فهرس الكتاب

الصفحة 788 من 1009

عقيده ندارند، ماديگرى.

اين كلمه مركب از ماى استفهاميه و اسم اشاره (ذا) به معناى چه چيز مى باشد.

مانند «ماذا عَمِلْتَ» : چه كردى؟

ماذَقَ-

مِذَاقًا و مُمَاذَقَةً [مذق] فلانًا في الودّ: در دوستى با او اخلاص نورزيد.

=الماذِيّ-

[مذي] : انگبين (عسل سفيد) ، هر نوع اسلحه اى كه از آهن ساخته شود.

=الماذِيَّة-

[مذي] : زره نرم و يا سفيد، مي خوشمزه.

اين كلمه سريانى است و بمعناى (آقا) مى باشد كه بر افراد مقدس مسيحى اطلاق مى شود، مؤنث اين كلمه (مُرْت) مى باشد.

=مارَ-

-مَوْرًا [مور] البحرُ: دريا طوفانى شد،- الدّمُ على الأرض: خون بر روى زمين جارى و گسترده شد،- تِ الريحُ الترابَ و بالترابِ: باد گرد و خاك راه انداخت،- الدمَ: خون بر روى زمين جارى كرد،- الترابُ: گرد و خاك راه افتاد،- السنانُ في المطعون: نيزه پياپى بر هدف زده شد،- الشّي ءُ: چيزى از سوئى بسوى ديگر با سرعت حركت كرد مانند تير كه بر درخت اصابت كند،- الصوفَ عن الجسد: پشم را از تن زدود.

=مارَ-

-مَيْرًا [مير] الصوفَ: پشم را پخش كرد،- الدواءَ و نَحوه: دارو را ذوب و حل كرد،- عيالَهُ: براى خانواده اش غذا و آذوقه آورد.

=مارَّ-

مِرارًا و مُمَارَّةً [مرّ] على الأَرض: بر روى زمين كشيده شد،- الرَّجُلَ: بر او خم شد تا او را بر زمين زند، با او رفت.

=مارَى-

مِرَاءً و مُمَاراةً [مري] : با او جدال و نزاع و لجبازى كرد.

فا، شعله آتش كه زبانه دراز كشد.

ج مَرَدَة و مارِدُون و مُرَّاد: فا، خود بزرگ بين، متجاوز از حد خويش، مرتفع و بلند؛ «بناءٌ مارِدٌ» : ساختمان بلند.

=مارَسَ-

مِرَاسًا و مُمَارَسَةً [مرس] الأَمرَ: همواره كار را ادامه داد و در آن بسى رنج برد.

=المارَسْتان-

بيمارستان.- فارسى است-

المارِسْتان-

ج مارِسْتَانَات- بيمارستان. فارسى است.

=مارَطَ-

مُمَارَطَةً [مرط] هُ: موى او را كند و خراشانيد.

=داد،- هُ بالتُراب: او را بخاك ماليد.

فا، احمق و نادان.

=المَارِق-

چيزى نافذ و مستقيم كه از چيز ديگر بگذرد،- ج مارقون و مرّاق: كسى كه از دين خارج شده باشد.

=المارِقَة-

مؤنث (المارِق) است، بر دسته خوارج كه از دين خارج شده بودند اطلاق مى شود.

=المارْكَة-

نشانه و علامت كه بر روى كالاهاى ساخته شده زده مى شود؛ «ماركة تجاريّة» : علامت بازرگانى.

=المارِن-

ج مَوَارِن: فا، پرده (بينى) ؛ «رُمْحٌ مارِنٌ» : نيزه محكم و نرم.

=المارُورَة-

[مرّ] : دانه تلخه و سياهرنگ كه در گندم و مانند آن بدست مىيد.

=المارِيّ-

[مري] : گوساله نرم پوست و سفيد رنگ، جامه و روى انداز كوچكى كه راه راه باشد، شكار كننده مرغ سنگخواره.

=المارِيَة-

[مري] : ماده گاوى كه گوساله اش نرم پوست و سفيد رنگ باشد.

المارِيَّة [مري] : مؤنث (المارِيّ) است.

=مازَ-

-مَيْزًا [ميز] : الشي ءَ: چيزى را از چيز ديگرى جدا كرد، او را بر ديگران ترجيح داد.

=مازَّ-

مُمَازَّةً [مزّ] بينهما: ميان آن دو را جدائى انداخت.

=مازَجَ-

مُمَازَجةً [مزج] هُ: با او معاشرت كرد، بر او فخر فروشى كرد.

=مازَحَ-

مِزَاحًا و مُمَازَحَةً [مزح] هُ: با او شوخى كرد.

=مازَقَ-

مُمَازَقَةً [مزق] هُ: در دويدن بر او سبقت گرفت.

=المازِن-

تخم مورچه.

=المازِيَة-

ج مازِيَات [مزو] : برترى و امتياز.

=ماسَ-

-موْسًا [موس] الرأْسَ: موى سر را تراشيد.

=ماسَ-

-مَيْسًا و مَيَسَانًا [ميس] الرجُلُ: با ناز و كرشمه راه رفت.

=ماسَّ-

مُمَاسَّةً و مِسَاسًا [مسّ] هُ: آنرا دست كشيد و لمس نمود، با وى تماس گرفت و از او اطلاع بدست آورد.

[موس] و العامَّة تقول «أَلْماز» : الماس (سنگ معروف و قيمتى و درخشنده و سفت و سخت) .

=الماسّ-

[مسّ] : اسم فاعل است.

=ماسَى-

مُمَاسَاةً [مسو] هُ: او را به بازى گرفت و مسخره كرد.

=الماسَّة-

[مسّ] : «حاجةٌ ماسَّةٌ» : نياز مبرم، نيازمندى ضرورى.

=ماسَحَ-

مُمَاسَحَةً [مسح] هُ: او را با نرمش كلامى گول زد، با او دست داد،- هُ على كذا: با او پيمان بست.

=الماسِح-

فا، دروغگو، بسيار جنگجو.

=الماسِحَة-

ج مَوَاسِح: مؤنث (الماسِح) ، زن آرايشگر.

=الماسِط-

فا، آب شورى كه باعث اسهال مى شود،- (ن) : گياهى است كه در تابستان رويد و هرگاه شتران از آن بخورند به بيمارى اسهال دچار مى شوند.

=الماسُورَة-

ج مَوَاسِير: هر لوله تو خالى و گرد مانند ني و از آن جمله است ماسوره خياطي.- اين كلمه سريانى است.

=مَاشَ-

-مَوْشًا [موش] الكَرْمَ: بدنبال باقيمانده خوشه هاى انگور بر درخت پس از چيدن انگور رفت.

=ماشَ-

-مَيْشًا [ميش] الشي ءَ بالشي ء: چيزى را با چيز ديگرى مخلوط كرد،- النّاقةَ: نيمى از شير شتر را كه در پستان داشت دوشيد،- الخبرَ: قسمتى از اخبار را گفت و قسمتى ديگر را كتمان كرد.

[موش] (ن) : ماش، پارچه بى ارزش و اثاث بدرد نخور در خانه.

=ماشَى-

مُمَاشَاةً [مشي] هُ: با او راه رفت.

=الماشَة-

[موش] (ن) : يك دانه ماش.

=الماشِرَة-

«أرضٌ ماشِرَةٌ» : سرزمينى كه در آن باران باريده و با سبزه پوشيده شده است.

=الماشِطَة-

زنى كه با مهارت آرايش كند و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت