فهرس الكتاب

الصفحة 886 من 1009

ميان هر چيزى؛ «مُنْتَصَفُ الطّريق» نيمه راه، «مُنْتَصَفُ النّهار» : ظهر، نيم روز.

=المُنْتَطِق-

[نطق] : مرد عاليقدر و گرامى.

=المُنْتَعِت-

[نعت] من الخيل: اسبى كه برنده شده و همواره نام آن بر سر زبانها باشد.

=المُنْتَفِج-

[نفج] : اسم فاعل است؛ «بَعِيرٌ مُنْتَفِجٌ» : شترى كه دو پهلويش بر آمده باشد.

=المُنْتَفَذ-

[نفذ] : فراخى و گشايش.

=المُنْتَفِش-

[نفش] : اسم فاعل است، زخم آماسيده و نرم؛ «انْفٌ مُنْتَفِش» : بينى كوتاه و گرد و سوراخ درشت.

=المُنْتَقَد-

[نقد] : مصدر ميمى است بمعناى انتقاد.

=المَنْتَن-

[نتن] : واحد (المَنَاتِن) است و بمعناى جاى بد بو مى باشد.

=المُنْتِن-

[نتن] : آنچه كه بد بو باشد.

=المِنْتِن-

[نتن] : مرادف (المُنْتِن) است.

=المُنْتَهَى-

[نهي] : پايان؛ «بمُنْتَهى الشدَّةِ» :

در نهايت سختى؛ «في مُنْتَهى الدِّقَّةِ» : در نهايت دقت.

=المُنْتَهَب-

[نهب] : مصدر ميمى است بمعناى چپاول و غارت، جاى چپاول.

=المَنْتُوجَة-

[نتج] : «بَهِيمَةٌ مَنْتُوجَة» : به ستور توجه داشت تا وضع حمل كرد.

=المِنْتِين-

ج مَنَاتِين [نتن] : مرادف (المُنتِن) است بمعناى بد بو.

=المِنَثّ-

[نثّ] : آنكه بسيار سخن و راز را افشا كند.

=المِنْثار-

[نثر] : درخت نخلى كه خرماى نارس آن پراكنده شود.

=المِنَثَّة-

ج مَنَاثّ و مِنَثَّات [نثّ] : پارچه اى پشمى كه زخم را با آن روغن مالى كنند.

=المِنْثَر-

[نثر] : آنكه رازها را بسيار اشاعه دهد.

=المُنَثَّر-

[نثر] : مفع، ناتوانى كه در او خيرى نباشد، و در زبان متداول بمعناى پارچه اى كه داراى نقش رنگارنگى است و اغلب ثاء را تاء مى خوانند و مى گويند (المُنَتَّر) .

=المِنْثَلَة-

[نثل] : زنبيل، ساك دستى.

=المُنْثَلِم-

[ثلم] : فا: «مُنْثَلِمُ الصّيتِ» : مرد بدنام و مُفْتَضَح.

=المَنْثُور-

[نثر] : مفع،- ن: نام گياهى است كه داراى گلهاى خوشبو است،،- مِنَ الْكَلَام: نثر است بر خلاف شعر و نظم.

=المَنْثُورَة-

[نثر] (ن) : واحد (المَنْثُور) است.

=المَنْجَى-

ج مَنَاجٍ [نجو] : جاى رهائى، زمين مرتفع و بلند.

=المِنْجَاب-

ج منَاجِيب [نجب] : آنكه فرزندان خوب و نجيب تربيت كند (اين كلمه در مذكر و مؤنّث يكسان بكار برده مى شود) .

=المَنْجَاة-

ج مَنَاجٍ [نجو] : وسيله نجات و رهائى.

=المِنْجَاد-

[نجد] : «رجُلٌ مِنْجَادٌ» : آنكه بمردم بسيار يارى دهد.

=المِنْجَاش-

[نجش] : آنكه شكار را بر انگيزد تا از برابر شكارچى بگذرد.

=المُنْجِب-

ج مَنَاجِب [نجب] : مرادف (المِنْجَاب) است.

=المُنْجِبَة-

[نجب] : مؤنث (المُنْجب) است.

=المُنْجِح-

ج مَنَاجِح و مَنَاجِيح: آنكه حاجت و نياز او برآورده شده باشد.

=المِنْجَد-

ج مَنَاجِد [نجد] : تپه، زينت آلاتى كه زنان از گردن تا زير پستان بر خود بياويزند.

=المِنْجَدَة-

ج مَنَاجِد [نجد] : چوبدستى كه با آن ستور را راه برند، چوب يا ابزارى كه با آن پشم و مانند آن را زنند و پاك نمايند.

=المَنْجَر-

[نجر] : مقصدى كه به راه آن هدايت شوند.

=المِنْجَر-

[نجر] : آنكه شتران را بسرعت راه برد، ابزار نجارى.

=المِنْجَرَة-

[نجر] : سنگ گداخته اى كه با آن آب را گرم كنند.

=المُنْجَرِد-

[جرد] : شخص بى موى.

=المِنْجَش-

[نجش] : عيبجوى مردم و آشكار كننده عيبهاى آنان؛ «رَجُلٌ مِنْجَشٌ» : آنكه شكار را بر انگيزد تا از جلوى شكارچى بگذرد و شكار شود.

=المَنْجَع-

[نجع] : جاى پر آب و علفى كه مردم رو بسوى آن كنند.

=المِنْجَف-

[نجف] : زنبيل.

=المِنْجَل-

[نجل] : داس كشاورزى، مردى كه فرزندان بسيار دارد؛ «سنان مِنجَلٌ» :

نيزه اى كه زخم فراخ ايجاد كند.

=المَنْجَلِيق-

منجنيق.

=المَنْجَم-

[نجم] : جاى خروج، معدن، راه روشن.

=المِنْجَم-

[نجم] : شاهين ترازو.

=المُنَجِّم-

[نجم] : ستاره شناس، آنكه از روى حساب ستاره ها ادعاى پيشگوئى و طالع بينى نمايد. اين دانش را (عِلْمُ التّنجِيم) نامند.

=المَنْجَنِيق-

ج مَجَانِق و مَجَانِيق و مَنْجَنِيقَات: منجنيق كه در اصطلاح نظامى با آن موشك پرتاب كنند (اين كلمه يونانى است) .

=المَنْجُود-

[نجد] : مفع، غمگين، اندوهگين، هلاك شونده.

=المَنْجُور-

[نجر] : مفع، قرقره چاه،- و در اصطلاح نجاران شامل چيزهائى در داخل خانه از قبيل درب بزرگ و يا كلون درب مى باشد.

=المَنْجُوش-

[نجش] : «قولٌ مَنْجُوشٌ» : گفتار مردود و تكذيب شده.

=المَنْجُوف-

[نجف] : مفع، تيرى كه پيكان آن پهن باشد، ظرفى كه درون آن فراخ باشد، قبرى كه درون آن گشاد باشد، مرد ترسو.

=المِنْجَيْرَة-

[نجر] (مو) : ني لبك كه با آن نغمه سرايند. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=مَنَحَ-

-مَنْحًا هُ الشي ءَ: آن چيز را به او عطا كرد،- هُ الناقةَ و كُلِّ ذاتِ لَبَنٍ: بچه ماده شتر يا ساير حيوانات شير ده را به او واگذار كرد.

=المَنْحَاة-

ج مَنَاحٍ [نحي] : آبراهه پيچ و خم دار، راه آب جوى يا آبى كه از چاه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت