست و سفيد رنگ باشد.
المارِيَّة [مري] : مؤنث (المارِيّ) است.
=مازَ-
-مَيْزًا [ميز] : الشي ءَ: چيزى را از چيز ديگرى جدا كرد، او را بر ديگران ترجيح داد.
=مازَّ-
مُمَازَّةً [مزّ] بينهما: ميان آن دو را جدائى انداخت.
=مازَجَ-
مُمَازَجةً [مزج] هُ: با او معاشرت كرد، بر او فخر فروشى كرد.
=مازَحَ-
مِزَاحًا و مُمَازَحَةً [مزح] هُ: با او شوخى كرد.
=مازَقَ-
مُمَازَقَةً [مزق] هُ: در دويدن بر او سبقت گرفت.
=المازِن-
تخم مورچه.
=المازِيَة-
ج مازِيَات [مزو] : برترى و امتياز.
=ماسَ-
-موْسًا [موس] الرأْسَ: موى سر را تراشيد.
=ماسَ-
-مَيْسًا و مَيَسَانًا [ميس] الرجُلُ: با ناز و كرشمه راه رفت.
=ماسَّ-
مُمَاسَّةً و مِسَاسًا [مسّ] هُ: آنرا دست كشيد و لمس نمود، با وى تماس گرفت و از او اطلاع بدست آورد.
[موس] و العامَّة تقول «أَلْماز» : الماس (سنگ معروف و قيمتى و درخشنده و سفت و سخت) .
=الماسّ-
[مسّ] : اسم فاعل است.
=ماسَى-
مُمَاسَاةً [مسو] هُ: او را به بازى گرفت و مسخره كرد.
=الماسَّة-
[مسّ] : «حاجةٌ ماسَّةٌ» : نياز مبرم، نيازمندى ضرورى.
=ماسَحَ-
مُمَاسَحَةً [مسح] هُ: او را با نرمش كلامى گول زد، با او دست داد،- هُ على كذا: با او پيمان بست.
=الماسِح-
فا، دروغگو، بسيار جنگجو.
=الماسِحَة-
ج مَوَاسِح: مؤنث (الماسِح) ، زن آرايشگر.
=الماسِط-
فا، آب شورى كه باعث اسهال مى شود،- (ن) : گياهى است كه در تابستان رويد و هرگاه شتران از آن بخورند به بيمارى اسهال دچار مى شوند.
=الماسُورَة-
ج مَوَاسِير: هر لوله تو خالى و گرد مانند ني و از آن جمله است ماسوره خياطي.- اين كلمه سريانى است.
=مَاشَ-
-مَوْشًا [موش] الكَرْمَ: بدنبال باقيمانده خوشه هاى انگور بر درخت پس از چيدن انگور رفت.
=ماشَ-
-مَيْشًا [ميش] الشي ءَ بالشي ء: چيزى را با چيز ديگرى مخلوط كرد،- النّاقةَ: نيمى از شير شتر را كه در پستان داشت دوشيد،- الخبرَ: قسمتى از اخبار را گفت و قسمتى ديگر را كتمان كرد.
[موش] (ن) : ماش، پارچه بى ارزش و اثاث بدرد نخور در خانه.
=ماشَى-
مُمَاشَاةً [مشي] هُ: با او راه رفت.
=الماشَة-
[موش] (ن) : يك دانه ماش.
=الماشِرَة-
«أرضٌ ماشِرَةٌ» : سرزمينى كه در آن باران باريده و با سبزه پوشيده شده است.
=الماشِطَة-
زنى كه با مهارت آرايش كند و